تبليغاتX
طريق النور
به سوى مغفرت خدا بشتابيد، و بهشتى كه پهناى آن همه آسمانها و زمين است، و براى اهل تقوا مهيا شده.

 

عزيزان توشه جهنم گناه و معصيت، توشه بهشت ايمان و عبادت و خدمت به بندگان خدا است.

خود و اهل بيت خود را از جمع كردن توشه براى جهنم حفظ كنيد، و به جمع آورى زاد و راحله براى بهشت تشويق نمائيد، كه وظيفه شما اكنون كه عهده دار مسئوليت خانواده هستيد بسيار عظيم است.

رسول خدا را در برخورد با اهل خانه اش، از زن و فرزند و خدمتكار سرمشق خود قرار دهيد، تا از عذاب قيامت ايمن شويد، و به نعمت ابد حق يعنى بهشت عنبر سرشت برسيد.

آن بزرگوار در رعايت حق زنان از تمام مردم روى زمين گوى سبقت برد، و در رعايت حق بچه ها قيامت كرد.

او اهل افراط و تفريط نبود، در محبت و مهر و رأفت، نسبت به اهل خانه، و در اخلاق و عمل اعتدال و ميانه روى را پيشه خود كرده بود، و در عين رفيق بودن با اهل خانه و نرمخوبودن نسبت به آنان، از نصيحت به آنان، و تشويقشان به عبادت و بندگى، و ترساندنشان از عذاب قيامت غفلت نمى كرد.

با زنان در خانه در حد زن بودنشان رفتار داشت، و با بچه ها بچه مى شد.

او براى همه نمونه ادب و سرمشق فضيلت، و الگوى اخلاق، و نشان توحيد، و شعار حق پرستى، و چراغ هدايت بود.

چهار وظيفه مهم

از طريق علامه مجلسى ( ره ) در كتاب شريف بحار الانوار ج 71، ص 86 در توضيح آيه شريفه :

قوا انفسكم و اهليكم ناراً.

به چند مسئله بسيار مهم به عنوان وظيفه و مسئوليت سرپرست خانه اشاره شده، كه از طريق اين چند مسئله حفظ خانواده و اهل بيت از آتش فردا ميسّر است.

1 ـ بِدُعائِهِمْ اِلى طاعَةِ اللّهِ

بر سرپرست خانه است كه تا زنده است خانواده خود را به طاعت خدا، و فرمانبرى از دستورات حق كه به صلاح دنيا و آخرت انسان است دعوت كند، و دعوت به صورتى باشد كه اجابتش از جانب آنان سخت نباشد، دعوت توأم با مهر و محبت، زبان نرم، با خوشروئى و متانت و دعوت به زبان و عمل، به صورتى كه زن و فرزند عاشق و علاقه مند به طاعت حق شوند، و آن را بر تمام وظائف خود مقدّم بدانند.

من اين معنا را در خانه به امتحان گذاشته ام، سودمند بوده، شما هم به امتحان بگذاريد سودمند خواهد بود.

طفلان چون به طاعت خدا روى آورند، آنان را تشويق كنيد، جايزه بدهيد، ببوسيد، در آغوش بگيريد تا پاى طاعت در فضاى وجودشان ثابت و پابرجا شود.

زنان عنايت كنند، كه وقتى از جانب شوهرشان دعوت به طاعت رب شدند، با شوق و رغبت بپذيرند، تا اثر اين پذيرش از مشرق وجود فرزندان طلوع كند.

2 ـ وَ تَعْليمِهِمُ الْفَرائِضَ

تا جائى كه براى سرپرست خانواده امكان دارد، واجبات حق را كه قسمتى از آن در رساله هاى عمليه و قسمتى در كتب اخلاقى و فقهى آمده به خانواده اش تعليم دهد.

اگر از عهده اش برنيامد، زمينه فراگيرى آنان را با بردن به مساجد و مجالس مذهبى فراهم نمايد، يا عالمى ربانى را به خانه دعوت كند تا فرائض حق را به آنان آموزش دهد.

ممكن است خواندن متن رساله براى بعضى مشكل باشد و توضيح آن مشكل تر، به همين خاطر نوبت به واگذاشتن بچه ها به كلاسهاى مربوطه مى رسد، تا دختران و پسران در نزديكى بلوغ و تكليف به وظائف شرعى خويش آگاه شوند.

3 ـ وَ نَهْيِهِمْ عَنِ الْقَبائِحِ

بر سرپرست خانواده فرض و واجب است اهل خانه را از زشتى ها نهى كند، و از عواقب گناهان و معاصى بترساند، و زمينه توليد گناه را در خانه از بين ببرد.

4 ـ وَ حَثِّهِمْ عَلى اَفْعالِ الْخَيْرِ

بر سرپرست خانواده واجب است اهل بيت خود را به كليه كارهاى خير، از صدقه دادن در راه خدا، تواضع به افراد، احترام به بزرگتر، رعايت كوچكتر، ايجاد صلح و مسالمت بين افراد، حق گوئى، حق جوئى، حق خواهى و خلاصه آنچه كه خير است، تشويق و ترغيب كند.

بكارگيرى اين چهار حقيقت به فرموده علامه مجلسى ( ره ) تحقق قوا انفسكم و اهليكم ناراً است.

بدين صورت قدم برداشتن براى هدايت عباد خدا به اندازه اى ثواب دارد كه جز خدا كسى نمى داند.

رسول خدا اميرالمؤمنين را براى هدايت مردم يمن گسيل داشت قبل از سفر به او فرمود :

وَ اَيْمُ اللّهِ لاََنْ يَهْدِىَ اللّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ . . .[107]

قسم به خدا اگر حضرت حق به دست تو يك نفر را هدايت كند براى تو از آنچه كه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند بهتر است.

چه تجارت شگفت آورى، چه سود كلانى، به نظر من بايد گفت خوشا به حال آنان كه تشكيل زندگى داده و براى زن و فرزند خود معلّم خير و خوبى اند، كه با هدايت هر يك از آنان، ثوابى بسيار به صورتى كه رسول حق به اميرالمؤمنين فرمود نصيب آنان مى گردد، و اين غير ثواب رفتن به دنبال كسب حلال براى اداره امور زندگى است كه دنبال كردن امور مادى براى گذراندن زندگى زن و بچه ثوابى، و دنبال كردن امور معنوى، براى هدايت زن و بچه ثوابى ديگر است، كه وضع اينگونه سرپرست ها ثواب اندر ثواب، و رحمت اندر رحمت است.


 

( تلك حدود اللّه و من يطع اللّه و رسوله يدخله

جنات تجرى مـن تـحتها الانـهار خـالدين فـيها

و ذلك الفـوز العظيم )

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:37  توسط کمالی پور  | 
عللى را براى زياد شدن روزى در قرآن مجيد و روايات مشاهده مى كنيم، كه اجراى آنها علاوه بر زياد كردن روزى موجب رشد اخلاقى و عاطفى مردم در خانواده و جامعه است.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

فى سَعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ.[43]

گنج هاى روزى در عرصه گاه گشاده خلقى است.

اَلْعَسْرُ يُفْسِدُ الاَْخْلاقِ، التَّساهُلُ يُدِرُّ الاَْرْزاقِ.[44]

سختگيرى فاسد كننده اخلاق و آسان گرفتن جلب كننده روزيهاست.

مُواساةُ الاَْخِ فِى اللهِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[45]

هميارى و مساعدت با برادر ايمانى روزى را زياد مى كند.

اِسْتِعْمالُ الاَْمانَةِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[46]

امانت دارى رزق را اضافه مى نمايد.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

مَنْ حَسُنَ بَرُّهُ اَهْلَ بَيْتِهِ زيدَ فى رِزْقِهِ.[47]

كسى كه نيكى و نيكوكاريش با زن و فرزند مطلوب باشد، به رزقش اضافه مى شود.

 

اِنَّ الْبِرَّ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[48]

نيكى به روزى اضافه مى كند.

حُسْنُ الْخُلُقِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[49]

اخلاق خوب روزى را اضافه مى كند.

على (عليه السلام) فرمود :

اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ.[50]

با صدقه دادن روزى را به سوى خود سرازير كنيد.

امام باقر (عليه السلام) فرمود :

عَلَيْكَ بِالدُّعاءِ لاِِخْوانِكَ بِظَهْرِ الْغَيْبِ فَاِنَّهُ يُهيلُ الرِّزْقَ.[51]

پشت سر برادرانت دعا كن، همانا اين عمل روزى را براى تو مى ريزد.

امام پنجم (عليه السلام) فرمود :

اَلزَّكاةُ تَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[52]

زكات روزى را اضافه مى كند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ.[53]

كسى كه نيتش خوب باشد روزيش زياد مى شود.

                                                                                           *                     *                     *

مال حرام

رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : خداوند فرموده :

مَنْ لَمْ يُبالِ مِنْ اَيِّ باب اكْتَسَبَ الدّينارَ وَ الدِّرْهَمَ لَمْ أُبالِ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنْ اَيِّ اَبْوابِ النّارِ اَدْخَلْتُهُ.[54]

كسى كه در كسب مال پروا ندارد، از كجا مى آورد، من در قيامت پروا ندارم كه از كدام در او را وارد آتش كنم!

مَنْ كَسَبَ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ اَفْقَرَهُ اللهُ.

كسى كه از غير حلال به كسب مال برخيزد، خداوند او را دچار فقر مى كند.

مَنِ اكْتَسَبَ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ كانَ زادُهُ اِلَى النّارِ.

كسى كه از غير حلال كسب مال كند، آنان مال توشه او به سوى جهنم است.

ثروتى كه زكات، خمس، حق سائل، حق محروم، و ديگر حقوق شرعى آن پرداخت نشده، حلال مخلوط به حرام است، و تصرف در آن جايز نيست، و خوراندن حرام يا حلال مخلوط به حرام به زن و بچه و ديگران خود معصيتى غير از معصيت به دست آوردن حرام، يا حبس حقوق واجبه است.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

شَرُّ الاَْمْوالِ ما لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ حَقُّ اللهِ سُبْحانَهُ.[55]

بدترين اموال آن مالى است كه حق خدا « خمس ـ زكات » از آن خارج نشده.

امام باقر (عليه السلام) فرمود :

خداوند روز قيامت مردمى را از قبورشان به محشر مى آورد، كه دستانشان به گردنشان بسته، به اندازه يك مورچه قدرت گرفتن چيزى را ندارند، ملائكه به شدت آنان را سرزنش مى كنند، و مى گويند : اينان مردمى هستند كه خداوند به آنها ثروت عطا كرد، ولى حق خدا را از مال خود به صاحبان حق ندادند.[56]

امام مجتبى (عليه السلام) فرمود :

از نشانه هاى جوانمردى اصلاح مال است . . .[57]

برادران عزيز، اى كسانى كه امروز عهده دار مخارج مادى و تربيت روحى زن و فرزند هستيد، و اى كسانى كه فردا تشكيل زندگى مى دهيد، زن و فرزند از شما طلبكار حق واجب هستند، حقى كه در كتب فقهى به عنوان نفقه بحث شده، آنان مسئول كار و كسب و تجارت شما نيستند، و در قيامت در حاليكه از وضع شما خبر نداشتند، كسب حرام مرد خانه را به عهده نخواهند گرفت، جهنم كسب حرام مربوط به كاسب حرام است، كه بايد دچار دو عذاب شود، عذابى براى كسب حرام، و عذابى براى خوراندن حرام به ديگران، سخت مواظب درآمد خود باشيد، به حلال خدا قناعت كنيد، از حرام بپرهيزيد، حقوق واجبه مال را ادا كنيد، تا دنيا و آخرت شما آباد شود.

تائب حبيب خدا است

سفرى به مشهد مقدس داشتم، يك شب به وقت اذان با مردى برخورد كردم كه گوئى سالهاست مرا مى شناسد ، پس از چند دقيقه صحبت، از من خواست به محلى كه مستقر است بروم، با اين كه اولين بار بود او را مى ديدم دعوتش را پذيرفتم، معلوم شد گاهى از مستمعين سخنرانيهاى ايام محرم و صفر بوده، او مرا مى شناخته ولى من از هويت وى بى خبر بودم.

چند دقيقه اى كه از مجلس غايب شد، از شخصى كه همراه او بود پرسيدم كيست، وقتى نامش را گفت او را شناختم، سالهاى جوانى و ميان سالى مردى بود قوى، پرقدرت، زورگو، در حدى كه زورگويان تهران و قلدران و پهلوانان از او حساب مى بردند.

در كار مشروب و قاچاق و باج گيرى از قمارخانه ها و مشروب فروشى ها بود، كسى در تهران ياراى مقابله با او را نداشت، ثروتى كلان از طريق حرام كسب كرده بود، نور الهى به قلبش تابيد، توفيق حق رفيق راهش شد، حملات وجدان و فطرت و عقل او را از صولت و سطوت انداخت، تمام املاك و اجناس خود را تبديل به پول نقد كرد و همه را در چمدانى جاى داد، و يك سر به قم به محضر آيت اللّه العظمى بروجردى رفت،مرجع بزرگ شيعه با چهره باز و لبى خندان پس از اطلاع از وضع وى به وسيله خادمش او را پذيرفت، به آن مرد خدا گفت آنچه در اين چمدان است حرام قطعى است، من طاقت حساب و كتاب قيامت را ندارم، اين بار سنگين را از دوشم بردار.

آقا به او فرمود اگر قصد توبهواقعى دارى لباس از تن بيرون كن و تنها با يك پيراهن و زيرجامه به تهران برگرد. لباس از تن بيرون آورد، مرجع شيعه به شدت متأثر شد، توبه او را جدى يافت، لباسش را برگرداند، از مال خالص خود در آن زمان پنج هزار تومان به او مرحمت فرمود، و وى را به آينده اى روشن، پاك، بابركت نويد داد.

از حرام با تمام وجود دست كشيد، با همان پول پاك به تهران برگشت، تمام بساط گذشته را پايان داد، با آن پول بابركت مشغول كسب حلال شد، وضعش به سامان آمد، سخت منقلب شده بود، زن و فرزند را در راه حق قرار داد، بنيانگذار يكى از جلسات پربار مذهبى شد، به سال هزار و سيصد و هفتاد و يك به پايان عمر رسيد، ساعت دوازده شب جمعه چند لحظه به آخر عمرش مانده بود، با چشمى گريان خطاب به حضرت سيد الشهداء كرد، كه قسمت عمده اى از عمرم را خرج دستگاه شما كردم، در اين لحظه حساس به اميد عنايت شمايم، زن و فرزندش گفتند يكباره به گوشه اى از اطاق خيره شد، سلامى عاشقانه به محضر حضرت حسين (عليه السلام) داد، و با لبخندى شيرين جان به جان آفرين تسليم كرد.

آرى عزيزانم راه توبه براى همگان باز است، توبه شستشوى باطن، نورانيت دل، تصفيه اخلاق، پاكسازى ظواهر حيات و اصلاح مال از حرام است، چرا از اين تجارت پرسود بهره نگيريم، و چند روزه باقى مانده از عمر را از ظلمت به سوى نور حركت نكنيم، كه داشتن تمام ثروت دنيا به ماندن در فضاى معصيت نمى ارزد، توبه كنيم كه تائب حبيب خداست :

اِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ . . .[58]

همانا خداوند توبه كنندگان را دوست دارد.

رسول حق فرمود :

لَيْسَ شَىْءٌ اَحَبَّ اِلَى اللهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب اَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.[59]

چيزى نزد خدا محبوبتر از مؤمن تائب و مؤمنه تائبه نيست!

اَما وَ اللّهِ لِلّهِ اَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ.[60]

به خدا قسم هر آينه خداوند نسبت به توبه بنده اش خوشحال تر از انسانى است كه به زاد و توشه اش رسيده.

لِلّهِ اَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الْعَقيمِ الْوالِدِ، وَ مِنَ الضّالِّ الْواجِدِ، وَ مِنَ الظَّمْآنِ الْوارِدِ.[61]

خداوند به توبه بنده اش از عقيمى كه پدر مى شود، از گم كرده اى كه گمشده اش را  پيدا مى كند، از تشنه اى كه به آب مى رسد خوشحال تر است .

التّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ.[62]

توبه كننده از گناه همانند كسى است كه گناه مرتكب نشده.

على (عليه السلام) مى فرمايد :

اَلتَّوْبَةُ تُطَهِّرُ الْقُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ.[63]

توبه پاك كننده دلها، و شستشو دهنده گناهان است.

توبه واقعى داراى آثارى است كه رسول اسلام به آن آثار اشاره فرموده، چنانچه آن آثار ظهور كند بايد به تحقق توبه يقين كرد، ورنه دوباره بايد به نور توبه متوسل شد.

اَلتّائِبُ اِذا لَمْ يَسْتَبِنَ اَثَرَ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتائِب: يُرْضِى الْخُصَماءَ، وَ يُعيدُ الصَّلاةَ، وَ يَتَواضَعُ بَيْنَ الْخَلْقِ، وَ يَتَّقى نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ، وَ يُهْزِلُ رَقَبَتَهُ بِصِيامِ النَّهارِ.[64]

توبه كننده اگر اثر توبه را ظاهر نكند تائب نيست اثر توبه عبارت است از :جلب رضايت طلبكاران، خواندن نمازهاى ترك شده، تواضع و فروتنى در ميان مردم، حفظ نفس از شهوات، لاغر كردن بدن به روزه گرفتن.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : توبه مقام علّيين است، و آن مركّب از شش حقيقت است :

1 ـ پشيمانى از گذشته 2 ـ اراده ترك گناه در آينده 3 ـ برگرداندن حقوق مردم به مردم 4 ـ بجاآوردن واجبات ضايع شده 5 ـ آب كردن آنچه بر بدن در ايام گناه روئيده 6 ـ چشاندن رنج عبادت و طاعت به جسم آنگاه گفتن استغفر الله.[65]


 


 

( تعاونوا على البرّ و التقوى و لا تعاونوا

عـلى الاثـم و العـدوان و اتـقـوا اللّـه )

« مائده / 2 »     

17 اصول معنويت در خانواده


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نعمت هاى معنوى

براى پاك بودن، و پاك ماندن، و پاك زيستن، از جانب حق نعمت هائى به انسان عنايت شده، كه جز حضرت حق احدى ارزش آن نعمت ها را نمى داند.

قسمتى از اين نعمت ها عبارت است از عقل، قرآن، نبوت، امامت، عالم ربانى، و مجموعه آثارى كه از اين منابع به صورت يك سلسله مسائل اعتقادى، عملى و اخلاقى ظهور دارد.

لازم است جهت آگاهى عزيزان به مفهوم و معناى هر يك از اين واقعيات، در حد اختصار اشاره شود.

 

عقل

مراد از عقل نيروى ادراك است، ادراك حق و باطل در امور نظرى، و ادراك خير و شر و سود و زيان در امور عملى.

اين نعمت بى نظير مجهز به حواس ظاهر است، كه به وسيله آنها ظواهر اشياء را مى فهمد، و مجهز به حواس باطن است، كه توسط آنها به امور معنوى و باطنى همچون اراده،دوستى،دشمنى،اميد،ترس،و امثال اينها آگاه مى شود، و هر يك را به مقتضاى حال و زمان بكار مى گيرد، براى عقل در امور نظرى قضاوت نظرى و علمى، و در امور عملى، حكم عملى است.

فعاليت نورانى عقل تا زمانى است كه در مملكت وجود انسان قدرت برتر باشد، و ساير قوا و نيروهاى انسان رعيت او باشند، اما اگر قدرتى در كشور وجود انسان مافوق عقل قرار بگيرد، عقل دچار ضعف و ازكارافتادگى مى شود، و انسان از جاده اعتدال منحرف، و دچار افراط و تفريط مى شود.

آنان كه در امور زندگى دچار افراط يا تفريط هستند، نتيجه غلبه شهوت و غضب و حرص و طمع آنان بر عقل است.

ميدان دادن به شهوات، آزاد گذاردن غرائز و اميال، نشست و برخاست با اهل بدعت و معصيت، بى توجهى به واقعيات، عواملى هستند كه عقل را دچار ضعف و سستى مى كنند، و اين نيروى عرشى و نور ملكوتى را از كار مى اندازند، با از كار افتادن عقل، تشخيص حق و باطل، و شناخت حقايق معنوى كارى مشكل يا غيرممكن مى شود، در اين صورت انسان مستحق خزى دنيا و عذاب آخرت مى گردد، گرچه با زد و بند و هزار حيله و مكر به خير مادى برسد، و از شرور ظاهرى در امان بماند.[66]

اصول معنويت در خانواده   …

كارگردانان جهنم به اهل جهنم مى گويند : براى شما پيامبرى كه شما را از وضع امروز بترساند نيامد ؟ مى گويند : چرا به تكذيب از او برخاستيم، و قوانين حق را منكر شديم، سپس به كارگردانان جهنم مى گويند :

لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السَّعيرِ.[67]

اگر در دنيا به نداى حق گوش مى كرديم، و دعوت رسول خدا را مى شنيديم، و در تمام امور زندگى خود تعقل مى كرديم، امروز از اصحاب جهنم نبوديم!

تعقّل وقتى ممكن است، كه نيروى ديگرى در وجود انسان حرف اول را نزند، اگر حرف اول با شهوت و هواى نفس باشد عقل براى هدايت انسان قدرت و نيروئى ندارد.

از حضرت صادق (عليه السلام) سئوال شد، عقل چيست ؟ فرمود :

ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنانُ.[68]

چيزى است كه به وسيله آن خدا عبادت مى شود، و بهشت به دست مى آيد!

گفتند آنكه در معاويه بود چيست ؟ فرمود : زيركى، شيطنت، چيزى شبيه به عقل نه عقل.

چه نعمت عظيمى است، كه در سايه آن انسان بنده حقيقى حق، و كاسب بهشت مى شود.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

هِمَّةُ الْعَقْلِ تَرْكُ الذُّنُوبِ، وَ اِصْلاحُ الْعُيُوبِ.[69]

اراده و همت عقل در وجود انسان ترك گناهان، و اصلاح عيوب ظاهر و باطن است.

نورانيت اين نعمت به اندازه اى شديد و قوى است كه على(عليه السلام) فرمود :

لَوْ لَمْ يَنْهَ اللهُ سُبْحانَهُ عَنْ مَحارِمِهِ لَوَجَبَ اَنْ يَجْتَنِبَهَا الْعاقِلُ.[70]

اگر خداوند از محرمات نهى نفرموده بود، هرآينه واجب بود عاقل از تمام آنها اجتناب كند.

عقيده حضرت بر اين است كه اين قوه معنوى از درك بسيار بالائى برخوردار است.

در كتاب شريف غررالحكم در باب عقل از اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده :

اَلْعاقِلُ مَنْ غَلَبَ هَواهُ وَ لَمْ يَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، اَلْعاقِلُ مَنْ عَصى هَواهُ
فى طاعَةِ رَبِّهِ، الْعاقِلُ مَنْ يَمْلِكُ نَفْسَهُ اِذا غَضِبَ وَ اِذا رَغِبَ وَ اِذا رَهِبَ، شيمَةُ الْعُقَلاءِ قِلَّةُ الشَّهْوَةِ وَ قِلَّةُ الْغَفْلَةِ.[71]

عاقل كسى است كه بر هواى نفسش غالب باشد، و آخرتش را به دنيايش نفروشد، عاقل براى طاعت رب نسبت به هواى نفس عاصى است، عاقل به وقت خشم، رغبت، و ترس مالك خويش است، اخلاق عاقلان شهوت اندك، و كمى غفلت است.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

اِنَّما يُدْرِكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ.[72]

تمام خير به وسيله عقل به دست مى آيد، و آنكه عقل ندارد، دين ندارد.

در روايات بسيار مهم آمده، ثواب و عقاب انسان در قيامت منوط به عقل اوست، زيرا عقل ملاك مسئوليت و تكليف و وظيفه است،[73] و اين انسان است كه بايد در تشخيص حق و باطل و خير و شر و روى آوردن به واقعيات از عقل استفاده كند، تعطيل عقل گناهى بزرگ و نابخشودنى است.

بر سرپرست خانواده لازم است جهت بهره گيرى از عقل، كه چراغ حق، رسول الهى در باطن، مايه درك حق و باطل و خير و شر مى باشد، به حفظ آن از هجوم طوفان شهوات، آمال، غرائز، مفاسد بكوشد، و نگذارد عقل خود و خانواده اش اسير هواى نفس و شهوات خارج از حد شود، كه از كارافتادن عقل، انسان را از رتبه آدميت ساقط، و به ميدان حيوانيت مى برد.

در اين زمينه از رفت و آمد اهل فساد و بدعت در خانه و خانواده جلوگيرى كنيد، و از رفتن به خانه اهل فساد نيز خوددارى نمائيد.

معاشرت و رفت و آمد و مهمانى نمودن و مهمانى رفتن را با اصول عالى اسلامى هماهنگ كنيد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : حواريّون به حضرت عيسى گفتند با چه انسانى معاشرت كنيم و نشست و برخاست نمائيم ؟

فرمود :

مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللهَ رُؤْيَتُهُ، وَيَزيدُ فى عِلْمِـكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرْغَبُكُمْ فِى الاْخِرَةِ عَمَلُهُ.[74]

كسى كه ديدارش شما را به ياد خدا اندازد، و گفتارش به دانش شما بيفزايد، و عملش شما را به آخرت راغب كند.

امام چهارم (عليه السلام) فرمود :

مُجالَسَةُ الصّالِحينَ داعِيِةٌ اِلِى الصَّلاحِ.[75]

نشستن با بندگان صالح حق كشاننده انسان به سوى صلاح است.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

نشستن در خدمت عالم واجد شرايط شما را از پنج برنامه به پنج برنامه مى رساند :

از شك به يقين، ريا به اخلاص، شوق بيجا به ترس، كبر به فروتنى، غش به خيرخواهى.[76]

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

لا يَأْمَنُ مَجالِسُ الاَْشْرارِ غَوائِلَ الْبَلاءِ.[77]

جلسات اشرار و بدكاران از آشوب و حوادث ناگوار بلاها درامان نيست.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

اِيّاكُمْ وَ مُجالَسَةَ الْمَوْتى، قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ مَنِ الْمَوْتى ؟ قالَ كُلُّ غَنِيٍّ اَطْغاهُ غِناهُ.[78]

از نشستن با اموات خوددارى كنيد، عرضه داشتند كيانند ؟ فرمود : هر ثروتمندى كه ثروتش او را به طغيان كشيده.

على (عليه السلام) فرمود :

جانِبُوا الاَْشْرارَ وَ جالِسُوا الاَْخْيارَ.[79]

از بدان بپرهيزيد، و با نيكان معاشرت كنيد.

اگر حاكميت عقل را مى خواهيد، خود و زن و فرزند را از برخورد با اشرار، و رفت و آمد با اهل فساد، و غلبه شهوات حفظ نمائيد.

امروز از جمله شرورى كه دامنگير تمام مردم جهان است، فيلم هاى ويدئوئى و كانالهاى ماهواره اى است، كه نشستن در كنار اين دو منبع فساد، عقل را فاسد و خصوصيات اخلاقى را خراب، و بناى انسانيت را ويران مى كند.

                                                                                           *                     *                     *

قـرآن

قرآن كتاب الهى، نور هدايت، شفاى سينه از دردهاى اخلاقى، راهنما بسوى زندگى برتر، ذكر حق، مفسّر حقايـق، نظم دهنده امـور، منبع پند و عبرت، مولّد آگاهى و بصيرت، علاج كوردلى، صراط مستقيم، ميزان تشخيص حق و باطل، مبيّن مسائل عالى اخلاقى، نشان دهنده حيات نيكان و پاكان، و حجت حضرت حق در دنيا و آخرت است.

مرد و زن در برابر اين نعمت بى نظير الهى مسئول و مكلّفند، تكليف آنان ياد گرفتن قرآن و عمل به آيات آن در تمام شئون حيات است.

بى تفاوتى نسبت به كتاب خدا گناهى بس بزرگ، و معصيتى بس عظيم است.

قرآن نامه حق بسوى عبد است، كه پاسخ اين نامه به وسيله عبد واجب است، و پاسخ آن از جهت قلب، آراسته شدن به عقايد حقه، و از جهت نفس متّصف شدن به حقايق اخلاقى، و از جهت جسم قرار گرفتن در گردونه عمل صالح است.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

در هجوم فتنه ها كه همچون شب تاريك به شما حملهور مى شود، به قرآن پناه ببريد، و صولت هجوم فتنه را با عمل به قرآن در هم شكنيد و مگذاريد فضاى زندگى با حكومت فتنه تيره و تار شود.

قرآن شفيعى است كه شفاعتش در پيشگاه حق قبول، و شكايت كننده اى است كه شكايتش پذيرفته است.

آنكه قرآن را راهبر خود قرار دهد، از بركت قرآن به بهشت مى رسد، و هر كه نسبت به كتاب خدا بى تفاوت باشد، مسيرش به طرف جهنم است، قرآن دليل و راهنماى بسوى بهترين راه است.[80]

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

اَفْضَلُ الذِّكْرِ الْقُرْآنُ بِهِ تُشْرَحُ الصُّدُورُ، وَ تَسْتَنيرُ السَّرائِرُ.[81]

برترين ذكر قرآن است، با قرآن شرح صدر و نورانيت باطن حاصل مى گردد.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْحَقَّ مِنَ الْقُرْآنِ لَمْ يَتَنَكَّبِ الْفِتَنَ.[82]

كسى كه حق را از قرآن نشناخت، از فتنه كناره نگرفت.

على (عليه السلام) فرمود :

اِنَّ اَحْسَنَ الْقَصَصِ وَ اَبْلَغَ الْمَوْعِظَةِ وَ اَنْفَعَ التَّذَكُّرِ كِتابُ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ.[83]

همانا نيكوترين داستانها، و بليغ ترين موعظه، و سودمندترين تذكر كتاب خداى بزرگ و عزيز است.

اِنَّ فيهِ شِفاءً مِنْ اَكْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفاقُ، وَ الْغَيُّ وَ الضَّلالُ.[84]

همانا در قرآن مجيد درمان از بزرگترين دردهاست، و آن كفر و نفاق و گمراهى ضلالت است.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

اَلْقُرْآنُ غَنِىًّ لا غِنى دُونَهُ، وَ لا فَقْرَ بَعْدَهُ.[85]

قرآن ثروتى است كه غير آن ثروتى نيست، و پس از آن فقرى نمى باشد.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

يَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ اَنْ لا يَمُوتَ حَتّى يَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ اَوْ يَكُونَ فى تَعَلُّمِهِ.[86]

سزاوار است مؤمن نميرد، تا قرآن را بياموزد، يا در حال آموزش آن باشد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

خِيارُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ.

بهترين شما كسى است كه قرآن را بياموزد و آموزش دهد.

با توجه به اين روايات بسيار مهم، مسئوليت سنگين سرپرست خانه روشن تر مى شود.

سرپرست خانه لازم است قرآن را فرا بگيرد، و زمينه فراگيرى زن و فرزند را نيز فراهم كند، آنگاه همه با هم به كتاب خدا عمل كنند، تا عرصه گاه خانه از آلودگى ها پاك، و به حسنات و نيكى ها آراسته شود، و در نتيجه خانه و خانواده نمونه اى از بهشت آخرت گردد.

خانه اى كه از ظلم و عدوان پاك، و از برّ و تقوا بهره مند، و فضايش از آسايش و امنيت، و صدق و راستى، و درستى و امانت معطّر است.

خانه اى كه اهلش اهل قرآنند، از بركت قرآن رشد عقلى و فكرى پيدا مى كنند، كه عقل هماهنگ با قرآن مجيد عقل ملكوتى، و مايه عرشى و آخرتى است، و سودش عبادت حق، و تحصيل بهشت جاودانى است.

نبوت

انبيا هادى انسان به سوى صراط مستقيم، دعوت كننده به جانب توحيد، بيان كننده واقعيات ظاهرى و باطنى هستند.

انبياء دعوت كننده به عبادت حق، و برحذر دارنده مردم از عبادت طاغوتند.

انبياء راه سالم زيستن، آراسته شدن به معروف، پيراسته شدن از منكر را به انسان نشان مى دهند.

دعوت انبياء دعوت به حق، و نتيجه اجابت دعوت آنان زنده شدن به حيات معنويست.

على(عليه السلام) در ارتباط با رسالت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

لِيُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَْوْثانِ اِلَى عِبادَتِهِ، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّيْطانِ اِلى طاعَتِهِ.[87]

براى اينكه بندگان خدا را از پرستش بتها به عبادت حق سوق دهند، و از ذلت طاعت شيطان به عزت طاعت حق برسانند.

رسول حق براى تلاوت آيات حق جهت رشد مردم، و تزكيه نفوس از آلودگيها، و تعليم قرآن و حكمت مبعوث به رسالت شد.

رسول حق براى خارج كردن مردم از ظلمات، و وارد نمودن آنان به منطقه نور قيام كرد.

او براى امر به معروف و نهى از منكر، و حلال كردن طيبات، و حرام نمودن خبائث و برداشتن بار سنگين فرهنگهاى تحميلى از دوش مردم، و باز كردن زنجيرهاى شيطانى كه بر گردن زندگى بسته شده بود به ميدان آمد.

آنانكه به او ايمان آوردند، و حرمت و عزتش را نگاه داشتند، و به يارى او برخاستند، و از قرآنش متابعت نمودند، اهل فلاح و رستگارى اند.[88]

آمدند تا حجت حق بر مردم تمام باشد، و فرداى قيامت اهل ضلالت نگويند اگر پيامبر داشتيم به شقاوت و گمراهى دچار نمى شديم.

خداوند مهربان كردار، گفتار، و اخلاق انبياء رابراى تمام مردم حجت قرار داد، و از آنان به عنوان اسوه و سرمشق و الگو ياد فرمود.

نيكوكارى، سخاوت، صبر بر حوادث، قيام به حق مؤمن، پاكيزگى، شادى چهره، دوست داشتن زنان، برپاكردن نماز، و استفاده از عطر از اخلاق انبياى الهى است.

انبياء مردم را به تقوا، پاكى، امانت، صدق، شجاعت، وفا، درستى، رشد، رأفت، رحمت، مهربانى، نيكوكارى دعوت كردند، و آنان را از هر عمل زشت و اخلاق بد برحذر داشتند.

انبياء در قيامت ميزان اعمالند، وضع مردم با وضع آنان سنجيده مى شود، اگر در حد لازم بين آنان و انبياء هماهنگى باشد اهل نجات ورنه مستحق عذابند.

امامت

حضرت حق براى اتمام نعمت و اكمال دين، اميرالمؤمنين(عليه السلام) ويازده امام بعد از او را انتخاب، تا مردم پس از پيامبر با توسل به قرآن، و اهل بيت، در صراط مستقيم ثابت بمانند، و تا ابد روى گمراهى را نبينند.

امامان بزرگوار در عين اينكه در زمان حيات خود، دچار اشرار، و دولت هاى طاغى بودند، ولى لحظه اى از بيان حق، امر به معروف و نهى از منكر، و نيايش هائى كه مبيّن تمام معارف الهى براى تربيت مردم بود باز نايستادند، و حجت خدا را با عمل و تقرير و گفتار و شهادت خود بر مردم تمام كردند.

امامان هم چون انبياء در روز قيامت ترازوى سنجش حقند، اگر حيات مردم با آنان موافق درآيد اهل نجات ورنه محكوم به عذاب الهى هستند.

عالمان دين

فقهاء و متخصصان معارف الهيه و آشنايان به قرآن مجيد و روايات نيز پس از انبياء و امامان حجت خدا بر مردمند، و بر مردم پيروى از آنان لازم، كه اقتداى به عالم واجد شرايط اقتداى به امام و پيامبر، و موجب نجات و رستگارى است.

سرپرست خانواده بايد به اين معنا توجه داشته باشد، كه ساعتى را براى شناساندن قرآن و نبوت و امامت و ولايت فقيه اختصاص دهد و خود يا يك متخصص اين مسائل، زن و فرزندش را با اين حقايق آشنا كند، كه توسل نظرى و عملى به كتاب خدا و نبوت انبياء، و امامت امامان، و ولايت عالمان واجد شرايط، موجب خير دنيا و آخرت و طلوع حيات طيبه است.

دورى از عقل و جدائى از قرآن، و غفلت از نبوت و امامت و بى خبر ماندن از عالم ربانى زيانبار و هلاك آور، و موجب خزى دنيا و آخرت است.

زن و فرزند در اين زمينه بايد سرپرست خانه را كمك كنند، و از برنامه پاك و سودمند وى قدردانى نمايند، و در حد مطلوب با حقايق الهى آشنا شوند، كه معناى تعاون بر نيكى و تقوا غير از اين نيست.

در صورتى كه سرپرست خانه نسبت به اين واقعيات سست باشد، بر زن و فرزند است كه او را ترغيبوتشويق نمايند، و به زمينه سازى براى تحقق اين حقايق وادارش كنند،واگرمخالفت كرد،با حفظ ادب و وقار از وى اطاعت نكنند وخود دنبال شناخت قرآن و پيامبر و امام معصوم و عالم ربانى بروند، تا از پى اين ارادت سعادت ببرند.

سرپرست خانه فضاى خانه را از قرائت قرآن، دعا، مناجات، حال، ذكر خدا و بخصوص نماز معطّر نمايد، تا دين و دنيا به هم درآميزند و عاقبتى محمود و خوش براى اهل خانه ايجاد شود.

نماز

خواندن نماز صحيح و با حال تنها وظيفه سرپرست خانه نيست، بلكه از نظر قرآن، خداوند مسئوليت سرايت نماز را به زن و بچه به عهده او گذاشته، و بر اوست كه با لحنى ملايم زن و فرزند را به ميدان نماز وارد نمايد، و آنان را به اين بهترين عمل تشويق كند.

و أمر اهلك بالصَّلوة و اصطبر عليها لا نسئلك رزقاً نحن نرزقك و العاقبة للتَّقوى.[89]

اهل بيت خود را به نماز امر كن، و خود نيز بر اين عبادت صبر و استقامت داشته باش، ما از تو روزى كسى را نمى طلبيم، بلكه روزى دهنده ايم، و عاقبت محمود و پايان نيك از آن اهل تقواست.

در قرآن مى خوانيم كه از ويژگيهاى اسماعيل دعوت زن و فرزند به نماز بود :

و كان يأمر اهله بالصَّلوة . . .[90]

و نيز در قرآن مجيد مى خوانيم كه حضرت ابراهيم اقامه نماز را براى خود و نسلش تا قيامت از خداوند درخواست كرد.

ربِّ اجعلنى مقيم الصَّلوة و من ذرِّيَّتى.[91]

رسول حق در روايات متعددى از نماز به عنوان نور چشم ياد فرموده است.[92]

امام ششم(عليه السلام) فرمود :

 . . .ما مِنْ شَىْء بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هذِهِ الصَّلاةَ.[93]

چيزى را بعد از معرفت نمى دانم كه با نماز برابرى كند.

على (عليه السلام) فرمود :

اُوصيكُمْ بِالصَّلاةِ وَ حِفْظِها فَاِنَّها خَيْرُ الْعَمَلِ وَ هِىَ عَمُودُ دينِكُمْ.[94]

شما را به نماز سفارش مى كنم كه بهترين عمل و ستون دين شماست.

قرآن مجيد نماز را بازدارنده انسان از زشتى هاى ظاهر و باطن مى داند :

انَّ الصَّلوة تَنْهى عن الفحشاء و المنكَر.[95]

چرا زن و بچه را به نماز نخوانيم، و زمينه مناسبى براى اقامه نماز جهت آنان برقرار نكنيم تا فضاى خانه از فحشا و منكرات پاك باشد، و خود و آنان با خيال راحت زندگى كنيم.

حضرت باقر(عليه السلام) مى فرمايد :

اِنَّ اَوَّلَ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ماسِواها.

اول برنامه اى كه در قيامت نسبت به آن انسان را به محاسبه مى كشند نماز است، اگر قبول شود بقيه اعمال هم قبول مى شود.

ضايع كردن نماز، و سبك شمردن آن، و ترك اين عبادت بزرگ باعث محروميت از شفاعت پيامبر، و ورشكستگى در قيامت، و مطرود شدن از رحمت حق، و ممنوع شدن از دخول در بهشت است.[96]

از نماز خود و زن و فرزندمان غافل نشويم، كه قيامت دچار شكايت زن و فرزند در پيشگاه حق نگرديم، بدين گونه كه به حضرت حق عرضه بدارند اگر دعوت به نماز شده بوديم اجابت مى كرديم، نبود نماز در پرونده ما در مرحله اول تقصير شوهر و پدر ماست و در مرحله بعد خود ما مقصّريم.

خداوندا چون بى توجهى او ما را نسبت به نماز غافل كرد، انتقام ما را از او بگير، و وى را به لعنت خود دچار كن، و عذابش را دو برابر عذاب ما قرار بده!!

كودكان عكس برداران عجيبى هستند، آنان تمام رفتار و كردار و اخلاق و حالات و حركات بزرگترها را تقليد مى كنند، اگر نماز بخوانيد، روزه بگيريد، قرآن تلاوت كنيد، خوشرو باشيد، محبت كنيد، وقار و ادب نشان بدهيد، همه و همه را تقليد و پس از مدّتى قدم اين حقايق در سرزمين وجود آنان ثابت مى شود.

در روايت بسيار مهمى آمده :

عيسى(عليه السلام) به قبرى گذشت كه صاحبش عذاب مى شد، سال بعد به همان قبر گذشت مشاهده كرد صاحبش از عذاب نجات يافته، سبب آن را از حضرت حق پرسيد، به او وحى شد، فرزند صالحى پيدا كرد كه راهى را اصلاح و يتيمى را پناه داد، به خاطر عمل فرزندش او را آمرزيديم.[97]

عزيزان تربيت اولاد صالح و فرزندى كه اهل عبادت و كار خير باشد نه تنها بهره دنيائى بلكه سود برزخى و قيامتى دارد، سعى كنيد از اين تجارت بامنفعت غافل نمانيد.


 


 

( يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا... )

« تحريم / 6 »     

18 مسئوليت عظيم سرپرست خانواده


 

 

مسئوليت عظيم سرپرست خانواده     …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خود و اهل بيت خود را از آتش قيامت حفظ كنيد

در يك آيه در سوره مباركه تحريم مسئوليت بسيار سنگينى را متوجه سرپرست خانواده مى كند، كه در عين سنگينى داراى منابع دنيائى و آخرتى است.

اگر تمام مردم بخصوص آنان كه عهده دار مسئوليت زن و فرزند هستند به اين آيه شريفه توجه مى كردند،درصدعمده اى ازمشكلات خانواده ها حل مى شد، وبى نظمى واضطراب وناامنى از محيط خانه رخت مى بست، ونابسامانيها به سامان مى رسيد.

يا ايّها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم ناراً وقودها النّاس و الحجارة عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون.[98]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش دوزخ نگاه داريد، آتشى كه آتش افروزش انسان و سنگ است، بر آن آتش ملائكه خشن و نيرومند و پرقدرت مأمورند، امر و دستور خدا را نافرمانى نكنند، آنچه به آنان حكم شود انجام دهند.

آرى، اين مسئوليت عظيم بر عهده سرپرست خانواده است، كه اهل بيت خود را با سوق دادن به توحيد، ايمان به قيامت، ترساندن از عذاب الهى، آراستن به تقوا، مؤدب نمودن آنان به آداب و اخلاق اسلامى، ايجاد زمينه رشد و كمال، و تربيت و تعليم، از عذاب روز قيامت حفظ كند.

اينكه آيه شريفه مى فرمايد آتش افروز آن آتش انسان است، مسئله بسيار بسيار ظريف و مهمى است.

از آيات قرآن مجيد به صراحت استفاده مى شود، كه عذاب روز قيامت مادّه و ريشه اش گناه و معصيت است، در حقيقت ماهيت جرم و جريمه يكى است.

بر خلاف جرم و جريمه در دنيا كه اختلاف ذاتى و ماهيتى دارند، اگر كسى خلاف دستورات راهنمائى و رانندگى جرمى مرتكب شود مثلاً از دست چپ خيابان براند، يا به خيابانى ورود ممنوع وارد شود، چند هزار تومان او را جريمه مى كنند، در اينجا جرم، عملى انسانى، ولى جريمه برنامه اى مالى است، بين عمل و مال اختلاف ماهيت وجود دارد، ولى در نظام هستى ماهيت جرم و جريمه يكى است به اين معنا كه جريمه قيامتى متخلّف همان تخلف است كه به صورت آتش از وجود خود او زبانه مى كشد.

هر گناهى چه عملى چه اخلاقى، چه رابطى، چه مادى، چه معنوى وقتى از انسان صادر شود به اين معناست كه انسان قبول آتش كرده، ولى ظهور اين آتش و سوزندگى آن مربوط به روز قيامت است.

بسيارى از مردم عمرى است مرتكب انواع گناهان مى شوند، عضو سالم از گناه براى خود باقى نگذاشته اند، اينان در حقيقت آتش فراوانى در وجود خود انبار كرده اند، كه روز كنار رفتن پرده ها و حجابها اين آتش به صورت آتش مادى ظهور مى كند، و صاحبش را براى ابد اسير خود مى كند.

در اين زمينه به دو آيه از قرآن مجيد توجه كنيد.

انَّ الَّذين يكتمون ما انزل الله من الكتاب و يشترون به ثمناً قليلاً اولئكَ ما يأكلون فى بطونهم الاَّ النّار و لا يكلِّمهم الله يوم القيامة و لا يزكّيهم و لهم عذاب اليم.[99]

آنانى كه آياتى از كتاب نازل شده را كتمان كردند، تا نور هدايت به مردم نرسد، و آن را به بهاى اندك فروختند، تا شكمى سير كنند، بدانند كه اين خوراك آنان نيست مگر آتش، خداوند در قيامت با آنان سخن نگويد، و از پليدى پاكشان ننمايد، و براى آنان عذاب دردناك است.

انَّ الَّذين يأكلون اموال اليتامى ظلماً انَّما يأكلون فى بطونهم ناراً و سيصلون سعيراً.[100]

آنان كه اموال يتيمان را به زور و ستم مى خورند، در حقيقت آتش مى خورند، به زودى آتش جهنم آنان را خواهد گرفت.

در هر دو آيه خوردن حرام را خوردن آتش دانست، گرچه امروز بصورت لقمه لذيذ است ولى فردا حقيقت ذاتى خود را به صورت آتش آشكار نشان مى دهد.

اين گفتار وجود مقدسى است كه هستى و آفرينش و جن و ملك و عرش و فرش و مرد و زن جلوه اراده او هستند.

اوست كه گناه و معصيت را آتش مى بيند، گرچه ما آن را عملى لذت بخش و لقمه اى لذيذ مى نگريم، او خوردن آتش را در همان زمان انجام معصيت مشاهده مى كند، گرچه ما آن را نبينيم، او براى اين آتش سوزندگى عجيبى مى بيند، گرچه ما اين سوزندگى را حس نكنيم.

فرداى قيامت است، كه از ديده مردم به خاطر ديدن نامحرم، از گوش مردم به خاطر شنيدن حرام، از زبان مردم به خاطر غيبت و تهمت و فحش و باطل گوئى، از شكم مردم به خاطر خوردن حرام، از شهوت مردم به خاطر زنا، لواط، استمناء از دست مردم به خاطر ظلم و ستم، تقلب و حيله، امضاى ناحق، نوشتار گمراه كننده، و از قدم مردم به خاطر رفتن در مجالس حرام آتش شعله مى كشد، و صاحب اين اعضا و جوارح بدكار دچار درد و رنج و ناراحتى مى گردد، و نجاتى براى او نيست.

اى سرپرست خانواده ها، خانواده خود وخود را از چنان آتشى كه محصول گناه و معصيت است حفظ كنيد، وتقواى الهى را درتمام زمينه هاى زندگى مراعات نمائيد، خود و اهل بيت خود را براى چند روزه دنيا و لذات تمام شدنى، و ثروت از دست رفتنى دچار عذاب ابد الهى كه آتش افروزش وجود خود انسان است ننمائيد.

از جمله از مواد آتش زا سنگ است، ذغال سنگ را همه مى شناسيد، مادّه سخت و محكمى است، حرارتش زياد و زمان سوختنش طولانى است.

در دل زمين ميليونها سال است ذغال سنگ و مواد مذاب و آتشين در كار است، فشار اين مواد مذاب گاهى به صورتى است كه از قله كوههاى آتش فشان ظاهر مى شود، و هرچه را در راه خود مى بيند مى سوزاند و نابود مى كند، آتش اين مواد تمام شدنى نيست، بلكه به فرموده قرآن مجيد در آينده نسبت به همه جاى زمين فراگير است، تا جائى كه تمام درياها شعلهور گردند :

و اذا البحار سجِّرت.[101]

اين حقيقتى است كه دانشمندان امروز هم پيش بينى كرده اند، كه در آينده زمين تبديل به يك گلوله آتشين مى شود.

يوم تبدِّل الأرض غير الأرضِ.[102]

روزى كه زمين غير از اين زمين شود.

با توجه به وضع درون زمين كه دريائى شگفت آور از مواد مذاب و آتش زا است، و با توجه به آينده زمين كه گلوله اى آتشين است، به قبول رواياتى كه مى گويند جهنم و طبقاتش در همين زمين است تن مى دهيم.

آتش آن روز، آتش افروزش انسان و سنگ است، انسان مواد آتش زايش گناه و زميـن ماده آتش زايش سنگ است، سنگهاى درون و برون زمين كه حجم و وزنش كم نيست علاوه بر آن دائمى و هميشگى است و ابدى شدن اين سنگ آتش زا به اراده حضرت اوست، چنانكه ابدى شدن انسان در جهان آينده به اراده وجود مبارك اوست.

بنابر اين واقعيات، سرپرست خانه و خانواده به اين نداى ملكوتى و آسمانى بيش از پيش گوش جان بسپارد كه :

يا ايُّها الَّذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم ناراً.[103]

دست و پنجه نرم كردن با سرپرست هاى آتش قيامت كه ملائكه غلاظ و شداد هستند كار احدى نيست، اهل جهنم ضعيف و ذليل و محكوم و راه فرارى براى آنان وجود ندارد.

مردم سبك وزن و ذليل و پست، جايگاه قيامتى آنها هم پست است، جهنم، جهنمى كه روى همين زمين است، جهنمى كه آتش افروزش انسان و سنگ است، جهنمى كه كارگردانانش خشن و سخت گيرند، جهنمى كه عذابش فراگير، سنگين، سوزنده و دائمى است، و اهلش نه مرگ دارند نه حيات مطلوب.

ثمَّ لا يموت فيها و لا يحيى.[104]

در آن جايگاه نه بميرد، و نه زنده برخوردار از زندگى باشد.

بهشت عنبر سرشت

سرپرست خانواده وقتى به حفظ خود و خانواده اش از آتش جهنم اقدام كرد، يعنى آنان را از گناهان بدنى، مالى، اخلاقى بازداشت و به واجبات و انجام برنامه هاى خير تشويق نمود، راه خود و خانواده اش به بهشت هموار مى گردد، بهشتى كه در سدرة المنتهى است و عرض آن همانند عرض تمام آسمانها و زمين است.

عند سدرة المنتهى، عندها جنَّة المأوى.[105]

معلوم مى شود سدرة المنتهى جهانى وسيع است، در حدى كه بهشت الهى، كه هم عرض همه آسمانها و زمين است در آن جاى دارد!!

قرآن به همه دستور مى دهد با آراسته شدن به ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه به سوى بهشت بشتابند :

سارعوا الى مغفرة من ربّكم و جنَّة عرضها السموات و الارض اعدَّت للمتَّقين.[106]

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:35  توسط کمالی پور  | 

نظام خانواده در اسلام ...

 

 

15 جلوه هاى فضيلت در خانواده

 

 

خلوص نيت

كلام حكيمانه و مهمى از رسول حق روايت شده كه هر كس براى خدا و محض صله رحم ازدواج كند، خداوند فرقش را به تاج ملائكه آراسته مى كند.

ازدواج نتايج و محصولات مثبت و فراوانى دارد : انس زن و شوهر به يكديگر، نجات از تنهائى، زياد شدن روزى، روشنى چشم دو خانواده، حفظ نصف دين، جلب خوشنودى حق، لذت و بهره جنسى، تجلى فرزند در عرصه گاه زندگى، پيدا كردن پشتوانه و . . .

اگر انسان نيت خود را در ازدواج براى خدا خالص كند، علاوه بر اين همه بهره و منفعت، به خاطر نيّتش دست به عبادتى بزرگ، و طاعتى عظيم زده، كه ارزش او را تا حدّ فرشته و ملك بالا مى برد، و تاجى همچون تاج ملكوتيان زيبنده فرقش مى گردد.

چرا كارى نكنيم، كه نور قبول حق آن را منور كند، و ارزشى مافوق تمام ارزشها به آن بدهد ؟

بيائيم از ابتداى كار، بناى ازدواج، و ساختمان تشكيل زندگى را بر پايه اخلاص بنا كنيم.

زن و مرد ما بيايند با تمام وجود به اين معنا توجه كنند، تا ظاهر و باطن زندگى به عنايت و رحمت و قبولى خداوند وصل شود.

در كتاب مواعظ العدديه از على (عليه السلام) روايت شده، كه هيچ عملى از اعمال انسان، به اندازه عمل قبول شده ارزش ندارد.

اوج خلوص نيت

در اين زمينه به داستانى بسيار شگفت آور از موسى بن عمران توجه كنيد : زمانى كه به دعوت حضرت شعيب، پس از زحمتى كه براى آب دادن به گوسپندان او كشيده بود، وارد خانه آن پيامبر بزرگ شد، سفره شام پهن بود، شعيب فرمود اى جوان بنشين و شام تناول كن.

موسى در پاسخ گفت به خدا پناه مى برم!

شعيب گفت براى چه؟ مگر تو گرسنه نيستى گفت: چرا، اما مى ترسم اين شام در عوض آن زحمت من قرار بگيرد، ما اهل بيتى هستيم كه چيزى از عمل آخرت را، در مقابل پر بودن زمين از طلاى ناب عوض نمى كنيم!!

شعيب به او گفت اى جوان به خدا قسم چنين قصدى در من نيست، من نيت اين را ندارم كه لقمه سفره من در عوض زحمت تو قرار بگيرد، عادت من و پدرانم پذيرائى مهمان و اطعام طعام بود، پس از اين گفتگو، موسى كنار سفره نشست و غذا خورد.[1]

جلوه هاى فضيلت در خانواده

جداً عجيب است، موسى مدتها بود از مصر بيرون آمده، و بيابان گردى مى كرد، در آن مدت غذاى مناسب نصيب او نشده بود، از گياه شيرين بيابان استفاده
مى كرد، و وقتى وارد بر شعيب شد سفره او را سفره مهيا و مطلوبى ديد، در عين اينكه سخت گرسنه بود، از ترس اين كه مبادا به آن عمل كه محض خدا انجام داده بود لطمه بخورد از خوردن غذا خوددارى كرد، اما وقتى از جانب شعيب مطمئن شد، كه شعيب هم در پذيرائى از مهمان قصدش للّه و نيّتش خالص است بر سر سفره نشست!

خلوص شعيب باعث شد كه اولوالعزم آينده هشت سال براى او چوپانى كند، و خلوص موسى باعث شد، كه شعيب پيامبر پدر زن موسى شود!

خلوصى شگفت آور

يكى از علماى بااخلاص و عاشق اهل بيت، كه سالها با او انس داشتم، و از اخلاق و رفتارش درسها گرفتم برايم نقل كرد، زمانى كه از تهران براى تحصيل علوم الهى وارد قم شدم، رياست حوزه با مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى بود.

پس از مدتى به حاج شيخ معرفى شدم، كه در ذكر مصائب اهل بيت و شور و حال وصفى خاص دارم، از من خواست در مواقع معين براى وى متذكر مصائب اهل بيت شوم.

كم كم به اين معنا شناخته شدم و افتخار مى كردم كه در صف ذاكران حضرت حسين (عليه السلام) هستم.

روز پنج شنبه اى مرا به منزل يكى از علماى بزرگ كه در پائين شهر منزل داشت بردند، از من درخواست منبر شد، دقايقى در رابطه با چند جمله نهج البلاغه درباره مرگ صحبت كردم، صاحب خانه بسيار گريست، تا پايان مجلس هم گريه مى كرد، از من دعوت شد پنج شنبه ديگر هم به آنجا بروم، رفتم، به من گفتند سهل تر و عادى تر سخن بگو، زيرا اين مرد بزرگ وقتى بياد مطالب هفته پيش مى افتد به شدّت گريه مى كند، سپس داستانى از اخلاص او برايم گفتند كه بهت آور بود.

مجرّد زندگى مى كرد، اصرار ما براى ازدواج او فايده نداشت، پس از مدتى به قبول ازدواج تن داد، خانم جوانى كه ازدواج نكرده بود به او پيشنهاد شد، يك بار بنا بر اصول فقهى وى را ديد، ولى پاسخ او منفى بود، پس از مدتى شنيديم با بيوه اى سياه چهره، زشت و داراى سه فرزند ازدواج كرده است، غرق تعجب شديم، علت آن را خواستيم، فرمود باكره اول را ديدم، پسنديدم، هر چه كردم نيت خود را در اين ازدواج خالص كنم، و به خاطر خدا قدم بردارم ميسر نشد، از او گذشتم، اين خانم را ديدم، شوهر مرده بود، نان آور نداشت، سه يتيم براى او مانده بود، كسى حاضر به ازدواج با او نبود، در اينجا زمينه خلوص نيت يافتم، للّه ازدواج كردم، بهره واقعى آن در قيامت نصيبم مى شود!!

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

طُوبى لِمَن اَخْلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَحُبَّهُ وَ بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَرْكَهُ، وَ كَلامَهُ وَ صَمْتَهُ وَ فِعْلَهُ وَ قَوْلَهُ.[2]

خوشابه حال كسى كه عمل و علم و محبت و كينه، و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت، و حركت و گفتارش را براى خدا خالص كند.

و نيز فرمود :

اَلاِْخْلاصُ اَشْرَفُ نِهايَة.[3]

اخلاص شريفترين فرجام است.

و فرمود :

فِى الاِْخْلاصِ يَكُونُ الْخَلاصُ.[4]

رهائى در اخلاص است.

و فرمود :

اَلاِْخْلاصُ مِلاكُ الْعِبادَةِ.[5]

اخلاص ملاك و قوام عبادت است.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

طُوبى لِلْمُخْلِصينَ أُولئِكَ مَصابيحُ الْهُدى، تَنْجَلى عَنْهُمْ كُلُّ فِتْنَة ظَلْماءَ.[6]

خوشا به حال مخلصين، آنان چراغ هاى هدايتند، هر فتنه و تاريكى از آنان زدوده مى شود.

امام عسگرى (عليه السلام) در ارزش بسيار والاى اهل اخلاص فرمود :

لَوْ جُعِلَتِ الدُّنْيا كُلُّها لُقْمَةً واحِدَةً وَلَقَّمْتُها مَنْ يَعْبُدُ اللّهَ خالِصاً لَرَأَيْتُ اَنّى مُقَصِّرٌ فى حَقِّهِ.[7]

اگر تمام دنيا را يك لقمه كنم، و آن را به كسى كه به اخلاص، خدا را عبادت مى كند بخورانم، نظرم اين است كه در حقّش كوتاهى كرده ام.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

اَخْلِصُوا اَعْمالَكُمْ لِلّهِ فَاِنَّ اللّهَ لا يَقْبَلُ اِلاّ ما خُلِّصَ لَهُ.[8]

تمام اعمال خود را براى خدا خالص كنيد، همانا خداوند جز آنچه براى او خالص قرار داده شده قبول نمى كند.

على (عليه السلام)فرمود :

ضاعَ مَنْ كانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَيْرُ اللّهِ.[9]

ضايع شد كسى كه مقصدى غير خدا دارد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

تَمامُ الاِْخْلاصِ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ.[10]

همه اخلاص، پرهيز از همه محرمات الهى است.

اگر حاكميت هوا، و شهوات و غرائز، و چشم همچشمى، و دلبستگى خارج از حد به امور مادى، و غفلت در كار نباشد، گل اخلاص در هر عملى از گلستان باطن شكوفا مى شود، و بوى خوشش تمام فضاى زندگى را پر مى كند.

وه كه چه نيكوست زندگى زن و مردى كه بناى ازدواج را بر پايه اخلاص گذاشتند، و در مسير زندگى هم در عين همه محدوديت ها خلوص را ادامه مى دهند.

قل انّ صلاتى و نسكى و محياى و مماتى للّه ربّ العالمين.[11]

اى رسول من اعلام كن، همانا نماز و همه حركات و زندگى و مرگ من خالص براى خدا است كه مالك همه جهانيان است.

ريا و خودنمائى در واجبات موجب بطلان، و در امور مباحه علت كم شدن ارزش و قيمت عمل است.

تقوا و عدالت

زن و شوهر لازم است نسبت به يكديگر مسائل الهى و دستورات اسلامى را رعايت كنند، رعايت واقعيات امكان ندارد، جز با به كارگيرى تقوا و عدالت، يعنى پرهيز از سيئات و زشتى ها و بدخلقى و رفتار ناپسند، و عدالت يعنى دورى از افراط و تفريط در تمام برنامه ها.

ستم به زن از جانب مرد، ستم به مرد از طرف زن به هر اندازه كه باشد، گرچه گروهى آن را قابل توجه ندانند قبيح است.

زن از قدرت بدنى و گاهى از توان روحى بالائى برخوردار نيست، مرد بايد در برخورد خود با همسرش جهات آفرينشى او را لحاظ كند، چنانچه حضرت حق در پاره اى از تكاليف و مسئوليت ها، توان و قدرت زن را لحاظ فرموده، و او را معاف نموده است.

جهات ضعف زن، بايد با برخوردهاى زيباى مرد جبران شود، او در حدى نيست كه مرد با وى بجنگد، و خانه را ميدان مبارزه و جار و جنجال با او قرار دهد.

در اين زمينه به دو روايت بسيار عالى عنايت كنيد :

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامه اى به حضرت مجتبى مسائل مفصّل و مهمّى را متذكر شدند، از جمله درباره هويت خلقت زن نوشتند :

فَاِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمانَة.[12]

همانا زن دسته گل خوشبو است، نه منبع قدرت و نيروى جسمى.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

اَكْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْمُسْتَضْعَفينَ النِّساءُ، عَلِمَ اللّهُ ضَعْفَهُنَّ فَرَحِمَهُنَّ.

بيشترين اهل بهشت از گروه مستضعفين زنان هستند، حضرت حق آگاه به ضعف آنان بود، به اين خاطر در معرض رحمت قرارشان داد.

بنابراين بر مرد است كه نسبت به او به پيروى از حضرت حق با رحمت و مدارا، و رأفت و محبت رفتار كند، و در برخورد خود با او حالات جسمى و روحى او را به عنوان اينكه دسته گل خوشبو است رعايت كند، و از افراط و تفريط و ستم در حق او به هر صورت كه باشد بپرهيزد، كه دستور حضرت حق، آفريننده زن، اين است كه در حق زنان تقواى الهى را مراعات كنيد، و از كنيز خدا[13] در منزل خود به نحو شايسته در جهات مادى و معنوى پذيرائى كنيد.

اما زن توجه داشته باشد كه مرد براى اداره امور خانه، بايد متحمّل كارهاى بسيار سخت، و حادثه هاى فراوان شود، او ناچار است براى راحت بودن زن و فرزند، و گذران امور آنها، در صدد تهيه مسكن و پوشاك و خوراك مطلوب باشد، و اين امور تهيه نمى شود، مگر با سختى و زحمت و تن دادن به كار، و چشيدن رنج سفر و حضر، و برخورد با اين و آن، بنابراين وقتى به خانه مى آيد، زن بايد با برخورد كريمانه، و بكارگيرى اخلاق حسنه، و پذيرائى از او، و تمكين بى چون و چرا نسبت به خواسته طبيعى وى، به استقبال شريك زندگى بيايد، و فضاى خانه را با رفتار پسنديده، و جلب عواطف شوهر، و لبخند به او، و تشكر از زحمات بيرون او، معطّر نمايد.

آرى تقوا و عدالت، اخلاق حسنه، كردار پسنديده، لبخند رضايت، تشكر از زحمت، حفظ آرامش، پذيرائى شايسته، همه و همه از فضائلى هستند كه در طول زندگى بايد از مشرق وجود مرد و زن نسبت به يكديگر طلوع كند، تا عرصه گاه حيات زن و شوهر از بركت اين واقعيات نور باران شود.

حسن معاشرت زن با همسرش، و مرد با اهل بيتش، در روايات شيعه فصل بسيار مهمى است، كه شماره روايات آن اعجاب انگيز است چه رسد به متن و مفهوم آن سخنان عرشى و ملكوتى.

ستم از جانب هيچيك به ديگرى گرچه به اندازه خردل باشد روا نيست، و ستمكار بايد بداند عقوبت سختى به انتظار اوست.

مرد مالك زن نيست، تا به هر برنامه اى كه بخواهد دست بزند، و زن نسبت به شوهر صد در صد آزاد نيست تا هر برنامه اى بخواهد پياده كند براى او بى مانع باشد.

براى هر يك از زن و شوهر از جانب حضرت حق و رسول اسلام و امامان معصوم، وظايف و تكاليفى است، كه تنها در چهارچوب آن تكاليف حق برخورد با يكديگر را دارند، خارج از حدود الهى و وظائف انسانى و اخلاقى، هر برنامه ديگر ستم و ظلم است، و در دنيا و آخرت داراى عكس العمل مى باشد.

در رابطه با ستم زن به شوهر و شوهر به زن كه كارى شيطانى و بدور از كرامت و فضيلت است روايت بسيار مهمى از رسول خدا رسيده، كه توجه به آن جداً واجب است.

مَنْ كانَ لَهُ اِمْرَأَةٌ تُؤْذيهِ لَمْ يَقْبَلِ اللهُ صَلاتَها وَ لاحَسَنَةً مِنْ عَمَلِها حَتّى تُعينَهُ وَ تُرْضِيَهُ وَ اِنْ صامَتِ الدَّهْرَ، وَ قامَتْ، وَ اَعْتَقَتِ الرِّقابَ وَ اَنْفَقَتِ الاَْمْوالَ فى سَبيلِ اللهِ وَ كانَتْ اَوَّلَ مَنْ تَرِدُ النّارَ ثُمَّ قالَ رَسوُلُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ عَلَى الرَّجُلِ مِثْلُ ذلِكَ الْوِزْرِ وَ الْعَذابِ اِذا كانَ لَها مُؤْذِياً ظالِماً . . .[14]

آن كس كه زن آزاردهنده اى دارد، نماز و حسنه اى از حسنات آن زن قبول حق نمى شود، مگر يار و مددكار شوهر شود و رضايت او را جلب كند، آن زن آزاردهنده بايد بداند در صورت ادامه آزار اول كسى است كه وارد جهنم مى شود، گرچه تمام روزگار را به عبادت شب سپرى كند، و بنده در راه خدا آزاد نمايد، و مال و ثروت در راه خدا انفاق كند، سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

چنين عذاب و وزر و وبالى هم براى مرد هست اگر همسرش را اذيت كند، و به او ستم روا بدارد، چنين مردى اگر عمر روزگار روزه باشد، و شبها را به عبادت صبح كند، و در راه حق بنده آزاد نمايد، و اموالش را فى سبيل الله انفاق كند، اول كسى است كه از گروه عاصيان و ستمكاران وارد آتش مى شود!

چنين زن و مردى بايد بدانند، كه حضرت حق در قرآن مجيد نسبت به ستمكار اعلام نفرت نموده، و او را از دايره محبت و عشقش طرد كرده :

وَاللهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ.[15]

خداوند ستمكاران را دوست ندارد.

زن و مرد به اين واقعيت توجه داشته باشند كه ستم تنها ستم بدنى و آزار جسمى نيست نگاه غضب آلود، كم محلى، بدخلقى، گفتن سخن زشت، درشت گوئى، فحش، تحقير، عدم تمكين، همه و همه از مصاديق ظلم و ستم است.

زنى كه به مرد خود ستم مى كند، مردى كه همسرش را مورد ستم قرار مى دهد، مسلمان واقعى نيست. و از دايره هدايت خارج، و در لجنزار گمراهى غرق است.

بَلِ الظّالِمُونَ فى ضَلال مُبين.[16]

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ الْعَبْدِ سَبْعُ عِقاب، اَهْوَنُها الْمَوْتُ قالَ اَنَسٌ يا رسوُلَ اللهِ فَما اَصْعَبُها ؟ قالَ : الْوُقوُفُ بَيْنَ يَدَىِ اللهِ عزَّ وَ جَلَّ اِذا تَعَلَّقَ الْمَظْلُومُونَ بِالظّالمينَ.[17]

بين بهشت و عبد هفت گردنه وجود دارد، آسانترينش مرگ است، انس به حضرت گفت : سخت ترين آن كدام است ؟ فرمود : ايستادن در پيشگاه خدا، زمانى كه مظلومان گريبان ستمكار را بگيرند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

بِئْسَ الزّادُ اِلَى الْمَعادِ، اَلْعُدْوانُ عَلىَ الْعِبادِ.

توشه بدى به سوى معاد است، ستم بر بندگان.

الظُّلْمُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، وَ يَسْلُبُ النِّعَمَ، وَ يُهْلِكُ الاُْمَمَ.[18]

ستم قدم را مى لغزاند، نعمت را سلب مى كند، ملت ها را هلاك مى نمايد.

مولا فرمود :

به خدا قسم اگر هفت اقليم را به من بدهند، تا خدا را با گرفتن پوست جوى از مورچه معصيت كنم، قبول نخواهم كرد، و اين ستم را بر آن حيوان روا نخواهم داشت، رسول خدا از خوردن آنچه مورچه با دهان و دست و پايش حمل مى كند نهى فرمود.[19]

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتُ يَوْمِ القِيامَةِ.[20]

از ستم بپرهيزيد، همانا ستم تاريكيهاى روز قيامت است.

مردى به رسول حق گفت دوست دارم روز قيامت در روشنائى و نور محشور شوم فرمود : به احدى ستم مكن، قيامت در نور محشور شو.

امام ششم (عليه السلام) فرمود :

كُلُّ ظُلْم اِلْحادٌ وَ ضَرْبُ الْخادِمِ فى غَيْرِ ذَنْب مِنْ ذلِكَ الاِْلْحادِ.[21]

هر ستمى كفر است، و زدن خدمتكار بى گناه از اين كفر است.

چهره هاى بافضيلت

مردان مؤمن و زنان مؤمنه را ويژگيها و خصوصياتى است كه آثار عملى آن خصوصيات، در زندگى آنان جلوه مى كند، و باعث شيرينى زندگى، و لذت بردن از حيات، و موجب پيدا شدن نسلى پاك و علت آبادى آخرت آنان است.

و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصّلوة و يؤتون الزّكوة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله انّ الله عزيز حكيم.[22]

مردان و زنان باايمان دوستدار يكديگرند، امر به معروف مى كنند، و از كار زشت باز مى دارند، اقامه نماز مى نمايند، و زكات پرداخت مى كنند و حكم خدا و رسول را اطاعت مى كنند، اينان را خداوند مشمول رحمت خود نمايد، همانا خداوند عزيز و حكيم است.

من فكر مى كنم از مجموعه آيات قرآن در رابطه با اهل ايمان، همين يك آيه براى شناخت باطن و ظاهر آنان كافى است.

چنين مردان و زنانى وقتى با يكديگر زندگى مشترك تشكيل دهند، زندگى آنان مجوعه اى از نور، صفا، پاكى، خير و بركت، صدق و راستى خواهد بود، مرد در
اين زندگى مرد ايده آل و زن در اين زندگى زن ايده آل، و حيات آنان حيات طيبه، و دنيا و آخرتشان آباد است.

مرحوم مجلسى مى فرمايد : بودند مردانى كه وقتى براى كسب و كار مى خواستند از منزل خارج شوند، زن و بچه آنان مى گفتند :

اِيّاكَ وَ كَسْبَ الْحَرامِ.

از اينكه وارد كسب حرام شويد، بپرهيزيد، پوشاك و خوراك و نفقه ما را بهانه قرار ندهيد، تا مجوّزى براى تحصيل حرام شود.

فَاِنّا نَصْبِرُ عَلَى الْجُوعِ وَ الضُّرِّ و لا نَصْبِرُ عَلَى النّارِ.

ما بر گرسنگى و سختى طاقت مى آوريم، ولى بر عذاب قيامت صبر و طاقت نداريم.

راستى چه فضيلتى از اين بالاتر، صبر و استقامت بر مشكلات و سختى ها، به قيمت حفظ خود از عذاب روز قيامت!

من خودم بزرگوارانى را ديده بودم، كه با لحن نرم، و كلامى ليّن هر چند وقت يك بار، زن و فرزند خود را از درخواست هاى بيش از طاقت اقتصادى خود منع مى كردند، و به آنان وعده مى دادند در زمان گشايش كار، به خواسته هاى آنان پاسخ دهند، و زن و فرزند آنان هم تسليم شده، و از آزار روحى مرد و در فشار گذاردن او خوددارى مى كردند، بر اين اساس يك زندگى آرام، الهى، نورانى و باصفا را مى گذراندند.

خديجه كبرى زنى بود، كه در ايام سختى و شدت با همسر باكرامتش ساخت، و با رنج و غصه او شريك بود، و آنچنان با حضرت زندگى كرد، كه پيامبر پس از مرگ او هر وقت از او ياد مى كرد برايش طلب رحمت مى نمود و اشك از ديده مى ريخت.

او در ابتداى ازدواج با رسول حق، تمام ثروت كلان و كم نظير آن روز خود را نثار قدم پيامبر كرد، و آن حضرت به تدريج آن ثروت را در راه حل مشكلات نيازمندان و حركت آئين حق خرج نمود، چيزى از آن اموال باقى نماند، خديجه در اواخر عمر همراه همسرش در خانه اى محقّر، كم اثاث، و در عين سختى و شدت زندگى كرد، تنها حرفى كه به شوهر باكرامتش در آن روزگار سخت زد، در لحظات پايان عمر بود، و آن اين بود كه با اشك ديده از حضرت پرسيد : آيا خداوند از من راضى است ؟ امين وحى نازل شد، عرضه داشت اى رسول اسلام خداوند فرمود سلام مرا به خديجه برسان و رضايت من را از او اعلام كن، خديجه فوق العاده خوشحال شد و به پيامبر عرضه داشت  : الآن زندگى و مرگ براى من بسيار شيرين است.

وقتى فاطمه زهرا كه در آن وقت بيش از چهار سال نداشت، جاى خالى مادر را در خانه ديد، از پدر مهربان پرسيد : مادرم كجاست ؟ رسول حق پاسخ داد با ملكوتيان همراه و همنشين است!

آرى زن مؤمنه كه آثار ايمانش در اعمال و اخلاقش آشكار است، موجودى ملكوتى و عرشى، و منبع رضايت و خوشنودى حق، و چشمه فضائل و كمالات است.

داستانى آموزنده

پدر و مادر مادرم نزديك به هفتاد سال با يكديگر در كمال صفا و سلامت، و صدق و درستى، و ايمان و اخلاق زندگى كردند.

در واجبات و مستحبات اصرار عاشقانه داشتند، از نماز شب و قرائت قرآن، و زيارت ائمه، و برگزارى مجالس مذهبى، و مهماندارى، و حل مشكلات مردم، و سركشى به اقوام، و نماز جماعت تا روزهاى پايانى عمر غافل نبودند، چنانكه پدر و مادر پدرم به همين صورت و شديدتر بيش از پنجاه سال در كنار يكديگر زيستند.

اوائل محرّم در ايام عزادارى سيد مظلومان نزديك اذان ظهر مادر مادرم با توجه به واقعيات الهيه از دنيا رفت، در حالى كه پدر مادرم در سلامت و صحت بود.

پس از دفن مادر مادرم، فرزندان و اقوام در صدد نوشتن اعلاميه جهت ختم بودند، پدر مادرم به آنان گفت زحمت نوشتن اعلاميه و برگزارى ختم را به خود ندهيد، صبر كنيد من هم فردا شب پس از نماز عشا از دنيا مى روم براى هر دوى ما يكجا مجلس برگزار كنيد!!

همه نگران شدند، آنان را دلدارى داد، براى كسى قابل باور نبود، ولى فردا شب پس از سلام نماز، با حضرت حق راز و نياز كرد، عرضه داشت يا رب وعده دادى كه به فرياد نيازمند برسى و اكنون كه مسافر قيامتم نيازمندم، مرا كمك كن، سپس كلمه طيّبه را گفت و در كنار سجاده نماز از دنيا رفت.

هر دو را در يك قبر دفن كردند، شبى او را در عالم رؤيا زيارت كردم به او گفتم كجائيد پاسخ داد سه روز من و همسرم در محلى كه دفن شديم مستقر بوديم، پس از آن ما را به محضر حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) بردند، و الآن در فضاى ملكوتى برزخ زندگى خوشى داريم!

واقعه اى عجيب

در ايام كودكى و نوجوانى به دنبال حالات دينى پدرم، و برخوردهائى كه آن بزرگوار با اهل علم و مسجد و مجالس مذهبى داشت، عاشق عالم ربانى و مسجد و مجالس الهى شدم، رفت و آمدم به مراكز مذهبى، و نشست و برخاستم با عالم واجد شرايط، در دوران طاغوت كه كشور، و درصدى از مردم بخصوص جوانان غرق فساد بودند، براى من و شكل گيرى باطنم بسيار مؤثر بود، بر اساس همان مايه ها كه از خانواده و مسجد و عالم ربانى گرفتم در سنين 16 و 17 در سال 42 با عشقى خالص به سوى حوزه علميه قم كشيده شدم، و طبعاً در حوزه علميه قم برخورد وسيعترى با علم و عالم پيدا كردم.

در ايام تحصيل علوم اسلامى به ديدار اهل حال، و چهره هاى برجسته موفق شدم، به ياد ندارم داستان شگفتى كه مى خواهم نقل كنم از كدام عالم شنيدم، ولى داستانى جالب و آموزنده است، و نشانگر موقعيت فكرى و روحى زن، آنگاه كه خاك وجودش با باران ايمان و اخلاق حسنه و عمل صالح عجين شود.

آن بزرگ مرد مى گفت : سازنده مسجد گوهرشاد، در كنار مرقد مطهر حضرت رضا (عليه السلام)، كه از بامنفعت ترين مساجد روى زمين است، و شبانه روز هزاران ركعت نماز، و هزاران بار زيارت در آن خوانده مى شود، و دهها مجلس درس جهت تعليم علوم اسلامى و تربيت عالم ربانى در آنجا برپا مى گردد ; زن باكرامت، باسواد، متديّنه، انديشمند و پاكدامنى بود.

پيش از ساختن مسجد به معماران و دست اندركاران گفت اولاً از محل آوردن مصالح ساختمانى تا مسجد جهت حيواناتى كه بناست حمل مصالح كنند ظرف هاى آب و علف بگذاريد، مباد كه حيوانى در حال گرسنگى و تشنگى حمل بار كند، كه اين پسند خدا و وجدان نيست، صاحبان مراكب حقّ زدن حيوانات را ندارند، ساعات كار بايد معين باشد، امّا نسبت به بنا و كارگر، رأفت و محبت اعمال كنيد، مزد آنان را مطابق زحمتشان بدهيد، با زبانى نرم و ليّن به وقت نياز به تذكر، به آنان تذكر دهيد، دل كسى را مرنجانيد، خانه هاى اطراف را به قيمت بخريد، چراكه مى خواهيم خانه عبادت و مركز زيارت، و محل درس و بحث علوم الهى بسازيم، مباد كه ذره اى ستم به حيوان و انسانى برسد، كه به ارزش عمل و قيمت كار لطمه خواهد خورد!!

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده :

فَاِنَّكُمْ مَسْئُولوُنَ حَتّى عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ.

همانا همه شما در برابر قطعات زمين و چهارپايان مسئول هستيد.

آن عالم مى گفت : اغلب اوقات گوهرشاد خانم به مسجد جهت سركشى و دستورات لازم مى آمد.

روزى يكى از كارگران به طور ناگهان چهره او را ديد، دل بسته به او شد، جرأت اظهار نبود، موقعيت به نظرش خطرناك مى نمود، گوهرشاد خانم همسر شاهرخ ميرزا و عروس تيمور كوركانى بود، اين دلبستگى و علاقه جا نداشت، ولى كارگر ساده اين مسائل برايش مفهوم نبود.

مريض شد، در گزارش كار روزانه مسجد از بيمارى آن كارگر كه در خانه اى خرابه با مادرش زندگى مى كرد آگاه شد، به عيادت او رفت، بيمار در بستر بيمارى با رنگ پريده و ضعف حال ناله مى كرد، پس از احوالپرسى و اصرار نسبت به علت بيمارى، بناچار مادر آن كارگر ساده كه ساده تر از فرزندش بود مسئله را فاش كرد، گوهرشاد خانم بدون اينكه خشمگين شود، و از موقعيت بالاى مملكتى خود استفاده نمايد از مادر كارگر جوان سخت گلايه كرد و سپس به او گفت من حاضرم پس از جدائى از همسرم با او ازدواج كنم، ولى بايد قبل از اين برنامه مهر و صداق مرا بپردازد، صداق و مهريه من اين است كه اين جوان چهل شبانه روز در محراب اين مسجد نيمه كاره خدا را عبادت كند.

شنيدم رهروى در سرزمينى***چنين گفت اين معما با قرينى

كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف***كه در شيشه بماند اربعينى

جوان پذيرفت، چند روزى از پى هيجان عشق و دلبستگى عبادت كرد ولى پس از آن با عنايت حق و توجه حضرت رضا (عليه السلام) تغيير حال داد، واقعيتى كه گوهرشاد خانم به آن واقف بود.

پس از چهل روز از حال او جويا شد، به فرستاده گوهرشاد خانم گفت :

اگر لذت ترك لذت بدانى***ديگر لذت نفس لذت نخوانى

مى توانيم فضاى خانه را با بهره گيرى از ايمان به خدا و توجه به قيامت، و به كارگيرى اخلاق حسنه و رفتار پسنديده جلوه گاه فضائل معنوى و آثار الهى و انسانى كنيم، و اين برنامه سختى نيست، كه توفيق خدا يار هر كس شود، طى راه هرچند براى ديگران از سخت ترين امور باشد براى او آسان خواهد بود.


 


 

( يا ايها النّاس كلوا ممّا فى الارض حلالا طيّبا

و لا تتبعوا خطوات الشيطان... )

« بقره / 168 »     

16 اسلام ومسائل مادّى خانه و خانواده


 


 

خير و شر ثروت

نياز انسان به مال و ثروت، جهت اداره امور زندگى على الخصوص با مسئوليت سنگينى كه از جانب زن و فرزند بر عهده اوست نيازى صد در صد طبيعى است.

ثروت و مال، كسب و تجارت، به خودى خود و بدون اتصال به انسان رنگى از خير و شر ندارد.

به عنوان مثال، آهن از اموال است، خاصيت شكل گيرى دارد، انواع وسائل را از آن مى سازند، ولى تا در اختيار بشر نباشد ماده اى است بى خير و شر، وقتى در اختيار انسان مؤمن، باادب، باوقار، باكرامت قرار بگيرد خير است، و زمانى كه به دست فردى شرير، بى تربيت، غافل، هواپرست بيفتد شر است.

آهن را وقتى ابن ملجم به دست بگيرد امام موحّدان، مولاى عاشقان، معلم عارفان را در شب قدر، كنار محراب مسجد از پا درمى آورد، و مصداق شقى ترين اشقيا مى شود، پس آهن در دست او به خاطر وضع باطنى او منبع شر و فساد و خسارت است، خسارتى كه قابل جبران نيست.

آهن وقتى در اختيار اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار بگيرد، موجب بقاى دين و گسترش هدايت مى گردد، و ثواب يك بار بكارگيرى آن به فرموده رسول حق برتر از عبادت جن و انس مى شود :

ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ.

پول و مال التجاره براى مردم مؤدب به آداب الهى، و عاشقان حضرت حق، سكوى پرواز به سوى ملكوت، و وسيله رسيدن به قرب حق، و موجب صلوات و رحمت پروردگار، و علت جلب ثواب عظيم و بهره ابدى است.

آرى مؤمن كه متصف به جود و كرم، سخاوت و رأفت، و متخلق به اخلاق حق است مال برايش مال التجاره آخرت، و مركب حركت به سوى نعيم ابد حق، و مورث خير دنيا و آخرت است.

مگر نه اينكه در سوره مباركه بقره، حضرت حق از مال باقيمانده انسان مؤمنى كه از دنيا رفته تعبير به خير بجا مانده مى كند ؟[23]

آرى جلوه ايمان مؤمن، و كرامت و سخاوت و رحمت و رأفت او، ثروت و مالش را به عنوان خير بجامانده قرار مى دهد، كه يك سوم آن مطابق وصيتش بايد در راه خير، و دو سوم ديگرش برابر با آيات قرآن در اختيار وارث اوست.

در توضيح آيه شريفه : « ربَّنا آتنا فِى الدُّنيا حَسنَةً وَ فِى الآخرةِ حَسنَةً. »[24]

حضرت صادق (عليه السلام) فرموده :

اسلام و مسائل مادى خانه و خانواده   …

رِضْوانُ اللهِ و الْجَنَّةُ فِى الاْخِرَةِ، وَ السَّعَةُ فِى الرِّزْقِ وَ الْمَعاشِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ فِى الدُّنْيا.[25]

خير و خوبى آخرت رضاى حق و بهشت، خير و خوبى دنيا زيادى رزق و معاش و حسن خلق است.

بر اين اساس پول و مال، ثروت و مِكنت كارگاه و كارخانه اى براى توليد رضاى حق و بهشت عنبرسرشت جهت مردم مؤمن است.

چراكه مؤمن از طريق كسب مشروع، و رعايت مسائل فقهى، و گريز از معاملات حرام، و پابرجائى در معاملات حلال و خلاصه در سايه طاعت حق پول به دست مى آورد، و آن را در نفقه واجب زن و فرزند، پرداخت حقوق واجبه حق مانند خمس و زكات، كمك به سائل و محروم، دستگيرى از ضعيف و مظلوم، يارى به اقوام و آشنايان بكار مى برد.

بكارگيرى مال به دست آمده از راه مشروع، دراين امور طبيعى وشرعى در حقيقت طاعت و عبادت، و به فرموده قرآن مجيد خير دنيا و آخرت است، و به همين سبب است كه در كتاب خدا از مال و ثروت تعبير به خير و حسنه شده، و كسب و خرجش براى مؤمن عبادت حق، و موجب اجر عظيم و ثواب بى نهايت است.

نظر وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره ثروتى كه به دست مردم بى دين، و اسير هواى نفس است شنيدنى است :

اَلْمالُ مادَّةُ الشَّهَواتِ، اَلْمالُ نَهْبُ الْحَوادِثِ، اَلْمالُ يُقَوِّى الاْمالَ، اَلْمالُ سَلْوَةُ الْوارِثِ، اَلْمالُ يُكْرِمُ صاحِبَهُ فِى الدُّنْيا وَ يَضَعَهُ فِى الاْخِرَةِ.[26]

مال اصل شهوات، تاراج حوادث، تقويت كننده آرزوها، سرگرمى وارث است، مال در دنيا دارنده اش را رفعت مى دهد، و در آخرت او را پست مى نمايد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

اِنَّ الدّينارَ وَ الدِّرْهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ وَ هُما مُهْلِكاكُمْ.[27]

طلا و نقره، گذشتگان شما را هلاك كرد، و شما را هم هلاك مى كند.

اِنَّ لِكُلِّ أُمَّة عِجْلاً وَ عِجْلُ هذِهِ الاُْمَّةِ الدّينارُ وَ الدِّرْهَمُ.[28]

براى هر امتى گوساله اى است، و گوساله اين امت دينار و درهم است.

آرى مردم ضعيف الايمان در كنار مال دچار شهوات حرام، هيجان آرزوها، خزى دنيا و آخرت، و به تعبير رسول اسلام گرفتار گوساله پرستى در قيافه مال پرستى مى شوند.

حلال و حرام

بدون ترديد آنچه كه محصول زحمت انسان، از طريق تجارت و كسب مشروع است، كسب و تجارتى كه حضرت حق دستور داده، و تفصيل آن را فقه اهل بيت بيان نموده حلال، و هر آنچه كه از راه غيرمشروع، بمانند رشوه، غصب، دزدى، زور، خدعه، حيله، غارت، و ربا به دست مى آيد حرام است.

قدم برداشتن براى تحصيل حلال عبادت و موجب اجر و ثواب و حركت كردن براى تحصيل حرام، معصيت و باعث عذاب و نفرت خدا است .

اگر كسى از راه حلال سربپيچد، و در طريق حرام گام بردارد، و در برابر نصيحت ناصح بگويد چكنم خداوند براى من اينگونه مقرر كرده، قطعاً به حضرت حق و دستگاه خلقت تهمت زده، و سخنى صد در صد شيطانى به زبان جارى كرده و متوسل به دروغى شاخدار شده است.

آيات زيادى در قرآن مجيد ناطق به اين معناست، كه حضرت حق روزى همگان را رزق حلال قرار داده و دعوت به كسب حلال و خوردن حلال فرموده، و براى احدى روزى حرام مقرر ننموده، كه منبع حرام انحراف فكرى و اخلاقى انسان و ضعف ايمان اوست.

نسبت دادن حرام به حضرت حق نسبتى ناروا، و تهمتى بيجا، و گناهى بزرگ است كه عقاب و عذابش در قيامت سخت است.

خلاف عدل و حكمت و رحمت و رأفت است كه روزى از جانب حق از منابع حرام اراده شود، ولى دستور اكيد او اين باشد كه از حلال طيّب بخوريد، مى دانيد كه اگر اينطور مى بود در اراده و دستور او تناقض بود، در حالى كه اينطور نيست، در حريم مقدس او تناقضى وجود ندارد، اين انسانهاى بى خبر هستند كه به حضرت او ناجوانمردانه و از پى حماقت و بى خبرى خود تهمت مى زنند.

قرآن مى فرمايد :

يا اَيُّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِى الاَْرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ.

اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ.[29]

اى مردم از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد، و قدم جاى قدمهاى شيطان مگذاريد، و دچار وسوسه هاى او نشويد، همانا او دشمن آشكار شماست.

او به شما دستور به بدكارى و زشتى مى دهد، و وادارتان مى كند از روى جهل و نادانى سخنانى به خداوند نسبت دهيد.

وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ .

و به تحقيق فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و راه به خشكى و دريا را براى آنان باز گذاشتيم، و از پاكيزه ها روزى آنان قرار داديم.

امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد :

لَيْسَ مِنْ نَفْس اِلاّ وَ قَدْ فَرَضَ اللهُ لَها رِزْقَها حَلالاً يَأْتيها فى عافِيَة، وَ عَرَضَ لَها بِالْحَرامِ مِنْ وَجْه آخَرَ، فَاِنْ هِىَ تَناوَلَتْ مِنَ الْحَرامِ شَيئاً قاصَّها بِهِ مِنَ الْحَلالِ الَّذى فَرَضَ اللهُ لَها وَ عِنْدَ اللهِ سِواهُما فَضْلٌ
كَبيرٌ.
[30]

انسانى نيست مگر اينكه خداوند روزى و رزق او را از حلال واجب كرده، اين روزى حلال در عين عافيت به او مى رسد، راه حرام ربطى به حق ندارد، مسير حرام مسيرى ديگر، و برنامه آن شيطانى است، انسان اگر چيزى از حـرام به دست آورد، به اندازه آن از رسيدن حلال به او جلوگيرى مى شود، منهاى حلال و حرام نزد حضرت حق فضل كبير براى انسان مقرر شده.

خود را از حلال محروم مكنيد

اميرالمؤمنين (عليه السلام) وارد مسجد شد، به مردى فرمود استر مرا نگه دار،آن مرد در نبود حضرت مولا دهنه استر را بازكرد و با خود برد، على (عليه السلام) درحال بيرون آمدن از مسجد دو درهم آماده فرمود تا به عنوان مزد زحمت به آن مرد بدهد، استر را بدون دهنه ديد، دو درهم را به خدمتكارش داد و فرمود دهنه اى براى اين مركب بخر، خدمتكار همان دهنه بند را از دزد به دو درهم خريد در حالى كه او را نمى شناخت، آنگاه به محضر على (عليه السلام) آمد، حضرت تا دهنه را ديد فرمود :

اِنَّ الْعَبْدَ لَيَحْرِمُ نَفْسَهُ الرِّزْقَ الْحَلالَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ وَ لا يَزْدادُ عَلى ما قُدِّرَ لَهُ.[31]

عبد، خود را از رزق حلال به خاطر بى صبرى محروم مى كند، ولى از اندازه اى كه از جانب حق براى او مقدر شده چيزى بيشتر به او نمى رسد.

                                                                                           *                     *                     *

نفقه زن و فرزند را از حلال تهيه كنيد

در حلال و حرام يك سلسله آثار ظاهرى و باطنى هست كه احدى را از ظهور آن آثار، چاره نيست.

در طبيعت حلال رضاى حق، نورانيت، تأمين قدرت براى عبادت، نشاط روحى و روانى، صيقل قلب، و شفاى درد قرار داده شده، و حرام به طور كامل برعكس حلال است.

از جمله مسائل بسيار مهم فقهى كه در قرآن مجيد و روايات اهل بيت بطور فوق العاده مطرح است وجوب نفقه زن و بچه مى باشد كه بر عهده مرد خانه است.

تهيه مسكن، لباس، مركب، خوراك، در حدّ قدرت براى زن و فرزند، از واجبات الهيه و شرعيه اى است كه مرد مكلف به آن واجب است.

در كنار اين وجوبى كه به عنوان يك تكليف الهى بر عهده سرپرست خانه است، وجوب ديگرى مى باشد، و آن وجوب طلب حلال براى مخارج زندگى است.

سرپرست خانه از اين دو دستور حق بايد با تمام وجود قدردانى كند، زيرا در اين دو وجوب هم شكوفائى واقعيات اخلاقى وجود دارد، كه اين شكوفائى از راه توجه به امور زندگى زن و فرزند ميسّر است، و هم عبادت بسيار مهم و پرثوابى در برابر انسان است و آن، قدم برداشتن براى طلب روزى حلال است، كه نوعى از جهاد در راه خدا است!

وقتى حلال و طيب به زن و بچه برسد، آثار مثبت و ملكوتى آن در وجود آنان ظهور مى كند، و از اين راه به امنيت و آسايش قلبى و روانى خانواده كمك به سزائى مى شود.

                                                                                           *                     *                     *

پيامبر اسلام و مسئله غذاى حلال

در روايتى آمده : شخصى با ظرف شير خدمت رسول اكرم رسيد، عرضه داشت با اين شير افطار كنيد، فرمود اين شير از كيست ؟ گفت : زنى براى شما هديه فرستاده، فرمود با ظرف شير برگرد و از او بپرس اين شير را از كجا تهيه كرده اى ؟ آن شخص به خانه آن زن رفت و سئوال رسول خدا را مطرح كرد، زن پاسخ داد از گوسپند خودم، مرد به محضر پيامبر آمد و ماجرا را گفت، فرمود بازگرد و بپرس آن گوسپند ازكجا آمده؟ برگشتوپرسيد، زن گفت از زحمت كار وكوشش خودم، آن مرد اين معنا را به رسول حق خبر داد، حضرت فرمود : اكنون با اين شير افطار مى كنم.

فرداى آن روز صاحب ظرف شير به محضر حضرت آمد، عرضه داشت چه شد اين ظرف را شب گذشته چند بار برگردانديد ؟ فرمود : خداوند متعال به ما پيامبران دستور داده، غير حلال نخوريد!!

كار رسول اسلام بايد عبرتى براى تمام مردم مسلمان باشد، به اين معنا كه در حلال و حرام دقت كافى به خرج بدهند، مبادا براى اين دو روزه زندگى زودگذر، با خود وزر و وبالى بردارند، كه سبك كردن دوش وجود از آن بسيار سخت يا غيرممكن باشد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

طَلَبُ الْحَلالِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَة.[32]

جستجوى حلال فريضه اى بر هر مرد و زن مسلمان است.

طَلَبُ الْحَلالِ واجِبٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم.[33]

جستجوى حلال بر هر مسلمانى واجب است.

طَلَبُ الْحَلالِ جِهادٌ.[34]

جستجو كردن از حلال نوعى جهاد است.

مَنْ اَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ حَلالاً فُتِحَ لَهُ اَبْوابُ الْجَنَّةِ يَدْخُلُ مِنْ اَيِّها شاءَ.[35]

آنكس كه با عرق جبين و زحمت دست خود حلال بخورد، درهاى بهشت به روى او باز مى شود از هر درى كه خواست وارد مى گردد.

اَلْعِبادَةُ عَشَرَةُ اَجْزاء فى طَلَبِ الْحَلالِ.[36]

عبادت ده جزء است، نُه قسمت آن در طلب حلال است.

حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :

اِنَّ الَّذى يَطْلُبُ مِنْ فَضْل يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ اَعْظَمُ اَجْراً مِنَ الْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللهِ.[37]

همانا كسى كه از فضل خدا روزى مى جويد، تا به وسيله آن خانواده اش را تأمين كند، اجرش از رزمنده در راه خدا بزرگ تر است.

حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :

مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اِسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ وَ سَعْياً عَلى اَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلى جارَةِ لَقِيَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ.[38]

كسى كه در طلب دنياست، به خاطر اينكه عفت نفسش را در برابر مردم حفظ كند، و خانواده اش راحت باشد و به همسايگانش مهربانى و رحـمت ورزد،
خدا را در قيامت ملاقات مى كند، در حالى كه چهره اش مانند ماه شب چهارده است.

امام ششم (عليه السلام) فرمود :

لا خَيْرَ فى مَنْ لا يُحِبُّ جَمْعَ الْمالِ مِنْ حَلال فَيَكُفَّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِىَ بِهِ دَيْنَهُ.[39]

خيرى نيست در كسى كه علاقه به جمع مال ندارد به خاطر اينكه آبرويش را حفظ كرده و قرضش را ادا كند.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

مَنْ باتَ كالاًّ مِنْ طَلَبِ الحَلالِ باتَ مَغْفُوراً لَهُ.[40]

كسى كه شب را از خستگى طلب حلال بخوابد، آمرزيده خوابيده.

اِنَّ اللهَ يُحِبُّ اَنْ يَرى عَبْدَهُ تَعِباً فى طَلَبِ الحَلالِ.[41]

خداوند دوست دارد، بنده اش را در زحمت طلب حلال ببيند.

در روايات آمده كمى و زيادى روزى فقط و فقط محض امتحان عبد براى به دست آوردن درجات از جانب خدا است.

آنكه بر كمى و قلّت روزى صبر كند، و دست به حرام براى گشايش آلوده نكند، و آنكه بر رزق فراوان شكر كند از امتحان سربلند بيرون آمده.[42]

مؤمن به وقت قلت رزق پست نمى شود، و به وقت وسعت رزق مست نمى كند، آنگاه كه كم است به كم حلال مى سازد، و آن وقت كه فراوان است، مى خورد و مى خوراند، و در اداى حقوق واجب مالى سرعت به خرج مى دهد.

                                                                                           *                     *                     *

راه زياد شدن روزى

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:31  توسط کمالی پور  | 
و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنَّ.[345]

اى رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهى حفظ كنند، كه اينگونه عمل كردن، براى آنان پاكيزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهيد آگاه است.

و اى نبى من، به زنان باايمان بگو ديده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمايند.

امام صادق (عليه السلام) فرمود : عيسى به اصحابش گفت :

اِيّاكُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِى الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ كَفى بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبى لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فى قَلْبِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَصَرَهُ فى عَيْنِهِ.[346]

بر حذر باشيد از نگاه آلوده، كه در زمين قلب ميل به حرام مى كارد، و براى نظرانداز فتنه ايجاد مى كند، خوشا به حال كسى كه ديده اش را در دل قرار داده، و ديده سر را براى امور لازم قرار داده.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

لَيْسَ فِى الْبَدَنِ شِىْءٌ أَقَلَّ شُكْراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[347]

چيزى در بدن كم شكرتر از چشم نيست، آن را از خواسته اش محروم كنيد، كه شما را از ياد خداى بزرگ بازمى دارد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

لِكُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَيْنُ زِناهُ النَّظَرُ.[348]

براى هر عضوى بهره اى از زنا هست، و زناى چشم، ديده دوختن به نامحرم است.

هنگامى كه به فرموده قرآن دختر شعيب به پدرش در رابطه با موسى گفت :

يا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ.

پدرم او را اجير كن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترين كسى است كه اجير مى كنى.

به او گفت : دخترم آرى اين جوانى پرقدرت است، قدرتش را از كنار زدن آن صخره بزرگ دانستى، امين بودنش را از كجا شناختى ؟

گفت : پدر، از پيش روى او به جانب خانه مى آمدم، به من گفت از دنبال من حركت كن، اگر راه را به خطا رفتم تذكّر بده، ما مردمى نيستيم كه از پشت سر، زنان را با ديده خود دنبال كنيم.[349]

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

مَنْ مَلاََ عَيْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَيْنَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ.[350]

هر كس ديده اش را از حرام پر كند، خداوند در قيامت ديده اش را از آتش پر نمايد، مگر اينكه توبه كند، و از عمل خود برگردد.

رسول الهى از حضرت حق نقل مى كند :

اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْليسَ، مَنْ تَرَكَها مِنْ مَخافَتى اَبْدَلْتُهُ ايماناً يَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلْبِهِ.[351]

نظر حرام، تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است، هر كس از ترس من ديده از نامحرمان بپوشد، به جاى آن ايمانى به او بدهم كه لذت آن ايمان را در قلب خود بيابد.

محرمان زن از نظر قرآن مجيد

كتاب خدا كه كتاب هدايت، و مايه سعادت، و سازنده شخصيت، و آورنده خير دنيا و آخرت براى مردم است، در يك آيه آنان را كه به زن محرم هستند معرفى مى كند، تا براى زنان روشن باشد در مقابل چه كسانى آزاد، و در برابر چه افرادى بايد زيبائى و زينت خود را بپوشانند.

 . . . و لا يبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها، و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ و لا يبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملكت ايمانهنّ او التّابعين غير اولى الإربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النّساء، و لا يضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ و توبوا الى الله جـميعاً ايّه الـمؤمنون لعلّكم تفلحون.[352]

و زينت و آرايش خود، جز آنچه قهراً ظاهر مى گردد، براى بيگانگان و نامحرمان آشكار نسازند، و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زينت و جمال خود را آشكار و ظاهر ننمايند جز براى :

1 ـ شوهران 2 ـ و پدران 3 ـ و پدران شوهر 4 ـ و پسران خود 5 ـ و پسران شوهر 6 ـ و بـرادران خـود 7 ـ و پسـران بـرادر 8 ـ و پسـران خـواهـر 9 ـ و زنـان امت 10 ـ و كنيزان ملكى خود 11 ـ و مردانى كه به  زنان هيچ رغبتى ندارند 12 ـ و يا كودكى كه هنوز آگاهى بر مسائل زنان ندارد، از غير اينان احتراز لازم، و پوشش و حجاب واجب است، و در هنگام حركت آنگونه پاى بر زمين نزنند، كه زينت پنهان پايشان از جانب نامحرمان دانسته شود، اى اهل ايمان همه شما به درگاه حق توبه كنيد تا هماى فلاح و رستگارى و پيروزى را در آغوش بگيريد.

زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر دنيا و آخرت خود، فرامين حكيمانه حق را گردن نهيد، و مردان باغيرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامى، و حجاب قرآنى حفظ نمائيد، بگذاريد همسرتان همسر شما باشد، نه اينكه همگان از جمال و زيبائى و زينت و بدن او لذت ببرند، كه اين خلاف غيرت، و جوانمردى و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است.


 

( ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك )

« نساء / 79 »     

14 امنيت در زندگى

 

امنيت در زندگى    …

خوبيها و بديها

انسان موجودى مركّب از عقل و قلب و نفس و جسم است.

براى هر يك از نواحى وجود انسان خوبيها و بديهائى وجود دارد، همه خوبيها از جانب حق، و تمام بديها سرچشمه اش خود انسان است.

از جانب وجود مقدسى كه در قرآن مجيد به اوصافى چون رحيم، رحمن، رب، ودود، غفور، كريم، لطيف، رؤوف، بارى، مصوّر، قدوس، عزيز، ياد شده جز خير و خوبى و رحمت و بركت صادر نمى شود.

جهل و حقد و حسد و كينه و كم ظرفيتى، و حرص و طمع، و سستى و تنبلى، غير از بدى و شرّ و خسارت و زيان محصولى ندارد.

معرفت و دانش، بصيرت و بينش، حداقل به اندازه اى كه چرخ زندگى را بگرداند، و حيات باطنى و ظاهرى را غرق نور و روشنائى كند، و امور زن و فرزند را اداره نمايد، و ديدى صحيح نسبت به هستى و عالم وجود، به انسان بدهد، كسبش براى انسان از جهتى واجب عينى و از جهت ديگر واجب كفائى است.

تحصيل مسائل اصولى مانند معرفت به حق، علم به قيامت، شناخت نبوت و ولايت، امرى ضرورى و واجب عينى است، كسب مسائل فقهى، و علوم مادى در حدّ نياز واجب كفائى است.

علم ودانش،معرفت وبينش،لقمه لذيذ، وخيروخوبى پرقدرتى است كه حضرت حق همراه باتوفيق لازم براى رشد وكمال عقل وقوه درك انسان قرار داده است.

عقل كه خودخيرى ازجانب حق است،وقتى با خير ديگركه توفيقومعرفت است رفاقت كند، دريائى ازنور در باطنوجود، بوجودمى آيد كه اين نورانيتوصفا، قسمتى از امنيت باطن را تأمين مى كند، واين امنيت بطور طبيعى از جانب انسان به زن و بچه سرايت مى نمايد، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار مى گردند، و در نتيجه فضاى زندگى به نور آرامش تا حدى منوّر مى گردد.

دانش دين به اندازه اى كه واجب عينى است، و دانش فقه يعنى آگاهى به حلال و حرام، و دانش مادى به مقدارى كه لازم است، در درجه اوّل براى سرپرست خانواده، كه اداره امور زندگى به دست اوست ضرورى است، و در مرحله بعد در سايه مرد خانه كه تحقق قسمتى از زمـينه هاى لازم به عـهده اوست، براى زن و فرزند، تا در مملكت كوچك خانه ملّتى بامعرفت و بابينش و بابصيرت، و آگاه و بيدار در كنار هم زنـدگى كنند، و از شرّ جهل و زيان بى سوادى، و خسارت نفهمى در امان باشند.

آرى معرفت به اندازه سعه وجوديش امنيت ايجاد مى كند، و جهل و بى سوادى زيان و خسارت.

جهل و بى سوادى

روايات بسيار مهم اهل بيت، جهل را مرگ معنوى، زيانبارتر از لقمه مضر در بدن براى زندگى،بيمارى و رنج،كشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختى ابدى، و فاسد كننده معاد، و ريشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناك انسان، و علّت كفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصيحت، وموجب افراط وتفريط مى دانند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :

اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَياءٌ، اَلْجَهْلُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ كُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.[353]

از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نشانه هاى جاهل را پرسيدند پاسخ داد :

اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاكَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَكَ، وَ اِنْ اَعْطاكَ مَنَّ عَلَيْكَ، وَ اِنْ اَعْطَيْتَهُ كَفَّرَكَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَيْهِ خانَكَ.[354]

اگر با او معاشرت كنى ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او كناره گيرى نمائى ترا سرزنش مى كند، اگر چيزى به تو ببخشد منت مى نهد، و اگر به او ببخشى ناسپاسى مى كند، و اگر اسرارت را نزد او بگذارى خيانت مىورزد!!

خود به حساب برخيزيد كه اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوى و اصولى، و برنامه هاى مادى و ظاهرى خالى باشد، چه منبعى براى اضطراب و ناامنى، و آزار و اذيت، و رنج و عذاب، در خانه و بيرون خواهد بود ؟

مال و ثروت، خانه و زندگى، زن و فرزند، در كنار جاهل، با خطر و زيان، و خسارت و ناامنى روبرو هستند.

اصرار اسلام به كسب معرفت، و تحصيل بينش و بصيرت در امور معنوى و مادى به اندازه اى كه لازم است، براى ايجاد امنيت در باطن و ظاهر است، و به خاطر اين كه زن و فرزند بى گناه انسان، در كنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زيان نبينند، و به دنيا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هيولاى شقاوت چنگ به گلوى آنان نيندازد.

در آثار اسلامى آمده، مسيح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائى از او علّت فرار را پرسيد، فرمود از دست جاهل فرار مى كنم.

آرى با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پيروى از نبوت، و براى تأمين سعادت دنيا و آخرت بايد فرار كرد.

جاهل با داشتن كيميا فقير، و آگاه و عالم در كنار فقر ثروتمند است.

گر كيميا دهندت بى معرفت گدائى***ور معرفت دهندت بفروش كيميا را

علم و معرفت

به فرموده قرآن مجيد دانايان، با نادانان در هيچ زمينه مساوى نيستند.

هل يستوى الّذين يعلمون، و الّذين لا يعلمون.[355]

و به فرموده رسول اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) روزى كه بر من برسد، و دانش و علمى كه مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دميدن روز بر من مبارك نيست.

اِذا اَتى عَلَىَّ يَوْمٌ لا اَزْدادُ فيهِ عِلْماً يُقَرِّبُنى اِلَى اللّهِ تَعالى فَلا بُورِكَ لى فى طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِكَ الْيَوْمَ.[356]

و نيز آن حضرت فرمود :

قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا يُعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ.[357]

قلبى كه چيزى از حكمت در آن نيست چون خانه اى خراب است، ياد بگيريد، و ياد بدهيد، و بفهميد، جاهل از دنيا نرويد، همانا خداوند در قيامت جاهل را معذور نمى داند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كتاب باعظمت غررالحكم دانش و معرفت را بدين صورت وصف مى كند :

علم پيروزى مى آورد، دانش سدّى در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترين بى نيازى است، دانش چراغ عقل، دليلى نيكو، برترين هدايت، زيبائى آشكار، بهترين انيس، شريفترين حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت ترين گنج، شريفترين حقيقت است.

رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در يك جمله تمام واقعياتى كه در دنيا و آخرت محصول علم و معرفت است بيان فرموده :

اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ.[358]

دانش و بينش، بصيرت و معرفت سر تمام خوبيهاست.

على (عليه السلام) ثروت مادى و معرفت را با هفت فرق اصولى مى شناساند.

1 ـ دانش و بينش ميراث انبياء و ثروت و مال ميراث فراعنه است، علم با انفاق كم نمى شود، مال با خرج شدن رو به نقصان مى رود، ثروت نياز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانى مى كند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل مى گردد، ثروت در دنيا بجا مى ماند، بدست آوردن مال براى همگان ميسّر است، دانش و معرفت و نورانيت و بصيرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دين محتاج صاحب علم و بى نياز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قيامت را تقويت، و ثروت جلوى انسان را براى حساب پس دادن مى گيرد.[359]

كشتى خالى در ميان دريا با خطر موج گرفتگى، شكستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، كشتى پر و سنگين موج شكن، راهرو، مطمئن و همراه با امنيت، و در مسير به مقصد رسيدن است.

كشتى خالى مثل انسان جاهل، و كشتى پر مثل انسان بينا و آگاه و بصير و بامعرفت است.

باطنى كه به نور توحيد منوّر است، قلبى كه به حقيقت مطمئن است، دلى كه در گرو قيامت است، و مى داند آن روز، روز

فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره.[360]

است، انسانى كه خود را در دنيا مسافر مى داند، و آخرت را خانه ابدى براى حيات اخروى، آدمى كه تمام نعمت هاى حق را امانت به حساب مى آورد، و خود را نسبت به هر نعمتى موظّف و مسئول مى داند، انسانى كه زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق مى بيند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه ها از طريق معرفت است چگونه رفتار مى كند ؟

رفتارش عين حكمت، كردارش عين نورانيت، حركاتش محض حقيقت، و برخوردش با همه چيز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و كرامت است، از چنين انسانى در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دريا دريا امنيت و آرامش مى ريزد، و همه در كنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگى مى كنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اينگونه مى خواهد.

قلب منبع حقايق

در آثار اسلامى تعابير عجيبى از قلب شده : حرم خدا[361]، چشمه[362]، امام[363]، سلطان[364]،ظرف[365]، و اوصافى به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاكى، خباثت، نرمى، درشتى، نورانيت، كورى، سرنگونى، اقبال، ادبار، حيات، مرگ، گشادگى، ختم، طبع، زيغ، قسوت، اين تعابير در قرآن مجيد و در كتبى همچون كافى، شافى، بحار، وسائل، مستدرك، تحف العقول، روضة الواعظين، محجة البيضاء، آمده است، و براى هر كدام از اين كلمات معنائى ذكر شده.

واقعاً قلب ظرف است و ظرفى عجيب، اگر در اين ظرف، ايمان به حق و قيامت، پاكى، نورانيت، حيات، خوف از عذاب، خشيت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جاى داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمينان و امنيت برخوردار خواهد بود، و كلّ كسانى كه با او در ارتباطند در امنيت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر اين ظرف جايگاه طمع، بخل، حرص، حسد، كينه، نفاق، كفر، شرك، قساوت، بدگمانى، و امثال اين اوصاف شود، دارنده چنين قلبى موجودى خطرناك مضرّ، آلوده، پليد، ستمكار خواهد بود و احدى در كنار او امنيت نخواهد داشت. بايد به جوانانى كه هنوز ازدواج نكرده اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به اين صفات زشت مى بينيد، در صدد اصلاح آن برآئيد، سپس ازدواج كنيد، تا دخترى كه با هزار آرزو از خانه و ديار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خويش دست برمى دارد و به خانه شما مى آيد و پس از مدتى هم از شما بچه دار مى شود، تا آخر عمرش در كنار شما احساس امنيت و آرامش كند، و بتواند بخوبى به شوهردارى، و بچه دارى مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنيت، جهنم و عذاب جهنم است، و واى بر مردى كه همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخى و ناراحتى بگذرانند، و واى بر زنى كه شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پرواى از حق محيط خانه را تبديل به محيط وحشت و اضطراب كند، و واى بر فرزندانى كه پدر و مادر از دست آنان راحت نيستند، و در كنار آنان امنيت ندارند.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) عقيده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نكند، و آن راظرف ايمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهاى عجيبى به سر صاحبش مى آورد، در صورت دلگرمى به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هيجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاك شود، و اگر به دلسردى گرايد، غصّه او را مى كشد، و اگر مورد غضب قرار بگيرد آتش غيظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودى بنشيند، خودنگهدارى را فراموش مى نمايد، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهيز هدر رود، و اگر در امنيت گشايشى يابد، غرور وجود او را به غارت برد، و اگر به مصيبتى دچار آيد، از خود بيخود شدن او را رسوا نمايد، و اگر مالى به دست آرد، غنا و دارائى او را به طغيان آلوده نمايد، و اگر فقر به او حمله كند، بلا و ناراحتى سرگرمش كند، و اگر گرسنگى به او فشار آورد، ضعف وى را زمين گير كند، و اگر در سيرى افراط كند، شكم پرستى راه نفس بر او ببندد، كه هر كمى براى چنين انسانى زيانبار و هر اضافه اى براى او فسادآور است.[366]

كلام عجيبى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بيمارى قلب نقل شده :

فِى الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هى سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِىَ الْقَلْبُ.[367]

در انسان پاره گوشتى است، كه اگر سالم و صحيح باشد، بقيه جسم سالم، و اگر بيمار باشد ساير اعضا و جوارح بيمار است و آن پاره گوشت جز قلب چيزى نيست.

و نيز آن حضرت فرمود :

اِنَّ لِلّهَ تَعالى فِى الاَْرْضِ اَوانِىَ اَلا وَ هِىَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَى اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فى ذاتِ اللّهِ.[368]

براى خداوند در زمين ظرفهائى است، بدانيد كه آن ظرفها قلوب است، محبوبترين آن قلوب، نرمترين و صافترين و محكم ترين آنهاست، نرمترين دل نسبت به برادران ايمانى، صافترين آنها از گناه، و محكم ترين قلب نسبت به حضرت حق.

از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كلام بسيار بسيار مهمى در رابطه با سلامت قلب روايت شده :

لا يَسْلَمُ لَكَ قَلْبُكَ حَتّى تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنينَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ.[369]

قلبت براى تو سالم نمى شود، مگر براى مردم مؤمن دوست داشته باشى آنچه را براى خودت دوست دارى.

چه راه عجيبى براى سلامت دل پيشنهاد شده، چه سخن نورانى و حكيمانه اى از سر حلقه اولياء و عاشقان نقل شده ؟!

آرى انسان اگر براى ديگران آنچه را براى خود مى خواهد بخواهد، دل به تدريج از تمام رذائل و آلودگيها پاك مى شود، و تبديل به قلب سليم مى شود.

در اين وقت عرصه گاه قلب از ايمان و عشق و رأفت و رحمت و كرامت و اخلاص موج مى زند، و همگان بخصوص زن و بچه در كنار انسان از خير دنيا و آخرت بهره مند مى شوند.

جوانانى كه ازدواج نكرده اند اگر در قلب خود عيب و نقص مى بينند، به اصلاح آن قيام كنند، ورنه پس از ازدواج زن و فرزند را دچار ستم مى كنند، و مردانى كه ازدواج كرده اند، اگر در فضاى دل خود تيرگى رذائل را مشاهده مى كنند، به علاج آن برخيزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و اين حقيقت را همه بدانند، كه عذاب برزخ دامنگير آن مردمى است كه زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به كژ خلقى و سوء عمل، در راحت و امنيت نبودند.

عقل اگر با دانش تغذيه شود، و قلب اگر به اخلاق الهى متخلق گردد، نفس نورانى، و تمام حركات جسم عرشى و ملكوتى گشته، و آدمى تبديل به منبع خير و چشمه فضيلت، و مولّد امنيّت مى شود، در اين زمينه به آيه اى از كتاب حق قرآن مجيد دقت كنيد :

الّذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون.[370]

آنان كه ايمان آوردند، و ايمان خود را كه حقيقتى قلبى است به ستم نيالودند، براى آنان ايمنى است، و هم اينان بسر منزل سعادت هدايت شده اند.

آرى چنانكه در اول بحث گفته شد، تمام خوبيها از خدا، و همه زشتى ها از خود انسان است.

با روى آوردن به حق به وسيله انبياء، قرآن، امامان، عالمان ربانى، و بكارگيرى قواى ظاهرى و باطنى، مى توان تمام خوبيها را كسب، و زشتى ها را از صفحه وجود زدود.

چون خوبيها كسب شد، وظيفه انسان است خوبيها را تا جائى كه قدرت دارد به ديگران بخصوص به زن و فرزند منتقل كند، كه بى تفاوتى در اين زمينه گناهى بزرگ و موجب عقاب حق است.

ائمه ما فرموده اند نه با زبان بلكه با اعمال خود براى ديگران سرمشق شويد، كه هرگاه هر كس زيبائيها و جمال باطن را در انسان ببيند، مشتاق كسب آن مى شود.

مرد خانه بايد براى همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه بايد در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه بايد الگوى زيبائيهاى معنوى و اخلاقى و عملى براى زن و فرزند باشد، و مرد خانه اينگونه نمى شود، مگر اينكه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائى كه قدرت دارد از علم و اخلاق و صافى و پاكى و تقوا و درستى و عمل صالح تغذيه كند، تا خانه اش و اهل او شعبه اى از خانه اهل بيت، و جلوه اى از اولياء حق شود.

اينجاست كه ضرورت شركت در مجالس مفيد مذهبى، و رفت و آمد به مساجد، و همنشينى با فقيه در دين و عالم ربانى حسّ مى شود، كه دورى از اين واقعيات منشأ تشديد جهل، و ظهور بيماريهاى قلبى، و انحرافات نفسى و عملى است.

با جلوه وحى در قرآن، و آثار نبوت انبياء و امامت امامان در كتابهاى پرارزش و محكم، و با بودن اين همه مساجد و مجالس مذهبى، و در اختيار بودن عالمان ربانى براى پيمودن راه خدا و طريق سلامت، و رسيدن به كمالات و تحصيل خير دنيا و آخرت، براى احدى در پيشگاه خدا، در دنيا و برزخ و محشر عذر و حجّتى نخواهد بود.

عذاب در عرصه گاه قيامت

آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملى است.

اين خداى مهربان نيست كه عذاب را اجباراً براى هر كس خواسته اراده كند، اين گناه و زشتى و رذائل اخلاقى است كه در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور مى كند، و وجود گناهكار را اسير خود مى نمايد.

اگر گناه و معصيت، و انكار و كفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قيامت هم خبرى نبود.

در دعاى شريف كميل آمده :

به طور قطع و يقين مى دانم اگر حكم تو به عذاب اهل انكار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت مى نمودى، و براى احدى در عذاب جا و مقام نبود، ولى قسم ياد كردى كه جهنم را از كافران، و ناسپاسان پر كنى.

بنابراين مردم هستند كه با آلوده شدن به گناه و معصيت، براى خود عـذاب فراهم مى كنند، نه خداوندى كه رحمت و عفو و مغفرت و كرم است، و براى آراسته شدن بندگانش به حسنات كه نتيجه اش امنيت دنيا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است.

در هر صورت مرد و زن سعى كنند با كمك ايمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستى و درستى، و حلم و صبر، و حوصله و بردبارى امنيت قابل قبولى در زندگى دنيا براى خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافيانشان فراهم كنند، تا به سبب اين امنيت در روز قيامت هم از امنيت و آرامش برخوردار شوند، كه به فرموده رسول حق :

الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ.

دنيا كشتزار آخرت است.

و به فرموده حضرت باقر (عليه السلام)

وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ.[371]

و هر آينه دنيا نيكو منزلى براى اهل تقوا است.

اهل تقوا از تمام برنامه هاى دنيا توشه آخرت مى سازند، و با دنياى خود، آخرت خويش را آباد مى كنند، در دنيا خوش و در آخرت خوشتر هستند.

عبد اللّه ابن يعفور كه از شخصيت هاى كم نظير اسلامى است مى گويد : به حضرت صادق (عليه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنيا هستيم، حضرت فرمود با دنيا چه مى كنيد، گفتم از آن براى ازدواج، حج، خرجى زن و بچه، رسـيدگى به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده مى كنيم، حضرت فرمود : اين از دنيا نيست، از آخرت است.

ملاحظه كنيد اهل ايمان و تقوا، تجارت و كسب و زراعت و درآمد دارند، ازدواج مى كنند، خانه و زندگى را به نحو احسن اداره مى نمايند، به مردم رسيدگى مى كنند، به سفرهاى زيارتى مى روند، صدقه مى پردازند و خلاصه دنيا را در فضائى از سلامت و امنيت و ايمان و اخلاق خوش مى گذرانند، و به دنبال آن از آخرتى خوشتر و بهتر بهره مند مى شوند.

اى كاش همه خانه ها داراى امنيت و سلامت بود، اى كاش ايمان و اخلاق و عمل صالح حاكم بر خانه ها بود، اى كاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پيراسته از رذائل بودند، تا براى احدى مشكل پيش نمى آمد، و همگان در سايه يكديگر به سلامت و آرامش زندگى مى كردند، و از مواهب الهى با لذت و خوشى بهره مى بردند.

امام ششم (عليه السلام) مؤمن واقعى را در روايتى مهم معرفى مى كند، كه در قسمتى از آن روايت فرموده :

النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب.[372]

تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ايجاد اين امنيت و راحتى، در زحمت است.

پدران و مادران صالح

زن وشوهرى كه آراسته به حسنات وپيراسته از سيئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنيت، وبراى فرزندان خود عامل رشد وكمال وآسايش و راحتند.

هيچ گاه نسبت به نياز فرزندانشان، بى تفاوت نيستند، به وقت نياز به محبت، نياز به مخارج مادى، نياز به تحصيل و درس، نياز به رفت و آمد منطقى، نياز به گردش و تفريح، نياز به ازدواج، با كمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئى برمى خيزند، و اگر نسبت به برخى از نيازها امكان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقى و خوشروئى عزيزان خود را قانع مى كنند و فرزندان باوقار و باكرامت هم اين معنا را از خانواده قبول مى نمايند.

فرزندان باانديشه و درستكار، اگر احياناً از جانب پدر و مادر به علّت بى توجهى آنان، دعوت به خلاف شدند، با كمال ادب، و رعايت حرمت آنان، از قبول دعوت خوددارى مى كنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمى دهند، چنانچه مادرى در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضى بود، و حتى اعتصاب غذا كرد، ولى وقتى شنيد خداوند به اسلام فرزندش راضى، و براى نارضايتى مادر ارزش قائل نيست، اعتصاب غذا را شكست، و نسبت به فرزند سكوت كرد.

پدران و مادران در صورتى كه رسول خدا به جنين سقط شده شما توجه مى كند، تا جائى كه فرموده به جنين در كنار در بهشت گفته مى شود : داخل شو، مى گويد، نه تا پدر مادرم پيش از من داخل نشوند وارد نمى شوم[373]، چرا شما از فرزند برومند خود، اين نعمت و احسان حق به نحو شايسته، در جهات مادى و معنوى جانبدارى نكنيد ؟ اولاد دارى و توجه به او، و پاسخ به نيازهاى انسانى وى تجارتى است كه سود آن در دنيا و آخرت عظيم است.

قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملك )

« وسائل چاپ آل البيت ، ج 20 ، ص 51 »     


 



[1]- بقره/3.
[2]-ابراهيم/32ـ34.
[3]-يس/40.
[4]-آل عمران/191.
[5]-نجم/42.
[6]-هود/56.
[7]-روم/21.
[8]-فرقان/54.
[9]-نور/32.
[10]-هداية العلم، 651.
[11]-ازدواج در اسلام/17.
[12]-همان مدرك/7.
[13]-همان مدرك/8.
[14]-بحار، ج 103، ص 220.
[15]-بحار، ج 103، ص 219.
[16]-وسائل، ج 14، ص 7.
[17]-ازدواج در اسلام/14.
[18]- بحار، ج 103، ص 222.
[19]-مستدرك الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل.
[20]-بحار، ج 103، ص 221.
[21]-مواعظ عدديه / 180.
[22]-تحريم / 6.
[23]-كافى، ج 2، ص 340; محجة البيضاء، ج 5، ص 140.
[24]-نور/36.
[25]-ازدواج در اسلام/26.
[26]-بحار، ج 100، ص 220 ـ 221.
[27]-همان مدرك.
[28]-همان مدرك.
[29]-همان مدرك.
[30]-ازدواج در اسلام، ص 27.
[31]-همان مدرك.
[32]-نساء/28.
[33]-بحار، ج 101، ص 72.
[34]-بحار، ج 101، ص 73.
[35]-بحار، ج 5، ص 157.
[36]-نور الثقلين، ج 5، ص 191، حديث 19.
[37]-بحار، ج 77، ص 128، روايت 32، باب 6.
[38]-تين/4.
[39]-نمل/88.
[40]-سجده/7.
[41]-نساء/1.
[42]-روم/21.
[43]-نجم/39.
[44]-بقره/229.
[45]-بحار، ج 00، ص 349.
[46]-بقره/240.
[47]-بقره/241.
[48]-بقره/180.
[49]-نساء/7.
[50]-نحل/97.
[51]-مواعظ العدديه، ص 201.
[52]-تحريم/10.
[53]-انعام/151.
[54]-نساء/11.
[55]-بقره/233.
[56]-قصص/7.
[57]-بحار، ج 43، ص 23.
[58]-سفينة البحار، ج 8، ص 580.
[59]-بقره/223.
[60]-تفسير نمونه، ج اول، ص 97.
[61]-وسائل، ج 14، ص2.
[62]-وسائل، ج 14، ص 11.
[63]-نحل/58 ـ 59.
[64]-قصص/7.
[65]-بقره/223
[66]-بقره/187.
[67]-روم/21.
[68]-روايات نقل شده در وسائل الشيعه باب اولاد.
[69]-همان مدرك.
[70]-بحار، ج 103، ص 218.
[71]-مواعظ العدديه، ص 138.
[72]-روضه كافى، ص 313.
[73]-ميزان الحكمه، ج 2، ص 351.
[74]-بحار، ج 77، ص 214.
[75]-مواعظ العدديه، ص 268.
[76]-ميزان الحكمه، ج 2، ص 351 ـ 352.
[77]-همان مدرك.
[78]-آل عمران/56.
[79]-پيشواى شهيدان 328.
[80]-بحار، ج 103، ص 235.
[81]-رسالة توضيح المسائل، آيت اللّه فاضل لنكرانى، ص 418، مسئله 2236.
[82]-ملك الشعراى بهار.
[83]-اعراف/156.
[84]-اعراف/23.
[85]-نوح/26.
[86]-ابراهيم/37.
[87]-قصص/24.
[88]-يوسف/101.
[89]-انبيا/89.
[90]-مؤمنون/118.
[91]-آل عمران/191.
[92]-مجمع البيان، ج 8، ص 358.
[93]-احزاب/35.
[94]-ميزان الحكمه، ج 9، ص 96.
[95]-بحار، ج 57، ص 299.
[96]-بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج 100، ص 245.
[97]-رعد/21.
[98]-بحار، ج 77، ص 203.
[99]-ميزان الحكمه، ج 6، ص 316.
[100]-ازدواج در اسلام/18.
[101]-ازدواج در اسلام/18 ـ 19.
[102]-همان مدرك.
[103]-همان مدرك / 20 ـ 21.
[104]-همان مدرك / 20 ـ 21.
[105]-همان مدرك / 20 ـ 21.
[106]-ص/73، 74.
[107]-اعراف/13.
[108]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 298.
[109]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 300 ـ 302.
[110]-همان مدرك.
[111]-همان مدرك.
[112]-همان مدرك.
[113]-بحار، ج 73، ص 231.
[114]-بحار، ج 73، ص 201 ـ 205.
[115]-زندگى آيت اللّه بروجردى نوشته دوانى، ص 79.
[116]-مستدرك الوسائل ابواب مقدمات نكاح، باب 23.
[117]-بحار، ج 103، ص 347.
[118]-همان مدرك.
[119]-ازدواج در اسلام/95.
[120]-مجازات نبويه/182.
[121]-ازدواج در اسلام/96 ـ 97.
[122]-بحار، ج 103، ص 348.
[123]-بينه/7.
[124]-مؤمنون/2 ـ 9.
[125]-فرقان/64 ـ 74.
[126]-ميزان الحكمة، ج اول، ص 333.
[127]-همان مدرك، ص 334.
[128]-بحار، ج 67، ص 293.
[129]-ميزان الحكمة، ج اول، ص 330.
[130]-همان مدرك.
[131]-بحار، ج 71، ص 158.
[132]-نور/26.
[133]-نساء/3.
[134]-بقره/221.
[135]-بحار، ج 100، ص 372.
[136]-همان مدرك.
[137]-بحار، ج 100، ص 373.
[138]-همان مدرك، ص 375.
[139]-ازدواج در اسلام/32.
[140]-بحار، ج 100، ص 374.
[141]-بحار، ج 100، ص 373.
[142]-بحار، ج 103، ص 371.
[143]-ازدواج در اسلام/55.
[144]-بحار، ج 103، ص 235.
[145]-ازدواج در اسلام، ص 54 ـ 55.
[146]-همان مدرك.
[147]-بحار، ج 79، ص 142.
[148]-وسائل، ج 17، باب 1، ص 81، روايت 22043.
[149]-بحار، ج 103، ص 232 ـ 237.
[150]-همان مدرك.
[151]-ازدواج در اسلام/75 ـ 77.
[152]-همان مدرك.
[153]-بحار، ج 64، ص 198.
[154]-مستدرك كتاب نكاح باب 6 و 8.
[155]-همان مدرك.
[156]-بحار، ج 100، ص 235.
[157]-بحار، ج 78، ص 327; بحار بيروت، ج 75، ص 327.
[158]-بحار، ج 71، ص 173.
[159]-اعراف/8.
[160]-اعراف/9.
[161]-آل عمران/14 ـ 17.
[162]-ازدواج در اسلام، ص 45 به نقل از وسائل ابواب مقدمات نكاح.
[163]-بحار، ج 100، ص 240.
[164]-وسائل ابواب مقدمات نكاح، باب 4 ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج 100، ص 225.
[165]-مستدرك الوسائل، قسمت نكاح، باب 13.
[166]-بحار، ج 100، ص 227.
[167]-همان مدرك.
[168]-ازدواج در اسلام/47.
[169]-وسائل الشيعه ابواب مقدمات نكاح، باب 36.
[170]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب 36.
[171]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب 36.
[172]-ازدواج در اسلام/49.
[173]-همان مدرك.
[174]-محجة البيضاء، ج 3، ص 54.
[175]-بقره/257.
[176]-رعد/38.
[177]-بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج 100، ص 233.
[178]-بحار، ج 100، ص 237.
[179]-بحار، ج 100، ص 235.
[180]-همان مدرك، ص 231.
[181]-ازدواج در اسلام/59.
[182]-بحار، ج 100، ص 232.
[183]-ازدواج در اسلام/60.
[184]-بحار، ج 100، ص 236.
[185]-بحار، ج 100، ص 238.
[186]-بحار، ج 100، ص 239.
[187]-ازدواج در اسلام/61.
[188]-همان مدرك/70.
[189]-بحار، ج 100، ص 238.
[190]-بحار، ج 100، ص 237.
[191]-ازدواج در اسلام/67.
[192]-بحار، ج 75، ص 285.
[193]-ميزان الحكمه 166 ـ 167.
[194]-ميزان الحكمه 166 ـ 167.
[195]-بحار، چاپ مؤسسه وفاء بيروت، ج 100، ص 349.
[196]-همان مدرك.
[197]-بحار، ج 100، ص 350 ـ 351.
[198]-همان مدرك.
[199]-بحار، ج 100، ص 351.
[200]-بحار، ج 43، ص 111 ـ 112.
[201]-بحار، ج 100، ص 267.
[202]-بحار، ج 100، ص 266.
[203]-ازدواج در اسلام/112.
[204]-ازدواج در اسلام/112.
[205]-ازدواج در اسلام/114، مستدرك باب نكاح، فصل 31.
[206]-ازدواج در اسلام/114، مستدرك باب نكاح، فصل 31.
[207]-خرما و روغن و كشك يا آرد مخلوط به هم.
[208]-ازدواج در اسلام/91.
[209]-بحار، ج 100، ص 280 ــ علل الشرايع، ص 514 ـ 517 ــ امالى صدوق ص 566 ـ 570.
[210]-بحار، ج 100، ص 285.
[211]-همان مدرك.
[212]-علل الشرايع/309.
[213]- بحار، ج 100، ص 287.
[214]-بحار، ج 100، ص 289.
[215]-همان مدرك/290.
[216]-همان مدرك/290.
[217]-همان مدرك/295.
[218]-بقره/222.
[219]-ميزان الحكمة، ج 5، ص 558.
[220]-همان مدرك.
[221]-نهج البلاغه / خطبه 160.
[222]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 92.
[223]-همان مدرك.
[224]-همان مدرك.
[225]-همان مدرك.
[226]-همان مدرك.
[227]-همان مدرك.
[228]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 93.
[229]-همان مدرك.
[230]-همان مدرك.
[231]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 95.
[232]-همان مدرك.
[233]-همان مدرك.
[234]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 94.
[235]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 596.
[236]-بحار، ج 76، ص 131.
[237]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 597.
[238]-همان مدرك.
[239]-همان مدرك.
[240]-همان مدرك.
[241]-بحار، ج 76، ص 129.
[242]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 599.
[243]-همان مدرك.
[244]-بقره/172.
[245]-بقره/168.
[246]-اعراف/31.
[247]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 117.
[248]-همان مدرك.
[249]-همان مدرك.
[250]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 117 ـ 118.
[251]-همان مدرك.
[252]-همان مدرك.
[253]-همان مدرك.
[254]-وسائل، ج 16، ص 406.
[255]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 123.
[256]-وسائل، ج 16، ص 520.
[257]-وسائل، ج 16، ص 518.
[258]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 125.
[259]-وسائل، ج 16، ص 539.
[260]-بحار، ج 62، ص 324.
[261]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 116.
[262]-همان مدرك.
[263]-همان مدرك.
[264]-همان مدرك.
[265]-آل عمران/159.
[266]-قلم/4.
[267]-ميزان الحكمة، ج 3، ص 137 ـ 138.
[268]-همان مدرك.
[269]-همان مدرك.
[270]-همان مدرك.
[271]-بحار، ج 71، ص 388 ـ 389.
[272]-همان مدرك.
[273]-بحار، ج 71، ص 385.
[274]-همان مدرك.
[275]-بحار، ج 77، ص 58.
[276]-ميزان الحكمة، ج 3، ص 149.
[277]-همان مدرك.
[278]-روم/21.
[279]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 205.
[280]-وسائل چاپ آل البيت، ج 16، ص 171.
[281]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 210.
[282]-كافى، ج 2، ص 199.
[283]-وسائل، چاپ آل البيت، ج 20، ص 22 ـ 23.
[284]-همان مدرك.
[285]-آل عمران/14.
[286]-وسائل، ج 20، ص 23 ـ 24.
[287]-همان مدرك.
[288]-همان مدرك.
[289]-وسائل، ج 16، ص 303 چاپ آل البيت.
[290]-وسائل، ج 16، ص 304 ـ 305.
[291]-همان مدرك.
[292]-انعام/160.
[293]-آل عمران/134.
[294]-شورى/40.
[295]-بحار، ج 71، ص 400.
[296]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 367.
[297]-همان مدرك.
[298]-همان مدرك.
[299]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 368 ـ 370.
[300]-همان مدرك.
[301]-همان مدرك.
[302]-همان مدرك.
[303]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 268.
[304]-همان مدرك.
[305]-همان مدرك.
[306]-همان مدرك.
[307]-بحار، ج 2، ص 135.
[308]-بحار، ج 74، ص 230.
[309]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 231.
[310]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 230 ـ 231.
[311]-همان مدرك.
[312]-همان مدرك.
[313]-همان مدرك.
[314]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 232 ـ 233.
[315]-همان مدرك.
[316]-همان مدرك.
[317]-همان مدرك.
[318]-كافى، ج 2، ص 110.
[319]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 236.
[320]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 236.
[321]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 414.
[322]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 414.
[323]-بحار، ج 73، ص 294.
[324]-لقمان/18.
[325]-نساء/34.
[326]-انعام/152.
[327]-بقره/83.
[328]-طه/44.
[329]-اسرا/28.
[330]-فصلت/33.
[331]-كنز العمال.
[332]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 434 ـ 440.
[333]-همان مدرك.
[334]-همان مدرك.
[335]-همان مدرك.
[336]-بحار، ج 77، ص 214.
[337]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 259.
[338]-نازعات/40 ـ 41.
[339]-وسائل، ج 14، ص 19.
[340]-نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج 9، باب 153، ص 160.
[341]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 357 ـ 358.
[342]-همان مدرك.
[343]-احزاب/59.
[344]-نور/30.
[345]-نور/31.
[346]-بحار، ج 78، ص 284.
[347]-بحار، ج 104، ص 36.
[348]-بحار، ج 104، ص 36.
[349]-بحار، ج 13، ص 32.
[350]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 77.
[351]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 78.
[352]-نور/31.
[353]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 154.
[354]-تحف العقول/28.
[355]-زمر/9.
[356]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 449.
[357]-همان مدرك.
[358]-بحار، ج 77، ص 175.
[359]-بحار، ج 1، ص 185.
[360]-زلزال/7 ـ 8.
[361]-بحار، ج 70، ص 25.
[362]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 212.
[363]-بحار، ج 70، ص 53.
[364]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 216 ـ 218.
[365]-همان مدرك.
[366]-بحار، ج 70، ص 52.
[367]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 216 ـ 218.
[368]-همان مدرك.
[369]-بحار، ج 78، ص 8.
[370]-انعام/82.
[371]-بحار، ج 73، ص 107.
[372]-بحار، ج 78، ص 37.
[373]-وسائل، ج 20، ص 14، چاپ آل البيت.
+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:29  توسط کمالی پور  | 
كسـى كه از لغـزش مسـلمانى بگـذرد، خـداوند در قـيامت از لـغزش او
خواهد گذشت.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

اِنّا اَهْلُ بَيْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.[298]

ما اهل بيتى هستيم كه جوانمردى ما، گذشت از كسـى است كه بـر مـا سـتم روا داشته.

رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ يَدْفَعِ اللّهُ عَنْكُمْ بِذلِكَ عَذابَ النّارِ.[299]

از خطاهاى مردم گذشت كنيد، خداوند به اين خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع مى كند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُيُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَى الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.[300]

كم گذشتى زشت ترين عيب، و عجله در انتقام از بزرگترين گناهان است.

و آن حضرت فرمود :

شَرُّ النّاسِ مَنْ لا يَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.[301]

بدترين مردم كسى است كه از لغزش طرف خود گذشت نكند، و عيب را نپوشاند.

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :

عَفْواً مِنْ غَيْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنيف، وَ لا عَتَب.[302]

عفو بايد بدون جريمه و خشونت و نكوهش و سرزنش انجام بگيرد.

بر اساس آيات قرآن و روايات : عفو محبوب خدا، اجر عفوكننده بر خدا، از مكارم دنيا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگى با اهل بيت، و كم گذشتى نشان بيمارى و عيب باطن، و شرارت نفس انسان است.

چرا زن و مرد در زندگى خود، به هنگام پيش آمدن خطا از يكديگر گذشت نكنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهى بهره مند گشته، و منبع مكارم دنيا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگى نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، اين همه محصول يك تجارت الهى و معنوى است كه از دست دادنش عاقلانه نيست، و آراسته شدن به آن كارى سهل و آسان، و عملى ساده و بى زحمت است.

مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شيوه خود كنند، و اين حقيقت عرشى را مدتى كوتاه به تمرين بگذارند، در آنان قوّت مى گيرد، و پس از اندك زمانى به اين صفت ملكوتى آراسته مى شوند.

                                                                                           *                     *                     *

تغافل يا خود به فراموشى زدن

از صفات بسيار پسنديده و والا و باارزش، كه آراسته به آن در ميان مردم بسيار كم است تغافل مى باشد.

ديدن خطا و تقصير، مشاهده عيب و نقص، و خود را به فراموشى زدن، به شكلى كه طرف مقابل يقين كند، انسان از مسئله به هيچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عاليترين حالات روحى و پرقيمت ترين صفات انسانى است.

اين نهايت مكرمت و بزرگوارى و شخصيت است كه مرد از زن خود خطائى ببيند، و زن از شوهر خود اشتباهى ملاحظه كند، و خود را در كمال جوانمردى و آقائى و كرامت، عمداً به فراموشى بزند، و اين به فراموشى زدن را در تمام پيش آمدهاى آينده حفظ كند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.[303]

نيمى از وجود عاقل و خردمند تحمل و صبر و بردبارى، و نيم ديگرش خود به فراموشى زدن است.

و فرمود :

اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْكَريمِ كَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا يَعْلَمُ.[304]

شريفترين اخلاق انسان باكرامت، كثرت تغافل او از چيزى است كه مى داند.

و نيز آن حضرت فرمود :

لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ كَالتَّغافُلِ.[305]

تدبيرى مانند خود را به بيخبرى زدن، و حلمى همچون خود را به فراموشى زدن نيست.

ذره بينى، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بى گذشتى، به رخ كشيدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) باعث ناگوارى زندگى است.[306]

عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشى زدن، براى زن و شوهر امرى لازم و واجب است، و با اين گونه صفات پسنديده، و اخلاق حميده عيش و زندگى همراه با لذت و خوشى برقرار، و اعصاب در آرامش كامل، و جسم و جان در مصونيت همه جانبه در مقابل هجوم بسيارى از امراض و بيماريهاست.

عفو و گذشت و تجاهل و تغافل ميوه شيرين فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجيد كظم غيظ، و دورى از خشم و غضب و فرار از عصبانيت و از كوره در رفتن است.

خشم و غضب و ممارات و لجبازى، و بگو و مگو كردن طولانى و بيجا، مورد نفرت حق، و نشانه اى از شعله هاى جهنم، و صفتى ناپسند، و خوئى ددمنشانه، و موجبى براى در هم ريختن بناى زندگى و در نهايت علّت طلاق و جدائى، و غرق شدن در منجلاب بسيارى از معاصى و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است.

در زشتى بگو مگو كردن، و لجبازى با يكديگر در روايت بسيار مهمى آمده : مردى به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) با لحنى زننده گفت : بيا بنشين تا در مسئله دين با هم مناظره و مجادله كنيم، حضرت فرمود : اى مرد، من نسبت به دينم آگاهم، و هدايت حق براى من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در اين زمينه دچار جهلى برو و جهل خود را علاج كن.

مالى وَ لِلْمُماراةِ.

مرا چه نسبت با بگو مگو كردن و جدال و جار و جنجال، كه اين نيست مگر وسوسه شيطان[307]، براى انداختن انسان در گناه و معصيت!!

بگو و مگو و جدال و دعواى لفظى اگر براى اثبات حق باشد، و از مصاديق جدال احسن، بدون ترديد مانعى ندارد، بلكه زمينه پيشرفت علم و دانش، و كشف حق و حقيقت است و امرى عقلى و علمى و شرعى است، ولى اگر از باب لجبازى، و كوبيدن يكديگر، و ضربه زدن به شخصيت، و به هم ريختن آرامش باشد، بدون شك حرام، و مرتكب آن عاصى و مستحق عقاب است.

حضرت رضا (عليه السلام) به عبدالعظيم حسنى فرمود :

دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، براى شيطان نسبت به وجود خود راهى قرار ندهيد، آنان را به راستى در گفتار، و اداء امانت، و رعايت سكوت، و ترك مجادله و بگو مگو در آنچه كه براى آنان سودى ندارد امر كن.[308]

 

خشم و غضب

روايات و معارف اسلامى، به دنبال آيات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانيت و از كوره در رفتن برحذر مى دارند، و غضب را عاملى نابودكننده، نشانه سبك مغزى، علت هلاكت، و آتشى از سوى شيطان، و نوعى جنون و ديوانگى مى دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفى مى كنند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در جملاتى حكيمانه به اين معانى اشاره دارند :

اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.[309]

خشم و عصبانيت شرّى است كه اگر آن را در وجودت آزاد بگذارى نابودت
مى كند.

اَلْغَضَبُ مَرْكَبُ الطَّيْشِ.[310]

خشم، مركب سبك مغزان است.

اَلْغَضَبُ يُثيرُ كَوامِنَ الْحِقْدِ.[311]

خشم و غضب آتش پنهانى هاى كينه را شعلهور مى سازد.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلَّ شَرٍّ.[312]

خشم كليد هر زيانى است.

آرى خشمگين دچار هر نوع اشتباه مى شود، به شخصيت طرف مقابل حمله مى كند، به اعصاب و قلبش فشار وارد مى آيد، چهره اش سرخ و خونين رنگ مى گردد، مى زند، خراب مى كند، آتش مى زند، طلاق مى دهد، ضربه وارد مى نمايد، خسارت به بار مى آورد و  . . .

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطانِ.[313]

خشم آتشى از شيطان است.

على (عليه السلام) فرمود :

اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها يَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكَمٌ.[314]

خشم و غضب نوعى از ديوانگى است، همانا دارنده اين حالت، پشيمان مى شود، اگر نادم نشد ديوانگى او قوى و محكم است.

و آن حضرت فرمود :

اَلْغَضَبُ يُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ يُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.[315]

خشم فاسدكننده مغزها و دوركننده انسان از حق و درستى است.

و در حمله شديدى به اين حالت شيطانى فرمود :

لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ.[316]

آنكس كه جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نيست.

و فرمود :

مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فى حَيِّزِ الْبَهائِمِ.[317]

كسى كه خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حيوانات است.

حضرت باقر (عليه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خوددارى از عصبانيت فرمود:

مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ايماناً يَوْمَ الْقِيامَةِ.[318]

كسى كه خشم خود را فرو خورد، در صورتى كه قدرت خرج كردن آن را دارد، خداوند در قيامت قلبش را از آرامش و ايمان پر مى كند.

على (عليه السلام) فرمود :

مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ.[319]

كسى كه غضب خود را نگاهدارد، خداوند عيب او را مى پوشاند.

به حارث همدانى يار وفادارش نوشت :

وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَكُنْ لَكَ الْعاقِبَةُ.[320]

غيظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت كن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـيرو بر خطاكار بپوشان، تا بـراى تو عاقبت بـخيرى ميّسر گردد.

در روايات زيادى در كتاب شريف كافى، وسائل، بحار الانوار آمده كه مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ايمن شدن از غضب حق در قيامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است.

از حضرت مسيح علت غضب را پرسيدند فرمود :

اَلْكِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ.

علت و ريشه و شروع غضب از سه چيز است : كبر و خود بزرگ بينى، خودخواهى، بى ارزش دانستن مردم.

در سفارشات رسول حق به اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده :

لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَكَّرْ فى قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَى الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قيلَ لَكَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَكَ وَ راجِعْ حِلْمَكَ.

غضب مكن، چون غضب كردى بنشين، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردبارى آن وجود مقدس در برابر آنان فكر كن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا كن غضب را دور انداز، و به حلم و بردبارى و عادى شدن حال برگرد.

                                                                                           *                     *                     *

فخر فروشى

از زشتى هاى اخلاق فخرفروشى به ديگران است، فخر فروشى در فرهنگ اسلام به عنوان گناه و معصيت شناخته شده، و آلوده به اين حالت شيطانى مستوجب عقاب الهى است، مگر اينكه توبه كند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنى بازگردد.

زن و شوهرى كه نسبت به يكديگر تعهد شرعى و اخلاقى دارند، و با ديدن يكديگر قبل از ازدواج مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعى كه از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبيله هر يك داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اكنون با يكديگر زندگى مى كنند، اگر موردى پيش آمد بايد از به رخ كشيدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانى و زيبائى و علم و دانش، نسبت به يكديگر سخت بپرهيزند، كه فخرفروشى ايجاد آزار روحى و سوز درون مى كند، و گاهى شرمندگى، و زمينه خشم و نفرت، و كينه و دشمنى و نشان دادن عكس العمل در طرف مقابل ببار مى آورد، و چه بسا كه به جنگ و دعوا، و كشمكش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در اين صورت بار سنگين اين همه تبعات زشت فخرفروشى به گردن فخرفروش است.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ.[321]

حماقتى بزرگ تر از فخرفروشى به ديگران نيست.

و در كلامى حكيمانه فرمود :

ضَعْ فَخْرَكَ، وَ احْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ.[322]

فخرفروشى را بگذار، و كبر را ترك كن، و بياد قبرت باش.

آنقدر فخرفروشى زشت و ناباب است كه حضرت سجاد در دعاى نوزدهم صحيفه به پيشگاه حق عرضه مى دارد :

وَاعْصِمْنى مِنَ الْفَخْرِ.

از اينكه نسبت به ديگران به وضع خود افتخار كنم مرا حفظ كن.

على (عليه السلام) فرمود :

ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لا يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا يَدْفَعُ حَتْفَهُ.[323]

فرزند آدم را به فخر فروشى چه، ابتداى او نطفه و پايانش مردارى بدبو است، روزى او در اختيار ديگرى است، و قدرت دفع مرگ خويش را ندارد.

كتاب خدا در آيات متعددى متذكر اين معناست، كه حضرت حق مردم متكبر و فخرفروش را دوست ندارد.

اِنَّ الله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور.[324]

در هر صورت زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهيزند كه همه اينها از بين رفتنى است، و اين اخلاق ابليسى مايه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بين رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است.

                                                                                           *                     *                     *

رفتار

حركات زن و شوهر نسبت به يكديگر بايد محصول ادب و وقار، دوستى و رفاقت، تعاون و همكارى، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنى باشد.

كردار زن و شوهر نسبت به هم بايد بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصيت يكديگر باشد.

مرد بايد بداند زن از نظر خلقت و آفرينش ظريف، لطيف، كانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حيا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام اين خصوصيات را لحاظ كند.

زن بايد بداند مرد از نظر خلقت موجودى است قوى، مقاوم، و داراى حالات و احوالاتى سنگين تر از زن، وخلاصه ساختمانى كه قوام زندگى متكى بهوجوداوست.

الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم.[325]

مردان قوام زندگى زنانند، به واسطه برترى، كه خدا بعضى را بر بعض ديگر مقرّر داشته و به خاطر آنكه از اموال و ثروت خود براى زندگى خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج مى كنند.

روى اين حساب همسران باكرامت، و زنان بزرگوار، بايد در رفتار خود نسبت به شوهران اين معانى را رعايت نمايند، كه تحقق اصل عالى توافق و همزيستى مسالمت آميز در سايه رعايت اين واقعيات از جانب دو طرف امكان پذير است.

سعى كنيم عمل و كردار و رفتار هر يك نسبت به ديگرى مصداق حقيقى عمل صالح و كردار شايسته باشد، تا هم امور زندگى را بگذرانيم، و هم از اجر و ثواب اخروى به خاطر عمل صالح و جلب رضايت يكديگر بهره مند شويم.

گفتار

زن و شوهر سخن و كلامشان با يكديگر بايد آميخته به عشق و محبت و بيان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد.

بايد در سخن گفتن با يكديگر از قول عدل[326]، قول حسن[327]، قول ليّن[328]، قول ميسور[329]، قول احسن[330]، استفاده نمايند.

سخن وقتى رنگ خدائى داشته باشد، قضاوت وقتى صحيح باشد، كلام وقتى نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتى ريشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگى، گرمى، استحكام، عشق و سلامت مى بخشد.

سخن وقتى سخن حق باشد، و لحن آن لحنى گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصيرت، و شنيدن آواى حق است.

رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

لَوْ لا تَكْثيرٌ فى كَلامِكُمْ وَ تَمْريجٌ فى قُلُوبِكُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَيْتُمْ ما اَرى.[331]

اگر كثرت كلام شما نبود، و سرزمين قلب شما چراگاه شيطان قرار نمى گرفت هر آينه مى شنيديد آنچه را من مى شنوم، و مى ديديد آنچه را من مى بينم!

از سخن زياد و كثرت كلام و اضافه گفتن، و بيان آنچه كه سود دنيائى و آخرتى ندارد بپرهيزيد.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ.[332]

از نيكوئى اسلام مرد، ترك سخن در چيزى است كه براى او فايده ندارد.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر مردى پرگو گذشت به او فرمود: اى مرد پرونده اى را بدست حافظان عمل از سخن اضافى پر مى كنى، كه آن پرونده به حق عرضه مى شود، سخن در امور فايده دار بگو، و از بيان آنچه سودمند نيست بپرهيز.

ابوذر فرمود :

اِجْعَلِ الدُّنْيا كَلِمَتَيْنِ : كَلِمَةً فى طَلَبِ الْحَلالِ، وَ كَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.[333]

دنيا را دو كلمه قرار بده، سخنى در طلب حلال در تمام زمينه ها، و سخنى در طلب آخرت، سخن سوم زيانبار و بى منفعت است، در آن وارد مشو.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

كُلُّ كَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَيْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْيٌ عَنْ مُنْكَر، اَوْ ذِكْرُ اللّهِ.[334]

تمام سخن فرزند آدم به زيان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف يا نهى از منكر، يا ذكر خدا.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :

مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.[335]

كسى كه سخن و كلامش زياد شود، خطا و اشتباهش فراوان مى شود، و آنكه خطايش زياد گردد، حيا و شرمش اندك مى گردد، و آنكه حياءاش اندك شود، پارسائى اش كم مى شود، و هر كه پارسائى اش و ورعش كم شود دلش مى ميرد، و آنكه دلش بميرد وارد آتش جهنم مى شود!!

زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگى بگويند، از مايحتاج خانه و نياز يكديگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت كنند، يكديگر را به حق و صبر توصيه نمايند، اسرار يكديگر را حفظ كرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل كلام حق، نماز، قرآن و پرهيز از دروغ، غيبت، و فحش و ناسزا، و تحقير يكديگر قرار دهند، كه از آيات قرآن و روايات استفاده مى شود دروغ، غيبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقير، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهى مى كند.

مرد از آوردن اهل گناه به خانه، و تشكيل مجالس خلاف حق در منزل بپرهيزد كه ابتدا زيان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز مى گردد، آنگاه آخرت او و اهل بيت وى را به باد مى دهد.

زن از اسراف در امور حيات، و مخارج بيهوده، و خرج اضافى به بار آوردن كه گاهى محصول تلخ چشم همچشمى است بپرهيزد، كه هر دينار آن در قيامت حساب دارد.

مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و كردار خود، وقار و ادب، و ديندارى، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافيان خود سرايت دهند، كه ثواب هدايت يك انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدايت تمام انسانهاى آفريده شده است.

(وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّولايبدين زينتهنّ...)

« نور / 31 »     

13 حجاب و پاكدامنى زن

 

حجاب و پاكدامنى زن      …

 

منافع حجاب

پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است.

حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است، چادرى كه يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد.

گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود.

زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد.

پسران جوان وقتى گوهر زيبائى و زينت، و طنّازى و عشوه گرى دختران و زنان را در كوچه و بازار، پارك و خيابان، معابر عمومى، فروشگاهها، بيمارستانها، ادارات، مراكز تجارتى نبينند، دچار چشم چرانى، هوس، دختربازى، تجاوز به ناموس مردم، كندى ذهن، در هم شكستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افكار پريشان، غصه و نگرانى، بى ميلى به درس، عشق و عاشقى، بيمارى روانى، و در نهايت تعطيل شدن نيروى انسانى خود نمى شوند.

بر اين اساس بايد گفت : حجاب و پوشش براى جنس زن امرى واجب، و فريضه اى شديد، و بدون ترديد منكر آن با آگاهى به اينكه از ضروريات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است كافر، و از گردونه اسلام خارج است.

جوانى كه با اين خصوصيات منكر حجاب است، نمى تواند با دختر مسلمان ازدواج كند، زيرا اين ازدواج باطل، و عقدى كه بين آن دو خوانده مى شود بى اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است.

دخترى كه با اين خصوصيت منكر حجاب است، نمى تواند همسر جوانى مسلمان شود، زيرا همان احكام در حق او هم جارى است.

حجاب حافظ وقار، شخصيت، كرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زيبائى و منافع او براى شوهر است.

زن در عين حجاب داشتن، مى تواند مدارج تحصيلى، و طريق كمالات و فضائل را بپيمايد، و اينكه حجاب مانعى براى او در راه رشد و ترقى است، وسوسه اى شيطانى، و القاء فكرى غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه هاى كشورهاى غربى و شرقى است.

گرمى خانواده ها، استحكام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگى، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگى و عشق و علاقه مرد به همسر قانونى و شرعى خود، برپائى خانه و خانواده، بر جائى اعتماد و اطمينان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و حجاب زنان مملكت است، و اينكه مردان زيبائى چهره و زينت و زيور زنانى غير از زن خود را نبينند.

مردان اگر به راحتى و به آسانى در تمام صحنه هاى اجتماعى دسترسى به زنان داشته باشند، ضمانتى براى اثبات محبت و دلبستگى آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحريك هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگى خود دلسرد، و خود كلنگى براى خراب كردن كانون گرم خانواده خواهند شد.

زيان بى حجابى و بدحجابى و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربى آن به شماره نمى آيد.

تاكنون بى حجابى زن باعث گمراهى ميليونها مرد، و به گناه افتادن ديگران، و پيدا شدن هيولاى طلاق در خانواده ها، و پديد شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور كه يهوديت و مسيحيت مى خواسته علت خروج بسيارى از مردان و زنان از عرصه گاه ملكوتى اسلام و ديندارى شده است.

پايه گذاران بى حجابى خود از اين مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پديده هاى شوم قرون اخير مى دانند.

نظام خانواده در ايران نظامى قوى، مستحكم، بر اساس حيا و عفت، وقار و ادب، ايمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود.

از زمانى كه استعمار غرب به دست ولگردى دوره گرد، بيسوادى پليد، آلوده اى خائن، وطن فروشى كثيف به نام رضاخان پهلوى حجاب و پوشش قرآن را از بسيارى از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت ديگر شد، آمار طلاق فزونى گرفت در حدى كه در اواخر حكومت آن خانواده نابكار در هر ماه بين شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاهها داده مى شد، مردان و جوانان زن ديده بى زن مى شدند، و زنان شوهر ديده بدون شوهر، و اين دو طايفه آزاد شده از تعهد زن دارى و شوهردارى به جامعه مى پيوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر مى كردند.

مرجع بزرگ، حكيم خبير مرحوم آيت اللّه شاه آبادى پس از مسئله كشف حجاب، بدون ترس از حكومت وقت، چنانكه مستمعين آن بزرگوار برايم نقل كردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومى و خصوصى فرياد زد : رضاخان با به غارت بردن حجاب قرآن، و كشتن قيام كنندگان عليه بى حجابى، در مسجد گوهرشاد، و در كنار حرم ملايك پاسبان حضرت رضا (عليه السلام) كمر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را شكست.

آرى آن عارف عاشق، و هشيار بينا، كه در مسائل اسلامى و در فلسفه و حكمت مجتهدى توانا، و بصيرى كم نظير بود، كشف حجاب و بدحجابى را شكننده كمر فرستادگان خدا مى دانست!!

قطب در كتاب بسيار مفيد« آيا ما مسلمان هستيم » مى گويد بر اساس مداركى كه ديدم، يكى از پاپها از تمام كشيش ها و كاردينالها در واتيكان دعوت كرد، و از آنها خواست براى كشتن اسلام، و خاموش كردن چراغ دين، به صورتى كه براى واتيكان و مسيحيت خرج زيادن نداشته باشد نظر بدهند، كميسيونها براى اين منظور تشكيل شد، و نظرياتى از جانب صاحبنظران اظهار شد، از ميان تمام آراء و نظريات اين رأى مقبول همه كشيشان و كاردينالها و خود پاپ قرار گرفت، كه براى كشتن اسلام قوى ترين اسلحه و كم خرج ترين برنامه، بيرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختيار جوانان و مردان به صورت آزاد، در كوچه و بازار، وسائل عمومى، پاركها و سينما، ادارات و مراكز تجارى، تئاترها، و مراكز اجتماعى است ؟!

اين برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران كم ايمان يا بى ايمان به اين آتش دين سوز، و شعله خانمان برانداز كمك كرد، و وضع را در ممالك اسلامى و مملكت ايران به جائى رساند، كه نزديك بود دين خدا كه محصول زحمات انبيا و امامان و علما و دانشمندان است بميرد، و چراغ هدايت خاموش گردد، ولى دست حق از آستين مردى از سلاله انبياء و نتيجه امامان يعنى خمينى بت شكن در كشور ايران بيرون آمد و بر سينه نامحرم زد، و دين را از اسارت اشرار نجات و حجاب قرآن را به ناموس اسلام برگرداند.

بر امت اسلام فرض و واجب است كه انقلاب آن انسان الهى را حفظ كنند، و از ارزشهاى آن نهضت عظيم الهى محافظت نمايند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، اين چراغ روشن را كم نور، يا بى نور نموده ملت ايران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پايمردى و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و ساير ملت هاى بيرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند.

با توجه به آنچه كه بيان شد، به ارزش گفتار آن متفكر شهيد، كه بارها در سخنرانيها فرياد زد :حجاب مصونيت است نه محدوديّت پى مى بريم.

آرى حجاب براى زن و براى شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان كه ازدواج نكرده اند، مصونيت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشيده شدن كانون گرم خانواده هاست.

محققين فرموده اند مسئله پوشش زن و حجاب او در چهارده آيه قرآن مطرح است، و برخى را عقيده بر اين است كه از نزديك بيست و پنج آيه اين معنا استفاده مى شود.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به حضرت مجتبى و در حقيقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمى را جداً مراعات كن، زيرا اين برنامه براى تو و همه زنان نامحرم مصونيت از افتادن در خيال گناه و خود گناه است، و اگر قدرت دارى كه زنان خانواده تو مردى غير تو را نشناسند، اين برنامه را انجام بده.[336]

راوى مى گويد در يك روز بارانى با رسول خدا در بقيع نشسته بودم، زنى سواره بر الاغ از كنار ما گذشت، دست الاغ در گودالى فرو رفت و زن از مركب بزير افتاد، رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار براى اين گونه زنان طلب مغفرت كردند، و فرمودند اى مردم اينگونه پوشش برگيريد كه پوشاننده ترين لباس براى بدن است، و زنان خود را به وقت بيرون رفتن از خانه با چنين جامه اى بپوشانيد.[337]

مقنعه، جلباب، عباء، عناوينى است كه در آيات و روايات براى پوشش زن بكار رفته.

زن بايد خود را بنده حق بداند، و نمك حق را نسبت به خود رعايت كند، و رعايت نمك منعم و مالك حقيقى، و ربّ واقعى، به اين است كه از عظمت او حساب ببرد، و به قيامت و محاكمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهاى حضرتش كه در قرآن، و در زبان انبياء و امامان آمده پيروى كند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابى و بى حجابى در امان بماند.

و امّا من خاف مقام ربَّه و نهى النَّفس عن الهوى فانَّ الجنَّة هى المأوى.[338]

هر كس از مقام حضرت ربّ ترسيد، و خود را از هوا و تمايلات بى قيد و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جاى اوست.

متأسفانه عده اى از دختران و زنان اين زمان در چهار گوشه جهان، از مكتب بى بند و بارى پيروى مى كنند، و شهوات و تمايلات خود را آزاد نموده، و سفره اى از فساد و افساد پهن كرده اند كه در تاريخ گذشته سابقه نداشته، و با كمال اسف گروهى از دختران و زنان كشورهاى اسلامى و امّت رسول حق، از آنان تقليد مى كنند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رابطه با اين زنان فرموده :

يَظْهَرُ فى آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّينِ خارِجاتٌ، فِى الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَى الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَى اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فى جَهَنَّمَ خالِداتٌ.[339]

در آخر زمان، و نزديكى قيامت، كه بدترين زمانهاست، زنانى ظاهر مى شوند با اين خصوصيات :

بى حجاب و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زينت و زيبائى در كوچه و بازار، خارج از دين، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گيرنده به سوى لذات، حلال شـمرنده محرمات الهى، كه اين زنان با اين اوصاف در جهنم ابدى و دائمى هستند.

واقعيتى بهت آور

در روزنامه پرتيراژ كيهان، كه شماره آن را به ياد ندارم خواندم :

خانم جوانى، نمونه همانها كه در روايت اميرالمؤمنين آمده، بر اثر آزادى از سبك غربى، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وى با سر برهنه و بدن نيمه عريان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن يك دختربچه سه ساله، دل به جوانى بست، و در آرزوى رسيدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بى دين، كه زن جوان شوهردار بيشتر باعث تحريك او شده بود، به زن گفت اين كودك مانع برنامه ماست، بايد از ميان برداشته شود!!

نزديك به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بين عاشق و معشوقه از خدا بى خبر، و آن دو حيوان صفت درگيرى بود، بناچار مادرى كه كانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفريده شده، بر اثر شهوت، و ميل به آغوش ديگران هويت مادر بودن را فراموش كرد، و دخترك موطلائى و زيبا و بى گناه را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمى خود خفه كرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانى از ميان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده اى براى چند لحظه به كام دل برسد، و زن شوهردارى در كمال بى عفتى براى چند دقيقه به لذت جنسى دست يابد، و تا ابد دامن آلوده كند، و شوهر بيچاره را براى هميشه به داغى سوزنده، و مصيبتى جانكاه دچار نمايد.

اگر شوهر اين زن غيرت به خرج مى داد، و از اينكه زن جوان زيبايش آزاد در دسترس هر ديده اى قرار بگيرد، و همه بتوانند او را در زيبائى و زينت و عشوه گرى و طنازى ببينند مانع مى شد، طفلى بى گناه كشته نمى شد، داغى دائمى بر دل پدر قرار نمى گرفت، زن شوهردارى دامن عفتش براى هميشه لكه دار نمى گشت، جوانى بدين صورت به بدبختى و بيچارگى دچار نمى شد، و كانون گرم خانواده اى جوان و تازه ازدواج كرده از هم نمى پاشيد، آرى حجاب مصونيت است نه محدوديت.

ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى

بيزرائيلى از نخستوزيرهاى دولت انگليس، كشورى كه در صف اول فساد و افساد است در مقاله اى نوشت: من در خطر ارتكاب بسى حركات جنون آميز هستم، ولى مى كوشم كه از يكى از آنها حتماً اجتناب كنم، و قدم در آن نگذارم، و آن ازدواج عشقى است، كه در كوچه و بازار، دخترى را ببينم و خوشم بيايد و بگويم اين زن ايده آل من است.

نابخردان گوهرپاك و باقيمت آفرينش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادى بيرون كشيدند، و دست او را در هر برنامه اى كه شهوات اقتضا كند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از ازدواج عشقى او را دور انداختند، زيرا مشاهده كردند، اين گوهر، قيمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با كسى، و هر زمان در آغوش نامحرمى، و هر آن در برنامه اى خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانيت دست و پا مى زند.

خانم الزيمارى كه از شعرا و نويسندگان كشور سوئد است در مقاله مهمى در روزنامه اكسپرس درباره جامعه اروپا نوشته :

مردها وفا و صميميت را نمى دانند، با حقه بازى زنان و دختران را به زانو درمى آورند!

بايد به اين خانم گفت، از زمانى كه جنس زن را به لجن بى عفتى و فضاى بى بند و بارى، و بدحجابى  و بى حجابى سوق داديد، و او را به عنوان آزادى، به اسارت شهوات و تمايلات بى قيد و شرط درآورديد، و مردان توانستند او را با بدنى نيمه عريان، و در طنازى و عشوه گرى در هر كجا كه خواستند سهل و آسان ببينند، وفا و صميميت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبديل به افرادى حقه باز و مكار و حيله گر و كلاهبردار شدند.

عوارض بدحجابى و بى حجابى، و آزادى زن در روابط با هر كه دلش بخواهد يكى دوتا نيست، و محصولات تلخ اين مسئله عددى كامپيوترى است.

مردان با ديدن اين مناظره دست از همسران خود كشيدند، و به قول معروف از زير بار مخارج خانه كه مسئوليتى بر دوش آنان بود فرار كرده، و براى ارضاء خود روى به بازار آزاد آوردند، و جوانان بى زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان ديدند، از تشكيل زندگى و ازدواج سر باز زده، دنبال چشم چرانى و صيد ناموس مملكت رفتند، بدينگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقى آنان از هم پاشيد و اوضاعى شبيه اوضاع جنگل بوجود آمد.

خانم الزيمارى در مقاله خود اضافه مى كند : هم اكنون در سراسر سوئد دوشيزگانى زيبا هستند، كه در آرزوى شوهرند، و بسيارى از آنها اجباراً با مردها دوست مى شوند.

آرى در انتظار شوهرند ولى شوهر پيدا نمى شود، چون جوانان به هر شكلى كه مايل باشند به جنس زن دسترسى دارند، و خود را نيازمند به ازدواج نمى بينند، و بسيارى از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمايلات خود پاسخ دهند!!

باز خانم الزيمارى مى نويسد : من به دختران توصيه مى كنم كه پيش از ازدواج با هيچ مردى ارتباط برقرار نكنند.

چه درخواست مهمى از دختران دارد، درخواستى كه با وضع فعلى زن در جهان، و بى بند و بارى مرد در جامعه غربى عملى نيست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، بايد مقررات شرعى و فطرى و انسانى اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به حجاب و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حياء او را به او برگرداند، كه در غير اين صورت، راه درمانى براى اين همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد.

ستمى كه غرب به زن روا داشته، در تاريخ بشر نظير ندارد، نيت و اراده و همت زن را به سوى عشوه گرى و طنازى، و به بيراهه كشيدن مردان، و جلوه كردن در كوچه و بازار و فساد در شئون حيات، جهت داده.

او را تبديل به كالاى شهوت نموده، و از وجود او براى توليد مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره بردارى مى كند.

على (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده :

اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلى غَيْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْفَسادُ فيها، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُسْتَكينُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ خائِفُونَ.[340]

همت حيوانات شكم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنى با غير، و همت زنان آرايش زندگى و فساد در دنياست.

اين مردان و زنان باايمانند كه تسليم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانى، و خداترس هستند.

 

برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام)

نقل شده، حضرت حسين قبل از رفتن به ميدان به حضرت زينب فرمود، تمام زيورآلات زنان را جمع كن، چون من شهيد شدم و دشمن به جانب خيمه ها آمد، آنها را بسوى آنان بريز، اين دنياداران بى خبر، و ماديگرايان بدبخت وقتى مشغول جمع كردن آنها شدند، شما در محل امنى پناه بگيريد تا از ديد نامحرمان دور باشيد!!

مى گويند به وقت حمله يزيد با چوب خيزران به لب و دندان حضرت حسين (عليه السلام)، كنيزى در دستگاه او حضرت زهرا(عليها السلام) را پريشان و غصه دار در خواب ديد، كه سخت از يزيد و عمل او شكايت مى كند، كنيزك از خواب پريد، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگى بدون مقنعه و چادر، به مجلس يزيد آمد و فرياد برداشت، يزيد وقتى او را به اين حال ديد با عباى خود او را پوشاند و عربده زد، كه چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدى ؟!

چقدر عجيب است كه يزيد بى دين، شرابخوار، سگ باز، ميمون باز طاقت سر برهنه بودن كنيز خود را نداشت، و با عباى خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور كرد، ولى عجيب تر از او مردانى هستند كه نسبت به ناموس خود غيرت نشان نمى دهند، و او را با روى باز و موى باز و در حال آرايش به همه جا مى فرستند و با خود به همه جا مى برند!!

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره غيرت فرمود :

اِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الاْيمانِ.[341]

غيرت از ايمان انسان به خدا و روز قيامت است.

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

اِنَّ اللّهَ غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُور وَمِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[342]

همانا خداوند غيور است، و هر غيورى را دوست دارد، و از غيرت اوست كه زشتى هاى ظاهر و باطن را حرام كرده است.

حجاب و نظر بازى از نظر قرآن

بدحجابى و بى حجابى كارى بسيار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابى و بى حجابى از غيرت خدا است، خوشا به حال انسانى كه به دنبال حق نسبت به ناموسش غيرت نشان دهد.

از آنجائى كه مرد و زن از رفت و آمد در كوچه و بازار، و خانه اقوام و شركت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاهها براى تحصيل علم، و سفرهاى زيارتى و سياحتى چاره اى ندارند، جهت حفظ سلامت فكرى و روانى و قلبى مرد و زن، يك دستور واجب در رابطه با زنان، و يك فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجيد آمده.

اما در رابطه با زنان :

يا ايّها النّبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنَّ ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيماً.[343]

اى پيامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ايمان بگو خويشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاكى و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبينند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است.

اما در رابطه با مرد و زن :

قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم انّ الله خبير بما يصنعون.[344]

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:27  توسط کمالی پور  |