|
اعتماد به نفس چيست ؟ ارتباط اعتماد به نفس با خويشتن پذيري چيست ؟ تاثير اعتماد به نفس چيست ؟ اعتماد به نفس چه تاثيري بر ارتباط و زندگيمان دارد ؟ مشخصات يك فرد متكي به نفس كدام است ؟ چه عواملي اعتماد به نفس فرد را مختل ميكند ؟ اهميت حرمت به نفس احساس ما از خويشتن و آنچه در مورد خود مي انديشيم بر كليه جوانب تجربه ما از زندگي اثر قطعي دارد . شيوه رفتار ما در كار و حرفه , در مسائل عشقي و عاطفي , درنقش پدر و مادر و در رابطه با فرزندان و در پيشرفت امور زندگي همه و همه متاثر و در گروي احساس ما از نقش خويشتن است . همچنين راهگشاي فهم و درك ما از خود و ديگران است. جدا از مسائلي كه منشا زيستي دارند, اكثر مشكلات رواني از اعتماد به نفس ضعيف ناشي ميشود . اعم از اضطراب , افسردگي , ترس , اعتياد , مشكلات زناشويي , عادت اذيت و آزار كودكان , جنايت و آشوبگري همه و همه در حرمت نفس ضعيف ريشه دارند و رديابي ميشوند. از همه قضاوتهاي ما در زندگي هيچيك به اهميت قضاوت ما از نفس خويش نيست. اعتماد به نفس سالم يك نياز اصولي و اساسي براي برخورداري از يك زندگي با فرجام است. تعريف اعتماد به نفس اكثر ما آدميان فكر ميكنيم كه اعتماد به نفس داشتن يعني اطمينان به توانايي خود در انجام دادن كارهايي خاص , بعبارت ديگر شايد شخص بگويد :"من هندمندم و به توانايي خود در نقاشي اطمينان دارم" يا "من فروشنده اي هستم كه به توانايي خود در فروش و متقاعد كردن مشتريان به خريد اجناس اطمينان دارم"و.... اما در اينكه فكر كنيد براي كسب اعتماد به نفس , بايد بعضي كارها را به خوبي انجام دهيد , از نقاشي گرفته تا فروش, ابراز عشق و يا كارهاي ديگر , اشكالي وجود دارد و آن اين است كه: با اينكه در مهارتهاي بسياري ميتوانيد خبره شويد , تنها تواناييهاي محدودي را ميتوانيد كسب كنيد . بنابراين اعتماد به نفستان بر پايه كارهايي ميباشد كه به خوبي انجام ميدهيد , تنها بعضي اوقات احساس اعتماد به نفس ميكنيد و آن موقعي است كه آن كار بخصوص را انجام ميدهيد. يعني اگر ملك خريد و فروش ميكنيد و در كارتان موفق هستيد تنها وقتي كه ملكي را مي فروشيد احساس اعتماد به نفس داريد و در باقي اوقات وضع بدين گونه نخواهد بود. بنابراين درمي يابيم كه اگر تمامي وقت خود را صرف كارهايي نكنيد كه در آنها مهارت داريد و آنها را به نحو رضايت بخشي انجام ميدهيد, مدت زماني را كه احساس اعتماد به نفس داريد محدود كرده ايد. بهمين دليل افراد بسياري به كار خود اعتياد دارند, و زمان زيادي ا ز زندگيشان را در كار خود صرف ميكنند و تعادل زندگي آنها بهم مي خورد. آنها تنها وقتي از خود راضي اند كه آن كار را انجام ميدهند و يا از توانايي ياد شده بهره مي برند. اعتماد به نفس احساسي است كه بايد از آنچه ميدانيم و انجام ميدهيم فراتر رويم. فرق نميكند كه د رزندگي چه چيزي را كسب كرده ايد . اگر باطنا احساس حقيقي اعتماد به نفس را نداشته باشيد , آن دستاورد و موفقيتهاي ظاهري در واقع ارزش ندارند. اعتماد به نفس واقعي هيچ ارتباطي به رويدادهاي ظاهري زندگي شما ندارد. اعتماد به نفس بخاطر آنچه كه انجام ميدهيد به وجود نمي آيد بلكه بدليل باورتان به توانايي دروني خود است كه شما را قادر ميسازد تا آنچه را كه ميخواهيد انجام دهيد. ويژگي يك انسان متكي به نفس 1- انسان متكي به نفس با وجود همه موانع به خود اطمينان دارد. 2- انسان متكي به نفس به نتيجه كار وابسته نيست. 3- انسان متكي به نفس عليرغم عدم وابستگي به نتيجه حداكثر تلاش خود را ميكند. 4- انسان متكي به نفس از عوامل بيروني تاثير نمي پذيرد , بلكه ا ز درون تاثير ميگيرد. 5- انسان متكي به نفس احساس گناه و عذاب وجدان نميكند. 6- انسان متكي به نفس در زندگي فقط به خود تكيه ميكند. 7- انسان متكي به نفس خصوصيات و صفات منفي خود را دركنار صفات مثبت پذيرفته اما اين بدين معنا نيست كه تحت تسلط آنها باشد. 8- انسان متكي به نفس هيچگونه ترس و ترديدي براي شروع و انجام كاري ندارد و با گامهايي استوار و هوشياري به جلو قدم برميدارد. 9- انسان متكي به نفس انعطاف پذير است و به مسائل خشك و تك بعدي نگاه نميكند. رابطه شكل دهي فرهنگي و ضعف عزت نفس چه بسيارند باورها و عقايد نادرستي كه د رشكل دهي فرهنگي ناسالم , بعلت تكرار مورد پذيرش افراد جامعه قرار گرفته اند . رايج ترين باورها عبارتند از : الف : هركس مرتكب اشتباه شود , آدمي بي عرضه است و در زندگي موفق نخواهد شد. ب : تخم مرغ دزد , شتر دزد ميشود. باورهاي فوق در جامعه روي اعتماد به نفس افراد چنان تاثيري ميگذارد كه فرد را از ادامه مسير و رشد باز ميدارد. بعنوان مثال يك فردي كه دچار اعتياد شده يا دست به كاري نامشروع زده است چنان از ديد جامعه و افراد آن طرد ميشود كه كلا اعتماد به نفس او را متزلزل كرده و چه بسا موجب انزوا و گوشه گيري فرد ميشود , و وي را مجبور به ادامه با شدت بيشتر ميكند . اين مهمترين دليلي است كه يك فرد معتاد نميتواند ترك كند. چون فاقد اعتماد به نفس است. چگونه والدين و اطرافيان , عزت نفس سالم كودكان را مختل ميكنند ريشه ضعف عزت نفس در تجارب دوران كودكي نهفته است : 1- نحوه زندگي والدين و اطرافيان , سرمشق كودكان است . پدر و مادري كه خود اعتماد به نفس ندارند و احساس نياز شديد به انتقاد و ايرادگيري از طرف هركسي را دارند (مخصوصآ كسانيكه مرتبآ از همسر و فرزندان خود ايراد ميگيرند)سرمشق كودكان قرار گرفته و بعنوان اصلي ترين و در واقع مخرب ترين عامل عزت نفس آنها عمل ميكنند. 2- عدم پذيرش كودكان بعنوان افرادي ذاتآ ارزشمند و با اهميت توسط والدين و اطرافيان و دست كم گرفتن آنها و عدم اعتقاد به نظرات آنها , باعث ايجاد ضعف شخصيتي در كودكان ميشود. 3-مقايسه كودكان با ساير كودكان . اين مقايسه ها موجبات آزار رواني فرد مقايسه شونده ميشود و بذرهاي خودكم بيني و كم ارزش بودن در نهاد كودك كاشته ميشود. 4- چنانچه به كودك اجازه داده نشود كه در موارد لازم خودش فكر كند و مستقلآ تصميم بگيرد و در عوض او را از انجام كارهايي كه توانايي آنرا دارد باز داريم, عملآ احساس بي كفايتي و بي لياقتي در آن به وجود مي آيد. 5- تشويق و وادار كردن بچه ها به تقليد از خواهر و يا برادر موفق يا نابغه و عدم موفقيت عملي آنها در اين زمينه , اكثرآ باعث احساس عميق حقارت و نهايتآ ناتواني در برخورد و مقابله با مسائل زندگي در فرزندان خواهد شد. 6- برداشت ناخوش آيند كودك از قيافه و يا نقص هايي كه خود يا حتي نزديكان او دارند احتمالآ نيز زمينه از خودبيزاري و نهايتآ عدم اعتماد به نفس را در او بوجود آورند. 7- اعمال فشار بيش از حد به فرزندان توسط والديني كه سعي دارند با موفقيت بچه ها , ضعفهاي شخصيتي خودشان را جبران كنند , موجبات احساس بي لياقتي در كودكان را ايجاد ميكند. 8- باور كردن استهزا و پرگويي اطرافيان در مورد موقعيت نابسامان اقتصادي,اجتماعي,فرهنگي و نژادي كودك به تقويت احساس خودكم بيني و حقارت در او منتهي ميشود. 9- آزاد گذاشتن و يا كنترل و محدود كردن افراطي كودك توسط اطرافيان احساس بي اهميتي را در او تقويت ميكند. 10- سرزنش و انتقاد افراطي از كودك در ايجاد احساس گناه و بي عرضگي كودك موثر است. 11- شكست و ناكامي هاي مكرر در زمينه هاي مختلف , باعث تقليل حس ارزشمندي در كودكان ميشود و موجب خواهد شد كه به يكي از دو روش افراطي زير رو بياورد: الف:ترك تحصيل و يا كار و اعراض از جامعه. ب:تلاش نوميدانه و بيهوده براي اثبات شايستگي از طريق اقدام به كارهاي خلاف عرف جامعه و منطق. 12- نداشتن هدفهاي معقول در زندگي دسترسي به عزت نفس و سلامت شخصيت انسان را شديدآ مختل ميكند. را مجبور به ادامه با شدت بيشتر ميكند . اين مهمترين دليلي است كه يك فرد معتاد نميتواند ترك كند. چون فاقد اعتماد به نفس است. روش ايجاد اعتماد به نفس : گسترش آگاهي راهي براي حصول اعتماد به نفس و رسيدن به زندگي پوياتر ميباشد. موفقيت و شكست ما در هر كاري بستگي به "آگاهي" ما دارد و آكاهي نتيجه و محصول تجربيات همه زندگي و هوش و ذكاوت ماست . چگونگي برخورد ما با مسائل و نحوه واكنشهاي رواني و نيز تصميماتي كه ميگيريم ناشي از آگاهي ما ميباشد. آگاهي بر اساس عوامل زير شكل ميگيرد : 1- هوشياري خردمندانه و توانايي مشاهده و تجزيه و تحليل مسائل و ارزيابي تجربه هاي مثبت و منفي, و پيش بيني نتايج تصميماتي كه مي گيريم. 2- تمايلات و خواسته هاي طبيعي و غريزي انسان و آنچه ميتوان به عنوان دانش فطري بشر نام برد. 3- آنچه كه از فرايند تجربيات زندگي برداشت كرده ايم و باعث شكل دهي و چگونگي عقايد و عادات ما ميباشد. 4- اثرات ناشي از حالات روحي, واكنشهاي رواني, تعصبات و غيره و مهمتر از همه احساسي كه در اعماق وجودمان نسبت به خود داريم. اعتماد به نفس و مسئوليت پذيري : انسانهاي برخوردار از اعتماد به نفس والا داراي جهت گيري فعالانه نسبت به زندگي و مسائل آن هستند , بعبارت ديگر آنها بيشتر فعال هستند تا منفعل و مسئوليت اعمال و آرزوهاي خود را مي پذيرند و در هنگام بروز مشكل در زندگيشان اولين سوالي كه از خود مي پرسند اين است :"چه راه حلي ميتوانم براي اين مورد پيدا كنم؟" انواع اعتماد به نفس : 1- اعتماد به نفس رفتاري 2- اعتماد به نفس عاطفي 3- اعتماد به نفس معنوي الف ) اعتماد به نفس رفتاري : يعني اعتماد به توانايي خود در عمل كردن و به نتيجه رساندن امور زندگي , از چيزي به سادگي پرداخت به موقع قبض آب گرفته تا موضوعي خاص مثل تحقيق روياهايتان. چگونه اعتماد به نفس رفتاري را در خود ايجاد كنيم ؟ سه خصيصه مهم اعتماد به خود در رفتار عبارتند از : الف ) باور به توانايي خود در عمل كردن : مثلا اگر در آرزوي كسب و كار هستيد , دست بكار ميشويد تا به هدفتان برسيد نه اينكه براي 5 سال آينده فقط راجع به آن حرف بزنيد !! ب ) اطمينان به توانايي خود در دنبال كردن فعاليتها و ثابت قدم بودن : بسياري از ما قدم اول را خوب برداشته اما پيش از رسيدن به هدف يا مي ترسيم يا دست پاچه ميشويم و با از دست دادن تمركز خود راه را تا پايان نميتوانيم ادامه دهيم . ج ) باور به توانايي خود در عبور از موانع : خيلي از افراد تا زماني كه همه چيز خوب پيش ميرود به حركت و پيشرفت ادامه ميدهند ولي زماني كه مانعي در مسير آنها قرار ميگيرد آرامش و تمركز خود را براحتي از دست مي دهند و بعبارتي فلج ميشوند !! ب ) اعتماد به نفس عاطفي : توانايي كنترل زندگي عاطفيتان و اينكه بدانيد چه احساسي داريد و چگونه ميتوانيد يك ارتباط سالم و ماندگار با ديگران بوجود آوريد . بعضي انسانها در رفتار خود اعتماد زيادي دارند و از اين نظر موفق هستند ولي چون از نظر عاطفي به خود چندان اعتماد ندارند در زندگي خصوصيشان شاد نيستند. چگونه اعتماد به نفس عاطفي را در خود ايجاد كنيم ؟ پنج خصيصه مهم اعتماد در اين زمينه : الف ) باور به توانايي خود در شناخت و تشخيص احساسات خويش : يك بخش مهم از اعتماد به خود در زمينه عاطفي , تشخيص احساس به هنگام تجربه آن است . اغلب ما , احساسات مختلفي را با خود يدك ميكشيم , ولي از وجودشان بي خبريم كه اين نشانه عدم اعتماد به نفس عاطفي ميباشد. ب ) باور به توانايي تان در ابراز احساسات و آنچه در درونتان مي گذرد : دانستن اينكه چه احساسي داريد اولين قدم در داشتن اعتماد به نفس عاطفي است . دومين قدم , توانايي ابراز آنها به طور مناسب به افراد درگير اين احساسات است مثل همسر , دوست و آشنايان . احساسات ابراز نشده گرفتگي عاطفي در شما ايجاد ميكند و شما را از دريافت و ابراز عشق و محبت باز مي دارد. ابراز احساسات حتي احساساتي مثل خشم و عصبانيت و در ميان گذاشتن آنها با همسر و عزيزانمان باعث رفع خيلي از كدورتها و سوتفاهمات ميشود.
ج ) باور به توانايي خود در ايجاد ارتباط معني دار و محبت آميز با ديگران : اگر ميترسيد كه به مهماني يا جلسه اي برويد نشانه ضعف شما در اين زمينه است.
د ) باور به تواناييتان در دريافت عشق و تفاهم , شفقت در هر موقعيتي , بخصوص در مواقع دشوار : يكي از كليدهاي ايجاد روابط موفق و در نتيجه يكي از كليدهاي اعتماد به خود در زمينه عاطفي , توانايي شما در سپري كردن مراحل ناخوشايند عاطفي تا رسيدن و بازگشت به عشق و تفاهم است . كافي نيست كه فقط بدانيد چه احساسي داريد و حتي چگونه آنرا ابراز كنيد. مي بايست اعتماد داشته باشيد كه ميتوانيد از احساساتتان عبور كنيد و به عميق ترين حقيقت خود برسيد . بايد عادات جستجو براي عشق , اهدافي والاتر و ... را در تمام شرايط در خود پرورش دهيد. ر ) اعتماد به خود در اينكه بعنوان يك انسان آنچه ميتوانيد به ديگران هديه كنيد ارزشمند است : هر انساني در نوع خود يگانه است و در دنيا هيچكس مثل ديگري نيست , دانستن اينكه كي هستيد و چه چيزي ميتوانيد به ديگران هديه دهيد , قسمتي از داشتن اعتماد به نفس عاطفي است . وقتي به يگانگي خود پي ببريد به آن افتخار ميكنيد و درخواهيد يافت كه براي كساني كه شما را مي شناسند چقدر با ارزشيد.
+ نوشته شده در بیست و دوم آذر 1390ساعت 9:27  توسط کمالی پور
|
+ نوشته شده در یکم دی 1390ساعت 10:14  توسط کمالی پور
|
اشتباهاتی که والدین مرتکب می شوند ریزه کاری های تربیت کودک در حالی که ما به فرزندان خود علاقه زیادی داریم، اما شرایط زندگی فعلی ما به صورتی شده است که در بسیاری از موارد هر دو والدین در خارج از منزل مشغول به کار هستند و در نتیجه با چنین شرایطی بچه ها بیشتر نادیده گرفته می شوند و این موضوعی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. در ادامه این یادداشت، اشتباهات رایجی که والدین در اثر مشغله زیاد کاری مرتکب آن می شوند را توضیح می دهیم: 1- لوس کردن کودکان شکی وجود ندارد که والدین به فرزندان خود علاقه فراوانی دارند و تمام چیزهایی که خودشان در گذشته آرزوی آن را داشتند، برای فرزندان خود مهیا کرده و یا می خواهند. هر چند که در ظاهر این مساله قابل ستایش است اما در دراز مدت باعث لوس شدن و پر توقع شدن فرزندان می شود تا حدی که گاه وسایل و تجهیزاتی که برای فرزندان خود مهیا می کنیم خارج از احتیاج آنها بوده و اصلا آنها را خوشحال نمی کند. همین مساله باعث می شود که کم کم هیچ چیز کودکان ما را خرسند و خوشحال نکرده و بدین ترتیب آنها زیاده خواه شوند. نیازی نیست که دایما برای فرزندان خود خرید کنید،آنچه که بچه ها بیشتر از همه به آن نیازمندند، زمان بیشتری است که شما باید صرف آنها کنید و در این زمان به آنها بیاموزید که چگونه خود را در شرایط سخت زندگی آماده کننده و یا به آنها فرهنگ تشکر کردن را بیاموزید. نیازی نیست که دایما برای فرزندان خود خرید کنید،آنچه که بچه ها بیشتر از همه به آن نیازمندند، زمان بیشتری است که شما باید صرف آنها کنید 2- ناکارآمدی تربیت زمانی که شما به علت مشغله زیاد کاری وقت زیادی برای کودکان خود نمی گذارید و یا تربیت آنها را به دست مربی مهد کودک می دهید، باعث می شود که فرزند شما هر طور که دوست دارد با دوستان، مربی، معلم و.. رفتار کند. درست است که مربی مهد کودک، بسیاری از آموزشهای مناسب را به کودک شما می دهد اما فراموش نکنید که نقش اصلی تربیت کودک شما، بر عهده خودتان است. این درست نیست که به کودک خود اجازه دهید هر رفتاری را که در منزل انجام میدهد در خارج از خانه نیز تکرار کند. آنها باید یاد بگیرند که در بیرون از منزل رفتار بسیار بهتر و مناسب تری را نسبت به داخل منزل داشته باشند. والدین گرامی فراموش نکنید اکر شما مسئولیت تربیت فرزند خود را نپذیرید، افراد دیگری اقدام به تربیت کودکان شما می کنند که مسلما شما دوست نخواهید داشت. 3- سرکشی نکردن به مدرسه کودک مدرسه مکانی است که کودکان شما مدت زمان بسیاری را در آن می گذرانند همچنین مکانی است که مسئولیت پذیری، شکل گیری زندگی و رابطه با همسالان در آن شکل می گیرد. بنابراین شما باید بدانید معلم کودکتان کیست؟ وضعیت تحصیلی، رفتاری، ارتباطی و... کودکتان چگونه است؟ دوستان کودک شما چه کسانی هستند؟ اصلا کودک شما با همسالان خود رابطه دوستی برقرار می کند؟ و... اینها همه مسایلی هستند که با سرکشی به مدرسه می توانید از آنها مطلع شوید. شما باید به طور منظم با معلم و اولیا مدرسه کودک خود در ارتباط باشید و اگر مشغله کاری به شما اجازه نمی دهد حداقل از طریق تماس تلفنی و یا در صورت امکان با ای میل زدن با اولیا مدرسه کودکتان در ارتباط منظم باشید. 4- تشویق نامتناسب هر چند که همه والدین علاقه دارند کودکان خود را تشویق کنند تا عزت نفس آنها افزایش یابد اما هیچگاه به این مساله توجه نمی کنند که بین کار مثبت کودکان و تشویق، باید تناسب و هماهنگی وجود داشته باشد. مثلا گرفتن یک مهمانی بزرگ برای یک پیشرفت متوسط نه تنها کار منطقی و درستی نیست بلکه مطالعات علمی نشان داده که این عدم تناسب باعث کاهش یافتن انگیزه پیشرفت در کودکان می شود. 5- مسئولیت ندادن کافی به کودکان کودکان شما نباید توقع داشته باشند که هر آنچه را که اراده می کنند والدین برای آنها تامین کنند. به کودکان خود بیاموزید "اینجا خانه تو است نه مهمان سرا". بخشی از مسئولیت منزل را بر عهده کودکتان بگذارید. اگر آنها بدون مسئولیت پذیری کافی پرورش پیدا کنند، چطور می توانید توقع داشته باشید که در آینده فرزند شما در شغل خود موفق باشد و یا جز دانشجویان سخت کوش به شمار آیند؟ کودکان شما نباید توقع داشته باشند که هر آنچه را که اراده می کنند والدین برای آنها تامین کنند. بخشی از مسئولیت منزل را بر عهده کودکتان بگذارید. 6- نقش یک همسر خوب را ایفا نمی کنید شما با همسر خود چگونه رفتار می کنید؟ آیا زن یا شوهر خوبی برای او هستید؟ نحوه ارتباط شما با همسرتان تاثیر زیادی بر روی روابط کودک شما به خصوص در ارتباط با بزرگسالان دارد. اگر شما با همسرتان به درستی رفتار نکنید و یا در هنگام بروز اختلاف با هم داد و فریاد به راه اندازید، یعنی در حال آموزش دادن همین رفتار به فرزندتان هستید. کودکان بیشتر از طریق مشاهده مسایل را می آموزند تا از طریق نصیحتها و صحبتهای شما. اگر شما با همسرتان با عشق و محبت رفتار کنید یعنی به فرزندتان می آموزید که برای اقوام و اطرافیان خود ارزش قایل شود. 7- توقع داشتن غیرمعقولانه از کودکان والدین باید به این مساله توجه کنند که توقعات منطقی و معقولی از کودکان خود داشته باشند به خصوص اگر کودک شما خیلی کوچک باشد. مثلا شما نمی توانید از کودک 2 ساله خود انتظار داشته باشید که در یک مهمانی شام، به مدت چند ساعت آرام و بی صدا بماند. توقعات شما از کودکتان باید متناسب با سن آنها باشد. 8- وابسته کردن کودکان به خود اکثر والدین توقع دارند که کودکشان در همه زمینه ها به آنها وابسته باشد و نیاز آنها به خوداتکایی و مستقل شدن از بزرگسالان را نادیده می گیرند. همین طرز رفتار باعث می گردد که کودکان امروزی توقع داشته باشند که والدین آنها هر کاری اعم از مرتب کردن اتاق تا زدن چسب زخم به آنها را برایشان انجام دهند. به کودکان خود بیاموزید که اگر می خواهید آنها کارهای شخصی شان را خودشان انجام دهند به معنای این نیست که آنها را دوست ندارید بلکه به معنای علاقه بیش از حد شما به آنهاست. 9- سوق دادن بچه ها به سمت خواسته های خود به کودکان خود اجازه دهید کودکی خود را بکنند و تفاوتهای فردی آنها با خودتان را در نظر بگیرید. اجازه دهید آنها مطابق با شرایط خود رشد و پرورش پیدا کنند. برای کودکان شما بسیار دشوار است که راهی را طی کنند که شما نتوانسته اید. 10- استفاده از عبارات غیرواقعی اگر به کودک خود بگویید" در صورت اذیت کردن دوستت، زمین خواهی خورد" اطمینان داشته باشید که طول عمر پذیرش صحبتهای شما از جانب کودکتان چندان طولانی نخواهد بود. اگر از عبارات واقعی استفاده نکنید ، کودک شما بعد از مدتی به این نتیجه می رسد که حرفهای شما همیشه در حد مکالمه است و مسلما در آینده با او دچار مشکل می شوید.
+ نوشته شده در بیست و دوم آذر 1390ساعت 9:23  توسط کمالی پور
|
به سوى مغفرت خدا بشتابيد، و بهشتى كه پهناى آن همه آسمانها و زمين است، و براى اهل تقوا مهيا شده.
عزيزان توشه جهنم گناه و معصيت، توشه بهشت ايمان و عبادت و خدمت به بندگان خدا است. خود و اهل بيت خود را از جمع كردن توشه براى جهنم حفظ كنيد، و به جمع آورى زاد و راحله براى بهشت تشويق نمائيد، كه وظيفه شما اكنون كه عهده دار مسئوليت خانواده هستيد بسيار عظيم است. رسول خدا را در برخورد با اهل خانه اش، از زن و فرزند و خدمتكار سرمشق خود قرار دهيد، تا از عذاب قيامت ايمن شويد، و به نعمت ابد حق يعنى بهشت عنبر سرشت برسيد. آن بزرگوار در رعايت حق زنان از تمام مردم روى زمين گوى سبقت برد، و در رعايت حق بچه ها قيامت كرد. او اهل افراط و تفريط نبود، در محبت و مهر و رأفت، نسبت به اهل خانه، و در اخلاق و عمل اعتدال و ميانه روى را پيشه خود كرده بود، و در عين رفيق بودن با اهل خانه و نرمخوبودن نسبت به آنان، از نصيحت به آنان، و تشويقشان به عبادت و بندگى، و ترساندنشان از عذاب قيامت غفلت نمى كرد. با زنان در خانه در حد زن بودنشان رفتار داشت، و با بچه ها بچه مى شد. او براى همه نمونه ادب و سرمشق فضيلت، و الگوى اخلاق، و نشان توحيد، و شعار حق پرستى، و چراغ هدايت بود. چهار وظيفه مهماز طريق علامه مجلسى ( ره ) در كتاب شريف بحار الانوار ج 71، ص 86 در توضيح آيه شريفه : قوا انفسكم و اهليكم ناراً. به چند مسئله بسيار مهم به عنوان وظيفه و مسئوليت سرپرست خانه اشاره شده، كه از طريق اين چند مسئله حفظ خانواده و اهل بيت از آتش فردا ميسّر است. 1 ـ بِدُعائِهِمْ اِلى طاعَةِ اللّهِ بر سرپرست خانه است كه تا زنده است خانواده خود را به طاعت خدا، و فرمانبرى از دستورات حق كه به صلاح دنيا و آخرت انسان است دعوت كند، و دعوت به صورتى باشد كه اجابتش از جانب آنان سخت نباشد، دعوت توأم با مهر و محبت، زبان نرم، با خوشروئى و متانت و دعوت به زبان و عمل، به صورتى كه زن و فرزند عاشق و علاقه مند به طاعت حق شوند، و آن را بر تمام وظائف خود مقدّم بدانند. من اين معنا را در خانه به امتحان گذاشته ام، سودمند بوده، شما هم به امتحان بگذاريد سودمند خواهد بود. طفلان چون به طاعت خدا روى آورند، آنان را تشويق كنيد، جايزه بدهيد، ببوسيد، در آغوش بگيريد تا پاى طاعت در فضاى وجودشان ثابت و پابرجا شود. زنان عنايت كنند، كه وقتى از جانب شوهرشان دعوت به طاعت رب شدند، با شوق و رغبت بپذيرند، تا اثر اين پذيرش از مشرق وجود فرزندان طلوع كند. 2 ـ وَ تَعْليمِهِمُ الْفَرائِضَ تا جائى كه براى سرپرست خانواده امكان دارد، واجبات حق را كه قسمتى از آن در رساله هاى عمليه و قسمتى در كتب اخلاقى و فقهى آمده به خانواده اش تعليم دهد. اگر از عهده اش برنيامد، زمينه فراگيرى آنان را با بردن به مساجد و مجالس مذهبى فراهم نمايد، يا عالمى ربانى را به خانه دعوت كند تا فرائض حق را به آنان آموزش دهد. ممكن است خواندن متن رساله براى بعضى مشكل باشد و توضيح آن مشكل تر، به همين خاطر نوبت به واگذاشتن بچه ها به كلاسهاى مربوطه مى رسد، تا دختران و پسران در نزديكى بلوغ و تكليف به وظائف شرعى خويش آگاه شوند. 3 ـ وَ نَهْيِهِمْ عَنِ الْقَبائِحِ بر سرپرست خانواده فرض و واجب است اهل خانه را از زشتى ها نهى كند، و از عواقب گناهان و معاصى بترساند، و زمينه توليد گناه را در خانه از بين ببرد. 4 ـ وَ حَثِّهِمْ عَلى اَفْعالِ الْخَيْرِ بر سرپرست خانواده واجب است اهل بيت خود را به كليه كارهاى خير، از صدقه دادن در راه خدا، تواضع به افراد، احترام به بزرگتر، رعايت كوچكتر، ايجاد صلح و مسالمت بين افراد، حق گوئى، حق جوئى، حق خواهى و خلاصه آنچه كه خير است، تشويق و ترغيب كند. بكارگيرى اين چهار حقيقت به فرموده علامه مجلسى ( ره ) تحقق قوا انفسكم و اهليكم ناراً است. بدين صورت قدم برداشتن براى هدايت عباد خدا به اندازه اى ثواب دارد كه جز خدا كسى نمى داند. رسول خدا اميرالمؤمنين را براى هدايت مردم يمن گسيل داشت قبل از سفر به او فرمود : وَ اَيْمُ اللّهِ لاََنْ يَهْدِىَ اللّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ . . .[107] قسم به خدا اگر حضرت حق به دست تو يك نفر را هدايت كند براى تو از آنچه كه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند بهتر است. چه تجارت شگفت آورى، چه سود كلانى، به نظر من بايد گفت خوشا به حال آنان كه تشكيل زندگى داده و براى زن و فرزند خود معلّم خير و خوبى اند، كه با هدايت هر يك از آنان، ثوابى بسيار به صورتى كه رسول حق به اميرالمؤمنين فرمود نصيب آنان مى گردد، و اين غير ثواب رفتن به دنبال كسب حلال براى اداره امور زندگى است كه دنبال كردن امور مادى براى گذراندن زندگى زن و بچه ثوابى، و دنبال كردن امور معنوى، براى هدايت زن و بچه ثوابى ديگر است، كه وضع اينگونه سرپرست ها ثواب اندر ثواب، و رحمت اندر رحمت است. ( تلك حدود اللّه و من يطع اللّه و رسوله يدخله جنات تجرى مـن تـحتها الانـهار خـالدين فـيها و ذلك الفـوز العظيم )
+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:37  توسط کمالی پور
|
عللى را براى زياد شدن روزى در قرآن مجيد و روايات مشاهده مى كنيم، كه اجراى آنها علاوه بر زياد كردن روزى موجب رشد اخلاقى و عاطفى مردم در خانواده و جامعه است.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : فى سَعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ.[43] گنج هاى روزى در عرصه گاه گشاده خلقى است. اَلْعَسْرُ يُفْسِدُ الاَْخْلاقِ، التَّساهُلُ يُدِرُّ الاَْرْزاقِ.[44] سختگيرى فاسد كننده اخلاق و آسان گرفتن جلب كننده روزيهاست. مُواساةُ الاَْخِ فِى اللهِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[45] هميارى و مساعدت با برادر ايمانى روزى را زياد مى كند. اِسْتِعْمالُ الاَْمانَةِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[46] امانت دارى رزق را اضافه مى نمايد. امام صادق (عليه السلام) فرمود : مَنْ حَسُنَ بَرُّهُ اَهْلَ بَيْتِهِ زيدَ فى رِزْقِهِ.[47] كسى كه نيكى و نيكوكاريش با زن و فرزند مطلوب باشد، به رزقش اضافه مى شود.
اِنَّ الْبِرَّ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[48] نيكى به روزى اضافه مى كند. حُسْنُ الْخُلُقِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[49] اخلاق خوب روزى را اضافه مى كند. على (عليه السلام) فرمود : اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ.[50] با صدقه دادن روزى را به سوى خود سرازير كنيد. امام باقر (عليه السلام) فرمود : عَلَيْكَ بِالدُّعاءِ لاِِخْوانِكَ بِظَهْرِ الْغَيْبِ فَاِنَّهُ يُهيلُ الرِّزْقَ.[51] پشت سر برادرانت دعا كن، همانا اين عمل روزى را براى تو مى ريزد. امام پنجم (عليه السلام) فرمود : اَلزَّكاةُ تَزيدُ فِى الرِّزْقِ.[52] زكات روزى را اضافه مى كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ.[53] كسى كه نيتش خوب باشد روزيش زياد مى شود. مال حرامرسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : خداوند فرموده : مَنْ لَمْ يُبالِ مِنْ اَيِّ باب اكْتَسَبَ الدّينارَ وَ الدِّرْهَمَ لَمْ أُبالِ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنْ اَيِّ اَبْوابِ النّارِ اَدْخَلْتُهُ.[54] كسى كه در كسب مال پروا ندارد، از كجا مى آورد، من در قيامت پروا ندارم كه از كدام در او را وارد آتش كنم! مَنْ كَسَبَ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ اَفْقَرَهُ اللهُ. كسى كه از غير حلال به كسب مال برخيزد، خداوند او را دچار فقر مى كند. مَنِ اكْتَسَبَ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ كانَ زادُهُ اِلَى النّارِ. كسى كه از غير حلال كسب مال كند، آنان مال توشه او به سوى جهنم است. ثروتى كه زكات، خمس، حق سائل، حق محروم، و ديگر حقوق شرعى آن پرداخت نشده، حلال مخلوط به حرام است، و تصرف در آن جايز نيست، و خوراندن حرام يا حلال مخلوط به حرام به زن و بچه و ديگران خود معصيتى غير از معصيت به دست آوردن حرام، يا حبس حقوق واجبه است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : شَرُّ الاَْمْوالِ ما لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ حَقُّ اللهِ سُبْحانَهُ.[55] بدترين اموال آن مالى است كه حق خدا « خمس ـ زكات » از آن خارج نشده. امام باقر (عليه السلام) فرمود : خداوند روز قيامت مردمى را از قبورشان به محشر مى آورد، كه دستانشان به گردنشان بسته، به اندازه يك مورچه قدرت گرفتن چيزى را ندارند، ملائكه به شدت آنان را سرزنش مى كنند، و مى گويند : اينان مردمى هستند كه خداوند به آنها ثروت عطا كرد، ولى حق خدا را از مال خود به صاحبان حق ندادند.[56] امام مجتبى (عليه السلام) فرمود : از نشانه هاى جوانمردى اصلاح مال است . . .[57] برادران عزيز، اى كسانى كه امروز عهده دار مخارج مادى و تربيت روحى زن و فرزند هستيد، و اى كسانى كه فردا تشكيل زندگى مى دهيد، زن و فرزند از شما طلبكار حق واجب هستند، حقى كه در كتب فقهى به عنوان نفقه بحث شده، آنان مسئول كار و كسب و تجارت شما نيستند، و در قيامت در حاليكه از وضع شما خبر نداشتند، كسب حرام مرد خانه را به عهده نخواهند گرفت، جهنم كسب حرام مربوط به كاسب حرام است، كه بايد دچار دو عذاب شود، عذابى براى كسب حرام، و عذابى براى خوراندن حرام به ديگران، سخت مواظب درآمد خود باشيد، به حلال خدا قناعت كنيد، از حرام بپرهيزيد، حقوق واجبه مال را ادا كنيد، تا دنيا و آخرت شما آباد شود. تائب حبيب خدا استسفرى به مشهد مقدس داشتم، يك شب به وقت اذان با مردى برخورد كردم كه گوئى سالهاست مرا مى شناسد ، پس از چند دقيقه صحبت، از من خواست به محلى كه مستقر است بروم، با اين كه اولين بار بود او را مى ديدم دعوتش را پذيرفتم، معلوم شد گاهى از مستمعين سخنرانيهاى ايام محرم و صفر بوده، او مرا مى شناخته ولى من از هويت وى بى خبر بودم. چند دقيقه اى كه از مجلس غايب شد، از شخصى كه همراه او بود پرسيدم كيست، وقتى نامش را گفت او را شناختم، سالهاى جوانى و ميان سالى مردى بود قوى، پرقدرت، زورگو، در حدى كه زورگويان تهران و قلدران و پهلوانان از او حساب مى بردند. در كار مشروب و قاچاق و باج گيرى از قمارخانه ها و مشروب فروشى ها بود، كسى در تهران ياراى مقابله با او را نداشت، ثروتى كلان از طريق حرام كسب كرده بود، نور الهى به قلبش تابيد، توفيق حق رفيق راهش شد، حملات وجدان و فطرت و عقل او را از صولت و سطوت انداخت، تمام املاك و اجناس خود را تبديل به پول نقد كرد و همه را در چمدانى جاى داد، و يك سر به قم به محضر آيت اللّه العظمى بروجردى رفت،مرجع بزرگ شيعه با چهره باز و لبى خندان پس از اطلاع از وضع وى به وسيله خادمش او را پذيرفت، به آن مرد خدا گفت آنچه در اين چمدان است حرام قطعى است، من طاقت حساب و كتاب قيامت را ندارم، اين بار سنگين را از دوشم بردار. آقا به او فرمود اگر قصد توبهواقعى دارى لباس از تن بيرون كن و تنها با يك پيراهن و زيرجامه به تهران برگرد. لباس از تن بيرون آورد، مرجع شيعه به شدت متأثر شد، توبه او را جدى يافت، لباسش را برگرداند، از مال خالص خود در آن زمان پنج هزار تومان به او مرحمت فرمود، و وى را به آينده اى روشن، پاك، بابركت نويد داد. از حرام با تمام وجود دست كشيد، با همان پول پاك به تهران برگشت، تمام بساط گذشته را پايان داد، با آن پول بابركت مشغول كسب حلال شد، وضعش به سامان آمد، سخت منقلب شده بود، زن و فرزند را در راه حق قرار داد، بنيانگذار يكى از جلسات پربار مذهبى شد، به سال هزار و سيصد و هفتاد و يك به پايان عمر رسيد، ساعت دوازده شب جمعه چند لحظه به آخر عمرش مانده بود، با چشمى گريان خطاب به حضرت سيد الشهداء كرد، كه قسمت عمده اى از عمرم را خرج دستگاه شما كردم، در اين لحظه حساس به اميد عنايت شمايم، زن و فرزندش گفتند يكباره به گوشه اى از اطاق خيره شد، سلامى عاشقانه به محضر حضرت حسين (عليه السلام) داد، و با لبخندى شيرين جان به جان آفرين تسليم كرد. آرى عزيزانم راه توبه براى همگان باز است، توبه شستشوى باطن، نورانيت دل، تصفيه اخلاق، پاكسازى ظواهر حيات و اصلاح مال از حرام است، چرا از اين تجارت پرسود بهره نگيريم، و چند روزه باقى مانده از عمر را از ظلمت به سوى نور حركت نكنيم، كه داشتن تمام ثروت دنيا به ماندن در فضاى معصيت نمى ارزد، توبه كنيم كه تائب حبيب خداست : اِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ . . .[58] همانا خداوند توبه كنندگان را دوست دارد. رسول حق فرمود : لَيْسَ شَىْءٌ اَحَبَّ اِلَى اللهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب اَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.[59] چيزى نزد خدا محبوبتر از مؤمن تائب و مؤمنه تائبه نيست! اَما وَ اللّهِ لِلّهِ اَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ.[60] به خدا قسم هر آينه خداوند نسبت به توبه بنده اش خوشحال تر از انسانى است كه به زاد و توشه اش رسيده. لِلّهِ اَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الْعَقيمِ الْوالِدِ، وَ مِنَ الضّالِّ الْواجِدِ، وَ مِنَ الظَّمْآنِ الْوارِدِ.[61] خداوند به توبه بنده اش از عقيمى كه پدر مى شود، از گم كرده اى كه گمشده اش را پيدا مى كند، از تشنه اى كه به آب مى رسد خوشحال تر است . التّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ.[62] توبه كننده از گناه همانند كسى است كه گناه مرتكب نشده. على (عليه السلام) مى فرمايد : اَلتَّوْبَةُ تُطَهِّرُ الْقُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ.[63] توبه پاك كننده دلها، و شستشو دهنده گناهان است. توبه واقعى داراى آثارى است كه رسول اسلام به آن آثار اشاره فرموده، چنانچه آن آثار ظهور كند بايد به تحقق توبه يقين كرد، ورنه دوباره بايد به نور توبه متوسل شد. اَلتّائِبُ اِذا لَمْ يَسْتَبِنَ اَثَرَ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتائِب: يُرْضِى الْخُصَماءَ، وَ يُعيدُ الصَّلاةَ، وَ يَتَواضَعُ بَيْنَ الْخَلْقِ، وَ يَتَّقى نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ، وَ يُهْزِلُ رَقَبَتَهُ بِصِيامِ النَّهارِ.[64] توبه كننده اگر اثر توبه را ظاهر نكند تائب نيست اثر توبه عبارت است از :جلب رضايت طلبكاران، خواندن نمازهاى ترك شده، تواضع و فروتنى در ميان مردم، حفظ نفس از شهوات، لاغر كردن بدن به روزه گرفتن. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : توبه مقام علّيين است، و آن مركّب از شش حقيقت است : 1 ـ پشيمانى از گذشته 2 ـ اراده ترك گناه در آينده 3 ـ برگرداندن حقوق مردم به مردم 4 ـ بجاآوردن واجبات ضايع شده 5 ـ آب كردن آنچه بر بدن در ايام گناه روئيده 6 ـ چشاندن رنج عبادت و طاعت به جسم آنگاه گفتن استغفر الله.[65]
عـلى الاثـم و العـدوان و اتـقـوا اللّـه ) « مائده / 2 » 17 اصول معنويت در خانوادهنعمت هاى معنوى براى پاك بودن، و پاك ماندن، و پاك زيستن، از جانب حق نعمت هائى به انسان عنايت شده، كه جز حضرت حق احدى ارزش آن نعمت ها را نمى داند. قسمتى از اين نعمت ها عبارت است از عقل، قرآن، نبوت، امامت، عالم ربانى، و مجموعه آثارى كه از اين منابع به صورت يك سلسله مسائل اعتقادى، عملى و اخلاقى ظهور دارد. لازم است جهت آگاهى عزيزان به مفهوم و معناى هر يك از اين واقعيات، در حد اختصار اشاره شود. عقل مراد از عقل نيروى ادراك است، ادراك حق و باطل در امور نظرى، و ادراك خير و شر و سود و زيان در امور عملى. اين نعمت بى نظير مجهز به حواس ظاهر است، كه به وسيله آنها ظواهر اشياء را مى فهمد، و مجهز به حواس باطن است، كه توسط آنها به امور معنوى و باطنى همچون اراده،دوستى،دشمنى،اميد،ترس،و امثال اينها آگاه مى شود، و هر يك را به مقتضاى حال و زمان بكار مى گيرد، براى عقل در امور نظرى قضاوت نظرى و علمى، و در امور عملى، حكم عملى است. فعاليت نورانى عقل تا زمانى است كه در مملكت وجود انسان قدرت برتر باشد، و ساير قوا و نيروهاى انسان رعيت او باشند، اما اگر قدرتى در كشور وجود انسان مافوق عقل قرار بگيرد، عقل دچار ضعف و ازكارافتادگى مى شود، و انسان از جاده اعتدال منحرف، و دچار افراط و تفريط مى شود. آنان كه در امور زندگى دچار افراط يا تفريط هستند، نتيجه غلبه شهوت و غضب و حرص و طمع آنان بر عقل است. ميدان دادن به شهوات، آزاد گذاردن غرائز و اميال، نشست و برخاست با اهل بدعت و معصيت، بى توجهى به واقعيات، عواملى هستند كه عقل را دچار ضعف و سستى مى كنند، و اين نيروى عرشى و نور ملكوتى را از كار مى اندازند، با از كار افتادن عقل، تشخيص حق و باطل، و شناخت حقايق معنوى كارى مشكل يا غيرممكن مى شود، در اين صورت انسان مستحق خزى دنيا و عذاب آخرت مى گردد، گرچه با زد و بند و هزار حيله و مكر به خير مادى برسد، و از شرور ظاهرى در امان بماند.[66] اصول معنويت در خانواده … كارگردانان جهنم به اهل جهنم مى گويند : براى شما پيامبرى كه شما را از وضع امروز بترساند نيامد ؟ مى گويند : چرا به تكذيب از او برخاستيم، و قوانين حق را منكر شديم، سپس به كارگردانان جهنم مى گويند : لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السَّعيرِ.[67] اگر در دنيا به نداى حق گوش مى كرديم، و دعوت رسول خدا را مى شنيديم، و در تمام امور زندگى خود تعقل مى كرديم، امروز از اصحاب جهنم نبوديم! تعقّل وقتى ممكن است، كه نيروى ديگرى در وجود انسان حرف اول را نزند، اگر حرف اول با شهوت و هواى نفس باشد عقل براى هدايت انسان قدرت و نيروئى ندارد. از حضرت صادق (عليه السلام) سئوال شد، عقل چيست ؟ فرمود : ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنانُ.[68] چيزى است كه به وسيله آن خدا عبادت مى شود، و بهشت به دست مى آيد! گفتند آنكه در معاويه بود چيست ؟ فرمود : زيركى، شيطنت، چيزى شبيه به عقل نه عقل. چه نعمت عظيمى است، كه در سايه آن انسان بنده حقيقى حق، و كاسب بهشت مى شود. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : هِمَّةُ الْعَقْلِ تَرْكُ الذُّنُوبِ، وَ اِصْلاحُ الْعُيُوبِ.[69] اراده و همت عقل در وجود انسان ترك گناهان، و اصلاح عيوب ظاهر و باطن است. نورانيت اين نعمت به اندازه اى شديد و قوى است كه على(عليه السلام) فرمود : لَوْ لَمْ يَنْهَ اللهُ سُبْحانَهُ عَنْ مَحارِمِهِ لَوَجَبَ اَنْ يَجْتَنِبَهَا الْعاقِلُ.[70] اگر خداوند از محرمات نهى نفرموده بود، هرآينه واجب بود عاقل از تمام آنها اجتناب كند. عقيده حضرت بر اين است كه اين قوه معنوى از درك بسيار بالائى برخوردار است. در كتاب شريف غررالحكم در باب عقل از اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده : اَلْعاقِلُ مَنْ غَلَبَ هَواهُ وَ لَمْ يَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، اَلْعاقِلُ مَنْ عَصى هَواهُ عاقل كسى است كه بر هواى نفسش غالب باشد، و آخرتش را به دنيايش نفروشد، عاقل براى طاعت رب نسبت به هواى نفس عاصى است، عاقل به وقت خشم، رغبت، و ترس مالك خويش است، اخلاق عاقلان شهوت اندك، و كمى غفلت است. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اِنَّما يُدْرِكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ.[72] تمام خير به وسيله عقل به دست مى آيد، و آنكه عقل ندارد، دين ندارد. در روايات بسيار مهم آمده، ثواب و عقاب انسان در قيامت منوط به عقل اوست، زيرا عقل ملاك مسئوليت و تكليف و وظيفه است،[73] و اين انسان است كه بايد در تشخيص حق و باطل و خير و شر و روى آوردن به واقعيات از عقل استفاده كند، تعطيل عقل گناهى بزرگ و نابخشودنى است. بر سرپرست خانواده لازم است جهت بهره گيرى از عقل، كه چراغ حق، رسول الهى در باطن، مايه درك حق و باطل و خير و شر مى باشد، به حفظ آن از هجوم طوفان شهوات، آمال، غرائز، مفاسد بكوشد، و نگذارد عقل خود و خانواده اش اسير هواى نفس و شهوات خارج از حد شود، كه از كارافتادن عقل، انسان را از رتبه آدميت ساقط، و به ميدان حيوانيت مى برد. در اين زمينه از رفت و آمد اهل فساد و بدعت در خانه و خانواده جلوگيرى كنيد، و از رفتن به خانه اهل فساد نيز خوددارى نمائيد. معاشرت و رفت و آمد و مهمانى نمودن و مهمانى رفتن را با اصول عالى اسلامى هماهنگ كنيد. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : حواريّون به حضرت عيسى گفتند با چه انسانى معاشرت كنيم و نشست و برخاست نمائيم ؟ فرمود : مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللهَ رُؤْيَتُهُ، وَيَزيدُ فى عِلْمِـكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرْغَبُكُمْ فِى الاْخِرَةِ عَمَلُهُ.[74] كسى كه ديدارش شما را به ياد خدا اندازد، و گفتارش به دانش شما بيفزايد، و عملش شما را به آخرت راغب كند. امام چهارم (عليه السلام) فرمود : مُجالَسَةُ الصّالِحينَ داعِيِةٌ اِلِى الصَّلاحِ.[75] نشستن با بندگان صالح حق كشاننده انسان به سوى صلاح است. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : نشستن در خدمت عالم واجد شرايط شما را از پنج برنامه به پنج برنامه مى رساند : از شك به يقين، ريا به اخلاص، شوق بيجا به ترس، كبر به فروتنى، غش به خيرخواهى.[76] اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : لا يَأْمَنُ مَجالِسُ الاَْشْرارِ غَوائِلَ الْبَلاءِ.[77] جلسات اشرار و بدكاران از آشوب و حوادث ناگوار بلاها درامان نيست. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اِيّاكُمْ وَ مُجالَسَةَ الْمَوْتى، قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ مَنِ الْمَوْتى ؟ قالَ كُلُّ غَنِيٍّ اَطْغاهُ غِناهُ.[78] از نشستن با اموات خوددارى كنيد، عرضه داشتند كيانند ؟ فرمود : هر ثروتمندى كه ثروتش او را به طغيان كشيده. على (عليه السلام) فرمود : جانِبُوا الاَْشْرارَ وَ جالِسُوا الاَْخْيارَ.[79] از بدان بپرهيزيد، و با نيكان معاشرت كنيد. اگر حاكميت عقل را مى خواهيد، خود و زن و فرزند را از برخورد با اشرار، و رفت و آمد با اهل فساد، و غلبه شهوات حفظ نمائيد. امروز از جمله شرورى كه دامنگير تمام مردم جهان است، فيلم هاى ويدئوئى و كانالهاى ماهواره اى است، كه نشستن در كنار اين دو منبع فساد، عقل را فاسد و خصوصيات اخلاقى را خراب، و بناى انسانيت را ويران مى كند. قرآن كتاب الهى، نور هدايت، شفاى سينه از دردهاى اخلاقى، راهنما بسوى زندگى برتر، ذكر حق، مفسّر حقايـق، نظم دهنده امـور، منبع پند و عبرت، مولّد آگاهى و بصيرت، علاج كوردلى، صراط مستقيم، ميزان تشخيص حق و باطل، مبيّن مسائل عالى اخلاقى، نشان دهنده حيات نيكان و پاكان، و حجت حضرت حق در دنيا و آخرت است. مرد و زن در برابر اين نعمت بى نظير الهى مسئول و مكلّفند، تكليف آنان ياد گرفتن قرآن و عمل به آيات آن در تمام شئون حيات است. بى تفاوتى نسبت به كتاب خدا گناهى بس بزرگ، و معصيتى بس عظيم است. قرآن نامه حق بسوى عبد است، كه پاسخ اين نامه به وسيله عبد واجب است، و پاسخ آن از جهت قلب، آراسته شدن به عقايد حقه، و از جهت نفس متّصف شدن به حقايق اخلاقى، و از جهت جسم قرار گرفتن در گردونه عمل صالح است. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : در هجوم فتنه ها كه همچون شب تاريك به شما حملهور مى شود، به قرآن پناه ببريد، و صولت هجوم فتنه را با عمل به قرآن در هم شكنيد و مگذاريد فضاى زندگى با حكومت فتنه تيره و تار شود. قرآن شفيعى است كه شفاعتش در پيشگاه حق قبول، و شكايت كننده اى است كه شكايتش پذيرفته است. آنكه قرآن را راهبر خود قرار دهد، از بركت قرآن به بهشت مى رسد، و هر كه نسبت به كتاب خدا بى تفاوت باشد، مسيرش به طرف جهنم است، قرآن دليل و راهنماى بسوى بهترين راه است.[80] اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : اَفْضَلُ الذِّكْرِ الْقُرْآنُ بِهِ تُشْرَحُ الصُّدُورُ، وَ تَسْتَنيرُ السَّرائِرُ.[81] برترين ذكر قرآن است، با قرآن شرح صدر و نورانيت باطن حاصل مى گردد. امام صادق (عليه السلام) فرمود : مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْحَقَّ مِنَ الْقُرْآنِ لَمْ يَتَنَكَّبِ الْفِتَنَ.[82] كسى كه حق را از قرآن نشناخت، از فتنه كناره نگرفت. على (عليه السلام) فرمود : اِنَّ اَحْسَنَ الْقَصَصِ وَ اَبْلَغَ الْمَوْعِظَةِ وَ اَنْفَعَ التَّذَكُّرِ كِتابُ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ.[83] همانا نيكوترين داستانها، و بليغ ترين موعظه، و سودمندترين تذكر كتاب خداى بزرگ و عزيز است. اِنَّ فيهِ شِفاءً مِنْ اَكْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفاقُ، وَ الْغَيُّ وَ الضَّلالُ.[84] همانا در قرآن مجيد درمان از بزرگترين دردهاست، و آن كفر و نفاق و گمراهى ضلالت است. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اَلْقُرْآنُ غَنِىًّ لا غِنى دُونَهُ، وَ لا فَقْرَ بَعْدَهُ.[85] قرآن ثروتى است كه غير آن ثروتى نيست، و پس از آن فقرى نمى باشد. امام صادق (عليه السلام) فرمود : يَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ اَنْ لا يَمُوتَ حَتّى يَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ اَوْ يَكُونَ فى تَعَلُّمِهِ.[86] سزاوار است مؤمن نميرد، تا قرآن را بياموزد، يا در حال آموزش آن باشد. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : خِيارُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ. بهترين شما كسى است كه قرآن را بياموزد و آموزش دهد. با توجه به اين روايات بسيار مهم، مسئوليت سنگين سرپرست خانه روشن تر مى شود. سرپرست خانه لازم است قرآن را فرا بگيرد، و زمينه فراگيرى زن و فرزند را نيز فراهم كند، آنگاه همه با هم به كتاب خدا عمل كنند، تا عرصه گاه خانه از آلودگى ها پاك، و به حسنات و نيكى ها آراسته شود، و در نتيجه خانه و خانواده نمونه اى از بهشت آخرت گردد. خانه اى كه از ظلم و عدوان پاك، و از برّ و تقوا بهره مند، و فضايش از آسايش و امنيت، و صدق و راستى، و درستى و امانت معطّر است. خانه اى كه اهلش اهل قرآنند، از بركت قرآن رشد عقلى و فكرى پيدا مى كنند، كه عقل هماهنگ با قرآن مجيد عقل ملكوتى، و مايه عرشى و آخرتى است، و سودش عبادت حق، و تحصيل بهشت جاودانى است. نبوتانبيا هادى انسان به سوى صراط مستقيم، دعوت كننده به جانب توحيد، بيان كننده واقعيات ظاهرى و باطنى هستند. انبياء دعوت كننده به عبادت حق، و برحذر دارنده مردم از عبادت طاغوتند. انبياء راه سالم زيستن، آراسته شدن به معروف، پيراسته شدن از منكر را به انسان نشان مى دهند. دعوت انبياء دعوت به حق، و نتيجه اجابت دعوت آنان زنده شدن به حيات معنويست. على(عليه السلام) در ارتباط با رسالت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : لِيُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَْوْثانِ اِلَى عِبادَتِهِ، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّيْطانِ اِلى طاعَتِهِ.[87] براى اينكه بندگان خدا را از پرستش بتها به عبادت حق سوق دهند، و از ذلت طاعت شيطان به عزت طاعت حق برسانند. رسول حق براى تلاوت آيات حق جهت رشد مردم، و تزكيه نفوس از آلودگيها، و تعليم قرآن و حكمت مبعوث به رسالت شد. رسول حق براى خارج كردن مردم از ظلمات، و وارد نمودن آنان به منطقه نور قيام كرد. او براى امر به معروف و نهى از منكر، و حلال كردن طيبات، و حرام نمودن خبائث و برداشتن بار سنگين فرهنگهاى تحميلى از دوش مردم، و باز كردن زنجيرهاى شيطانى كه بر گردن زندگى بسته شده بود به ميدان آمد. آنانكه به او ايمان آوردند، و حرمت و عزتش را نگاه داشتند، و به يارى او برخاستند، و از قرآنش متابعت نمودند، اهل فلاح و رستگارى اند.[88] آمدند تا حجت حق بر مردم تمام باشد، و فرداى قيامت اهل ضلالت نگويند اگر پيامبر داشتيم به شقاوت و گمراهى دچار نمى شديم. خداوند مهربان كردار، گفتار، و اخلاق انبياء رابراى تمام مردم حجت قرار داد، و از آنان به عنوان اسوه و سرمشق و الگو ياد فرمود. نيكوكارى، سخاوت، صبر بر حوادث، قيام به حق مؤمن، پاكيزگى، شادى چهره، دوست داشتن زنان، برپاكردن نماز، و استفاده از عطر از اخلاق انبياى الهى است. انبياء مردم را به تقوا، پاكى، امانت، صدق، شجاعت، وفا، درستى، رشد، رأفت، رحمت، مهربانى، نيكوكارى دعوت كردند، و آنان را از هر عمل زشت و اخلاق بد برحذر داشتند. انبياء در قيامت ميزان اعمالند، وضع مردم با وضع آنان سنجيده مى شود، اگر در حد لازم بين آنان و انبياء هماهنگى باشد اهل نجات ورنه مستحق عذابند. امامتحضرت حق براى اتمام نعمت و اكمال دين، اميرالمؤمنين(عليه السلام) ويازده امام بعد از او را انتخاب، تا مردم پس از پيامبر با توسل به قرآن، و اهل بيت، در صراط مستقيم ثابت بمانند، و تا ابد روى گمراهى را نبينند. امامان بزرگوار در عين اينكه در زمان حيات خود، دچار اشرار، و دولت هاى طاغى بودند، ولى لحظه اى از بيان حق، امر به معروف و نهى از منكر، و نيايش هائى كه مبيّن تمام معارف الهى براى تربيت مردم بود باز نايستادند، و حجت خدا را با عمل و تقرير و گفتار و شهادت خود بر مردم تمام كردند. امامان هم چون انبياء در روز قيامت ترازوى سنجش حقند، اگر حيات مردم با آنان موافق درآيد اهل نجات ورنه محكوم به عذاب الهى هستند. عالمان دينفقهاء و متخصصان معارف الهيه و آشنايان به قرآن مجيد و روايات نيز پس از انبياء و امامان حجت خدا بر مردمند، و بر مردم پيروى از آنان لازم، كه اقتداى به عالم واجد شرايط اقتداى به امام و پيامبر، و موجب نجات و رستگارى است. سرپرست خانواده بايد به اين معنا توجه داشته باشد، كه ساعتى را براى شناساندن قرآن و نبوت و امامت و ولايت فقيه اختصاص دهد و خود يا يك متخصص اين مسائل، زن و فرزندش را با اين حقايق آشنا كند، كه توسل نظرى و عملى به كتاب خدا و نبوت انبياء، و امامت امامان، و ولايت عالمان واجد شرايط، موجب خير دنيا و آخرت و طلوع حيات طيبه است. دورى از عقل و جدائى از قرآن، و غفلت از نبوت و امامت و بى خبر ماندن از عالم ربانى زيانبار و هلاك آور، و موجب خزى دنيا و آخرت است. زن و فرزند در اين زمينه بايد سرپرست خانه را كمك كنند، و از برنامه پاك و سودمند وى قدردانى نمايند، و در حد مطلوب با حقايق الهى آشنا شوند، كه معناى تعاون بر نيكى و تقوا غير از اين نيست. در صورتى كه سرپرست خانه نسبت به اين واقعيات سست باشد، بر زن و فرزند است كه او را ترغيبوتشويق نمايند، و به زمينه سازى براى تحقق اين حقايق وادارش كنند،واگرمخالفت كرد،با حفظ ادب و وقار از وى اطاعت نكنند وخود دنبال شناخت قرآن و پيامبر و امام معصوم و عالم ربانى بروند، تا از پى اين ارادت سعادت ببرند. سرپرست خانه فضاى خانه را از قرائت قرآن، دعا، مناجات، حال، ذكر خدا و بخصوص نماز معطّر نمايد، تا دين و دنيا به هم درآميزند و عاقبتى محمود و خوش براى اهل خانه ايجاد شود. نمازخواندن نماز صحيح و با حال تنها وظيفه سرپرست خانه نيست، بلكه از نظر قرآن، خداوند مسئوليت سرايت نماز را به زن و بچه به عهده او گذاشته، و بر اوست كه با لحنى ملايم زن و فرزند را به ميدان نماز وارد نمايد، و آنان را به اين بهترين عمل تشويق كند. و أمر اهلك بالصَّلوة و اصطبر عليها لا نسئلك رزقاً نحن نرزقك و العاقبة للتَّقوى.[89] اهل بيت خود را به نماز امر كن، و خود نيز بر اين عبادت صبر و استقامت داشته باش، ما از تو روزى كسى را نمى طلبيم، بلكه روزى دهنده ايم، و عاقبت محمود و پايان نيك از آن اهل تقواست. در قرآن مى خوانيم كه از ويژگيهاى اسماعيل دعوت زن و فرزند به نماز بود : و كان يأمر اهله بالصَّلوة . . .[90] و نيز در قرآن مجيد مى خوانيم كه حضرت ابراهيم اقامه نماز را براى خود و نسلش تا قيامت از خداوند درخواست كرد. ربِّ اجعلنى مقيم الصَّلوة و من ذرِّيَّتى.[91] رسول حق در روايات متعددى از نماز به عنوان نور چشم ياد فرموده است.[92] امام ششم(عليه السلام) فرمود : . . .ما مِنْ شَىْء بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هذِهِ الصَّلاةَ.[93] چيزى را بعد از معرفت نمى دانم كه با نماز برابرى كند. على (عليه السلام) فرمود : اُوصيكُمْ بِالصَّلاةِ وَ حِفْظِها فَاِنَّها خَيْرُ الْعَمَلِ وَ هِىَ عَمُودُ دينِكُمْ.[94] شما را به نماز سفارش مى كنم كه بهترين عمل و ستون دين شماست. قرآن مجيد نماز را بازدارنده انسان از زشتى هاى ظاهر و باطن مى داند : انَّ الصَّلوة تَنْهى عن الفحشاء و المنكَر.[95] چرا زن و بچه را به نماز نخوانيم، و زمينه مناسبى براى اقامه نماز جهت آنان برقرار نكنيم تا فضاى خانه از فحشا و منكرات پاك باشد، و خود و آنان با خيال راحت زندگى كنيم. حضرت باقر(عليه السلام) مى فرمايد : اِنَّ اَوَّلَ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ماسِواها. اول برنامه اى كه در قيامت نسبت به آن انسان را به محاسبه مى كشند نماز است، اگر قبول شود بقيه اعمال هم قبول مى شود. ضايع كردن نماز، و سبك شمردن آن، و ترك اين عبادت بزرگ باعث محروميت از شفاعت پيامبر، و ورشكستگى در قيامت، و مطرود شدن از رحمت حق، و ممنوع شدن از دخول در بهشت است.[96] از نماز خود و زن و فرزندمان غافل نشويم، كه قيامت دچار شكايت زن و فرزند در پيشگاه حق نگرديم، بدين گونه كه به حضرت حق عرضه بدارند اگر دعوت به نماز شده بوديم اجابت مى كرديم، نبود نماز در پرونده ما در مرحله اول تقصير شوهر و پدر ماست و در مرحله بعد خود ما مقصّريم. خداوندا چون بى توجهى او ما را نسبت به نماز غافل كرد، انتقام ما را از او بگير، و وى را به لعنت خود دچار كن، و عذابش را دو برابر عذاب ما قرار بده!! كودكان عكس برداران عجيبى هستند، آنان تمام رفتار و كردار و اخلاق و حالات و حركات بزرگترها را تقليد مى كنند، اگر نماز بخوانيد، روزه بگيريد، قرآن تلاوت كنيد، خوشرو باشيد، محبت كنيد، وقار و ادب نشان بدهيد، همه و همه را تقليد و پس از مدّتى قدم اين حقايق در سرزمين وجود آنان ثابت مى شود. در روايت بسيار مهمى آمده : عيسى(عليه السلام) به قبرى گذشت كه صاحبش عذاب مى شد، سال بعد به همان قبر گذشت مشاهده كرد صاحبش از عذاب نجات يافته، سبب آن را از حضرت حق پرسيد، به او وحى شد، فرزند صالحى پيدا كرد كه راهى را اصلاح و يتيمى را پناه داد، به خاطر عمل فرزندش او را آمرزيديم.[97] عزيزان تربيت اولاد صالح و فرزندى كه اهل عبادت و كار خير باشد نه تنها بهره دنيائى بلكه سود برزخى و قيامتى دارد، سعى كنيد از اين تجارت بامنفعت غافل نمانيد.
( يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا... ) « تحريم / 6 » 18 مسئوليت عظيم سرپرست خانوادهمسئوليت عظيم سرپرست خانواده … خود و اهل بيت خود را از آتش قيامت حفظ كنيد در يك آيه در سوره مباركه تحريم مسئوليت بسيار سنگينى را متوجه سرپرست خانواده مى كند، كه در عين سنگينى داراى منابع دنيائى و آخرتى است. اگر تمام مردم بخصوص آنان كه عهده دار مسئوليت زن و فرزند هستند به اين آيه شريفه توجه مى كردند،درصدعمده اى ازمشكلات خانواده ها حل مى شد، وبى نظمى واضطراب وناامنى از محيط خانه رخت مى بست، ونابسامانيها به سامان مى رسيد. يا ايّها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم ناراً وقودها النّاس و الحجارة عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون.[98] اى كسانى كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش دوزخ نگاه داريد، آتشى كه آتش افروزش انسان و سنگ است، بر آن آتش ملائكه خشن و نيرومند و پرقدرت مأمورند، امر و دستور خدا را نافرمانى نكنند، آنچه به آنان حكم شود انجام دهند. آرى، اين مسئوليت عظيم بر عهده سرپرست خانواده است، كه اهل بيت خود را با سوق دادن به توحيد، ايمان به قيامت، ترساندن از عذاب الهى، آراستن به تقوا، مؤدب نمودن آنان به آداب و اخلاق اسلامى، ايجاد زمينه رشد و كمال، و تربيت و تعليم، از عذاب روز قيامت حفظ كند. اينكه آيه شريفه مى فرمايد آتش افروز آن آتش انسان است، مسئله بسيار بسيار ظريف و مهمى است. از آيات قرآن مجيد به صراحت استفاده مى شود، كه عذاب روز قيامت مادّه و ريشه اش گناه و معصيت است، در حقيقت ماهيت جرم و جريمه يكى است. بر خلاف جرم و جريمه در دنيا كه اختلاف ذاتى و ماهيتى دارند، اگر كسى خلاف دستورات راهنمائى و رانندگى جرمى مرتكب شود مثلاً از دست چپ خيابان براند، يا به خيابانى ورود ممنوع وارد شود، چند هزار تومان او را جريمه مى كنند، در اينجا جرم، عملى انسانى، ولى جريمه برنامه اى مالى است، بين عمل و مال اختلاف ماهيت وجود دارد، ولى در نظام هستى ماهيت جرم و جريمه يكى است به اين معنا كه جريمه قيامتى متخلّف همان تخلف است كه به صورت آتش از وجود خود او زبانه مى كشد. هر گناهى چه عملى چه اخلاقى، چه رابطى، چه مادى، چه معنوى وقتى از انسان صادر شود به اين معناست كه انسان قبول آتش كرده، ولى ظهور اين آتش و سوزندگى آن مربوط به روز قيامت است. بسيارى از مردم عمرى است مرتكب انواع گناهان مى شوند، عضو سالم از گناه براى خود باقى نگذاشته اند، اينان در حقيقت آتش فراوانى در وجود خود انبار كرده اند، كه روز كنار رفتن پرده ها و حجابها اين آتش به صورت آتش مادى ظهور مى كند، و صاحبش را براى ابد اسير خود مى كند. در اين زمينه به دو آيه از قرآن مجيد توجه كنيد. انَّ الَّذين يكتمون ما انزل الله من الكتاب و يشترون به ثمناً قليلاً اولئكَ ما يأكلون فى بطونهم الاَّ النّار و لا يكلِّمهم الله يوم القيامة و لا يزكّيهم و لهم عذاب اليم.[99] آنانى كه آياتى از كتاب نازل شده را كتمان كردند، تا نور هدايت به مردم نرسد، و آن را به بهاى اندك فروختند، تا شكمى سير كنند، بدانند كه اين خوراك آنان نيست مگر آتش، خداوند در قيامت با آنان سخن نگويد، و از پليدى پاكشان ننمايد، و براى آنان عذاب دردناك است. انَّ الَّذين يأكلون اموال اليتامى ظلماً انَّما يأكلون فى بطونهم ناراً و سيصلون سعيراً.[100] آنان كه اموال يتيمان را به زور و ستم مى خورند، در حقيقت آتش مى خورند، به زودى آتش جهنم آنان را خواهد گرفت. در هر دو آيه خوردن حرام را خوردن آتش دانست، گرچه امروز بصورت لقمه لذيذ است ولى فردا حقيقت ذاتى خود را به صورت آتش آشكار نشان مى دهد. اين گفتار وجود مقدسى است كه هستى و آفرينش و جن و ملك و عرش و فرش و مرد و زن جلوه اراده او هستند. اوست كه گناه و معصيت را آتش مى بيند، گرچه ما آن را عملى لذت بخش و لقمه اى لذيذ مى نگريم، او خوردن آتش را در همان زمان انجام معصيت مشاهده مى كند، گرچه ما آن را نبينيم، او براى اين آتش سوزندگى عجيبى مى بيند، گرچه ما اين سوزندگى را حس نكنيم. فرداى قيامت است، كه از ديده مردم به خاطر ديدن نامحرم، از گوش مردم به خاطر شنيدن حرام، از زبان مردم به خاطر غيبت و تهمت و فحش و باطل گوئى، از شكم مردم به خاطر خوردن حرام، از شهوت مردم به خاطر زنا، لواط، استمناء از دست مردم به خاطر ظلم و ستم، تقلب و حيله، امضاى ناحق، نوشتار گمراه كننده، و از قدم مردم به خاطر رفتن در مجالس حرام آتش شعله مى كشد، و صاحب اين اعضا و جوارح بدكار دچار درد و رنج و ناراحتى مى گردد، و نجاتى براى او نيست. اى سرپرست خانواده ها، خانواده خود وخود را از چنان آتشى كه محصول گناه و معصيت است حفظ كنيد، وتقواى الهى را درتمام زمينه هاى زندگى مراعات نمائيد، خود و اهل بيت خود را براى چند روزه دنيا و لذات تمام شدنى، و ثروت از دست رفتنى دچار عذاب ابد الهى كه آتش افروزش وجود خود انسان است ننمائيد. از جمله از مواد آتش زا سنگ است، ذغال سنگ را همه مى شناسيد، مادّه سخت و محكمى است، حرارتش زياد و زمان سوختنش طولانى است. در دل زمين ميليونها سال است ذغال سنگ و مواد مذاب و آتشين در كار است، فشار اين مواد مذاب گاهى به صورتى است كه از قله كوههاى آتش فشان ظاهر مى شود، و هرچه را در راه خود مى بيند مى سوزاند و نابود مى كند، آتش اين مواد تمام شدنى نيست، بلكه به فرموده قرآن مجيد در آينده نسبت به همه جاى زمين فراگير است، تا جائى كه تمام درياها شعلهور گردند : و اذا البحار سجِّرت.[101] اين حقيقتى است كه دانشمندان امروز هم پيش بينى كرده اند، كه در آينده زمين تبديل به يك گلوله آتشين مى شود. يوم تبدِّل الأرض غير الأرضِ.[102] روزى كه زمين غير از اين زمين شود. با توجه به وضع درون زمين كه دريائى شگفت آور از مواد مذاب و آتش زا است، و با توجه به آينده زمين كه گلوله اى آتشين است، به قبول رواياتى كه مى گويند جهنم و طبقاتش در همين زمين است تن مى دهيم. آتش آن روز، آتش افروزش انسان و سنگ است، انسان مواد آتش زايش گناه و زميـن ماده آتش زايش سنگ است، سنگهاى درون و برون زمين كه حجم و وزنش كم نيست علاوه بر آن دائمى و هميشگى است و ابدى شدن اين سنگ آتش زا به اراده حضرت اوست، چنانكه ابدى شدن انسان در جهان آينده به اراده وجود مبارك اوست. بنابر اين واقعيات، سرپرست خانه و خانواده به اين نداى ملكوتى و آسمانى بيش از پيش گوش جان بسپارد كه : يا ايُّها الَّذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم ناراً.[103] دست و پنجه نرم كردن با سرپرست هاى آتش قيامت كه ملائكه غلاظ و شداد هستند كار احدى نيست، اهل جهنم ضعيف و ذليل و محكوم و راه فرارى براى آنان وجود ندارد. مردم سبك وزن و ذليل و پست، جايگاه قيامتى آنها هم پست است، جهنم، جهنمى كه روى همين زمين است، جهنمى كه آتش افروزش انسان و سنگ است، جهنمى كه كارگردانانش خشن و سخت گيرند، جهنمى كه عذابش فراگير، سنگين، سوزنده و دائمى است، و اهلش نه مرگ دارند نه حيات مطلوب. ثمَّ لا يموت فيها و لا يحيى.[104] در آن جايگاه نه بميرد، و نه زنده برخوردار از زندگى باشد. بهشت عنبر سرشتسرپرست خانواده وقتى به حفظ خود و خانواده اش از آتش جهنم اقدام كرد، يعنى آنان را از گناهان بدنى، مالى، اخلاقى بازداشت و به واجبات و انجام برنامه هاى خير تشويق نمود، راه خود و خانواده اش به بهشت هموار مى گردد، بهشتى كه در سدرة المنتهى است و عرض آن همانند عرض تمام آسمانها و زمين است. عند سدرة المنتهى، عندها جنَّة المأوى.[105] معلوم مى شود سدرة المنتهى جهانى وسيع است، در حدى كه بهشت الهى، كه هم عرض همه آسمانها و زمين است در آن جاى دارد!! قرآن به همه دستور مى دهد با آراسته شدن به ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه به سوى بهشت بشتابند : سارعوا الى مغفرة من ربّكم و جنَّة عرضها السموات و الارض اعدَّت للمتَّقين.[106]
+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:35  توسط کمالی پور
|
|